دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٣ - بهاءالدین زکریای ملتانی
بهاءالدین زکریای ملتانی
نویسنده (ها) :
غلامعلی آریا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ١٣ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَهاءُالدّینْ زَكَریای مُلْتانی، عارف سدۀ ٦ و ٧ق /١٢ و ١٣م و مروج طریقۀ سهروردیه در هند. كنیۀ او ابومحمد، و خود معروف به بهاء الحق بود و القاب دیگری چون غوث العالمین و بدرالمشایخ داشت. وی هاشمی نسب و قریشی بود و تبارش به اسد بن هاشم عبدمناف میرسید. جد بهاءالدین از خوارزم به «كوت كرور»، در حوالی ملتان مهاجرت كرده، و در آنجا ساكن شده بود. وجیهالدین محمد،پدر بهاءالدین در آنجا با دختر حسامالدین ترمذی ازدواج كرد و بهاءالدین در همانجا در ٥٦٦ق /١١٦١م و به قولی در ٥٧٨ق /١١٨٢م به دنیا آمد (فرشته، ٢ /٤٠٤؛ داراشكوه، ١١٥؛ غلام سرور، ٢ /١٩؛ رحمان علی، ٣٢؛ عبدالحی، ١ /١٢٠؛ زیدی، ٢٢-٢٤؛ آریا، ٤٧).
وی در زادگاهش قرآن آموخت و برای تكمیل معلومات ابتدا به خراسان و آنگاه به بخارا رفت و مدت ١٥سال به تحصیل و تدریس پرداخت؛ سپس به مكه و مدینه سفر كرد و در مدینه اجازۀ روایت حدیث یافت. پس از چندی از طریق بیت المقدس راهی بغداد شد و در آنجا به خدمت شهاب الدین عمر سهروردی (د ٦٣٢ق /١٢٣٥م)، صاحب عوارف المعارف رسید و دست ارادت به وی داد و با راهنمایی او به مجاهده و ریاضت پرداخت. گفتهاند كه وی تنها پس از ١٧روز خرقۀ خلافت از مرشد خود گرفت و شیخ شهاب الدین در پاسخ معترضان گفت: بهاء الدین چون هیزم خشكی است كه آتش در او زود اثر نمود (دهلوی، حسن، ٧١-٧٢؛ جامی، ٥٠٤؛ غوثی شطاری، ٤٦؛ داراشكوه، ١١٤؛ فرشته، ٢ /٤٠٤-٤٠٥؛ غلام سرور، ٢ /١٩-٢٠؛ زیدی، ٢٤ بب ؛ رضوی، .(I /١٩١
بهاءالدین زكریا آنگاه به دستور مرشد خود به ملتان بازگشت و به ارشاد مردم و تبلیغ طریقۀ سهروردیه همت گماشت. وی در آغاز كار با مخالفت برخی از علما مانند قطب الدین كاشانی ــ كه مورد حمایت ناصرالدین قباچه (د ٦٢٥ق /١٢٢٨م)، فرمانروای سند و ملتان بود ــ روبهرو شد، اما خانقاه وی بهزودی چنان شهرتی یافت كه نه تنها صوفیان، بلكه بازرگانانی از عراق عجم و خراسان به دیدارش میشتافتند و هدایایی تقدیم وی میكردند. شیخ بهاءالدین نامهای در مخالفت با ناصرالدین قباچه به شمسالدین التتمش (حك ٦٠٧-٦٣٣ق /١٢١٠-١٢٣٦م)، پادشاه دهلی نوشت. اگر چه این نامه به دست ناصرالدین قباچه افتاد، اما وی از آزار بهاءالدین چشم پوشید (فرشته، ٢ /٤٠٦؛ زیدی، ٣٨-٣٩؛ رضوی، همانجا).
پس از فتح سند و ملتان به دست شمسالدین التتمش و كشته شدن ناصرالدین قباچه، میان شیخ و پادشاه دهلی روابط نزدیكی برقرار شد و التتمش وی را به شیخ الاسلامی برگزید. پس از آن خانقاه شیخبهاءالدین به عنوان یكی از مراكز عمدۀ تصوف درآمد و او به تربیت مریدان و ترویج بیش از پیش طریقۀ سهروردیه پرداخت. بهاءالدین در مسائل سیاسی زمان خود نیز اهتمام داشت، چنان كه نه تنها در تثبیت حكومت التتمش در ملتان، او را یاری كرد، در ٦٤٤ق /١٢٤٦م نیز كه مغولان ملتان را محاصره كردند، در برابر پرداخت مبلغی پول آنان را واداشت كه از محاصرۀ آن شهر دست بردارند (سیفی، ١٥٨؛ زیدی، همانجا؛ زرین كوب، ٢١٦؛ رضوی، .(I /١٩١-١٩٢
بهاءالدین زكریا خانقاه بزرگ و با شكوهی در ملتان ساخت و در آنجا به مدت نیم قرن به تربیت مریدان پرداخت و بر اثر كوشش وی گروهی از هندوها به دین اسلام گرویدند (داراشكوه، زرین كوب، همانجاها؛ نیز نک : EI٢) وی مریدان بسیاری را برای تبلیغ دین اسلام و ترویج طریقۀ سهروردیه به نواحی سند و پنجاب فرستاد و با كوششهای او این طریقه نه تنها در هند، بلكه در خراسان و بخارا نیز پیروانی یافت (زیدی، ٣٧؛ EI٢).
بهاءالدین به كشاورزی و بازرگانی نیز توجه داشت، اما زندگانی را با وجود درآمد بسیار با قناعت میگذراند و آنچه به دست میآورد، صرف فقرا و امور عام المنفعه میكرد. وی در ملتان مركز خیریهای برای اطعام روزانۀ فقرا دایر كرده بود و در برخی از نواحی ملتان با حفر قنات به آبادی زمینها میپرداخت و مریدان را به كارهای كشاورزی و بازرگانی تشویق مینمود. بهاء الدین در بازرگانی بدان پایه رسیده بود كه كشتیهای وی از سواحل عربستان و روم تا چین رفت و آمد میكردند (زیدی، ٣٧- ٣٨).
شیخ بهاء الدین با اقطاب سلسلۀ چشتیه، به ویژه قطب الدین بختیار كاكی و بابافریدالدین گنج شكر روابط بسیار دوستانهای داشت. ظاهراً آنها ولایات تحت نفوذ معنوی را میان خود تقسیم كرده بودند و بدین ترتیب، هرگونه سوء تفاهمی از میان برداشته شده بود (رضوی، .(I /١٩٣ با این همه، روشها و طریقتهای آنها چندان هماهنگ نبود، چنان كه شیخ بهاء الدین زكریا با عامۀ مردم كمتر روبهرو میشد و از ازدحام تودههای مردم در اطراف خود پرهیز میكرد و چندان تمایلی به ملاقات با قلندران دورهگرد نداشت (زیدی، ٣٠؛ دهلوی، حسن، ٨١؛ رضوی، همانجا). همچنین برخلاف مشایخ چشتیه كه بیشترشان در كمال سادگی و تنگدستی زندگی میكردند، بهاءالدین ثروت بسیار داشت و انبار خانقاه او همیشه پر از غله بود (زرینكوب، همانجا؛ رضوی، I /٣٠٦؛ EI٢) وی برخلاف بزرگان چشتیه با امرا و حكام زمان خود روابط نزدیكی داشت و از آن به نفع مردم بهره میجست (رضوی، II /٣٧١ I /١٩٣,؛ زیدی، ٣٨).
بهاءالدین به پیروی از شیخ خود، شهابالدین سهروردی كمتر روزۀ استحبابی میگرفت و برای مریدانش نیز همان روزۀ ماه رمضان را كافی میدانست و آنها را از ریاضتهای سخت منع میكرد (دهلوی، عبدالحق، ٢٧؛ زیدی، ٣٣؛ رضوی، .(I /٢١٧ وی بیش از مشایخ چشتیه به آداب شریعت پایبندی داشت و به همین سبب، نخست نسبت به سماع گرایش چندانی نشان نمیداد، اما پس از همنشینی با فخرالدین عراقی (د ٦٨٨ق /١٢٨٩م) مرید و داماد خود، به تدریج به سماع گرایش بیشتری یافت (جامی، ٥٠٥؛ زیدی، ٣٢).
فخرالدین عراقی در ملتان به خانقاه شیخ درآمد و از مریدان او شد و پس از مدت كوتاهی از دست او خرقه دریافت كرد. بهاء الدین به فخرالدین علاقۀ بسیار داشت، چندان كه او را به خلافت خود منصوب كرد (جامی، ٥٩٩ -٦٠٠)؛ اما فخرالدین به سبب حسادت اطرافیان مجبور به ترك ملتان شد.
بهاءالدین زكریا در ٦٦١ق /١٢٦٣م و بنا بر برخی منابع در ٦٦٦ق / ١٢٦٨م در ملتان درگذشت (غلام سرور، ٢ /٢٦؛ رحمان علی، ٣٣؛ دهلوی، عبدالحق، ٢٨؛ اكرام، ٢٦١؛ زیدی، ٤٣-٤٧؛ «خلاصۀ...»، ١٧١؛ فرشته، ٢ /٤٠٩؛ داراشكوه، همانجا؛ عبدالحی، ١ /١٢١). گفتهاند كه بر جنازۀ وی درویشی ناشناس كه بعدها او را سعدی شیرازی تصور كردهاند، نماز خواند؛ اما بنا بر روایتهای دقیقتر این شخص پسر بزرگ بهاءالدین، شیخ صدرالدین عارف بود كه بر وی نماز خواند (زیدی، ٤٥). پیكر او را در خانقاهش به خاك سپردند.در رثای او، شیخ فخرالدین عراقی مرثیهای بلند سرود كه در ادب فارسی جایگاهی ویژه دارد (همانجا؛ عراقی، ١١٤بب ). آرامگاه بهاءالدین در ملتان، در زمان حیاتش با هزینۀ شخصی خود وی ساخته شده بود و پسرش، صدرالدین عارف نیز در آنجا مدفون است (زیدی، ٤٦-٤٧).
آثـار: به روایت منابع، بهاءالدین زكریا اشعار بسیاری سروده بود، اما اكنون شمار اندكی از آنها در دست است كه بیشتر در قالب رباعی است (همو، ١٠٩، ١١٠؛ آریا، ٥٠)؛ علاوه بر این، دیوانی نیز بدو منسوب است (آقابزرگ، ٩ /٤٠٢؛ منزوی، ٩ /٢١٠٦). وی در زمینۀ عرفان و تصوف نیز آثار منثوری به زبان فارسی داشته است كه از آنها تنها رسالۀ الاوراد و رسالۀ بهاءالدین زكریا بر جای مانده است (همو، ٣ /١٢٩٩، ١٤٨٠).
الاوراد كتابی فقهی است كه مورد استفادۀ عموم بوده است. این كتاب دارای ١١٠فصل است و عنوان هر فصل با حرف «ذ» آغاز میشود كه به معنای ذكر است، مانند ذكر دعای صبح، ذكر از خانه به مسجد رفتن و .... محتوای كتاب دربارۀ نمازهای واجب و مستحب، آداب طهارت ظاهری و باطنی، مراسم دینی، اذكار و اوراد و جز اینهاست. این رساله كه در ١٣٩٨ق /١٩٧٨م به كوشش مركز تحقیقات فارسی ایرانو پاكستان بهچاپ رسیده است،در میانسلسلۀ سهروردیه و دیگر فرقههای صوفیه شهرت دارد (زیدی، ٩١-٩٥؛ زرین كوب، همانجا). علی بن احمد غوری (د ٧٢٥ق) بر این كتاب شرحی به نام كنزالعباد فی شرح الاوراد نوشته است (نوشاهی، ٨١٤).
موضوع رسالۀ بهاءالدین زكریا در بیان مراحل سیر و سلوك و آداب آن و وظایف و شرایط سالكان طریقت است. از نسخۀ خطی این رساله فقط ١٣ صفحه بر جای مانده كه متن آن را شمیم محمود زیدی همراه احوال و آثار شیخ بهاءالدین زكریای ملتانی به چاپ رسانده است (ص ٩٨- ١٠٩).
مؤلف انوار غوثیه، مخدوم حسن بخش كتاب دیگری با عنوان شروط اربعین فی جلوس المعتكفین را نیز به بهاءالدین زكریا نسبت داده است. این اثر در اصل به فارسی آمیختهبا عربینوشته شده و دربردارندۀ ٤٠شرط برای كسانی است كه میخواهند معتكف شوند. شروط اربعین... در ١٣٢٧ق در لاهور به اردو ترجمه شده، و به چاپ رسیده است (نک : همو، ٩٥-٩٧).
افزون بر اینها، كتاب دیگری به نام «خلاصۀ العارفین» در سخنان و احوال شیخ بهاءالدین زكریا موجود است كه از آغاز زندگی تا سیروسلوك و رسیدن وی به درجۀ كمال را دربرمیگیرد. مطالب این كتاب از زبان ٣عارف نامی: جلال الدین بخاری (د ٦٩٠ق /١٢٩١م)، خواجه فریدالدین گنج شكر (د ٦٦٤ق / ١٢٦٦م) و خواجه نظام الدین اولیاء (د٧٢٥ق /١٣٢٥م) نقل شده، و در ٣ فصل فراهم آمده است. ظاهراً این مجموعۀ ملفوظات را یكی از مریدان شیخ بهاءالدین زكریا گردآوری كرده است. كتاب به كوشش شمیم محمود زیدی همراه احوال و آثار شیخ بهاءالدین به چاپ رسیده است.
اگر چه افرادی چون جلال الدین تبریزی در بنگال، و قاضی حمیدالدین ناگوری (د٦٤١ق /١٢٤٣م) در نواحی ناگور نیز در گسترش طریقۀ سهروردیه سهیم بودهاند، اما تداوم این سلسله در طول تاریخ به همت مریدان شیخ بهاءالدین زكریا صورت گرفته است (زیدی، ٦١؛ رضوی، .(I /٢٠١-٢٠٢ نخستین كسی كه پس از وی به خلافت رسید و در گسترش طریقۀ سهروردیه كوشش بسیار نمود، فرزندش صدرالدین عارف بود (همانجا؛ زیدی، ٥٢؛ زرینكوب، ٢١٦؛ آریا، ٤٩). از دیگر مریدان برجستۀ شیخ بهاءالدین باید به سیدجلال بخاری، معروف به شاه میرسرخ (رضوی، I /٢٠٣؛ زیدی، ٧١؛ آریا، ٤٥) و نیز حسن افغان (د ٦٨٩ق) اشاره كرد كه وی اگر چه مردی عامی و بیسواد بود، اما شیخ او را بزرگ میداشت (دهلوی، حسن، ١٥؛ رضوی، همانجا؛ زیدی، ٧٠-٧١). برخی امیرحسینی هروی (د ٧٣٠ق /١٣٣٠م) مؤلف كنزالرموز و همان كسی كه شیخ محمود شبستری (د ٧٢٠ق /١٣٢٠م) گلشن راز را در پاسخ به سؤالهای او سرود، از مریدان شیخ بهاءالدین دانستهاند (جامی، ٥٠٥؛ جمالی، ١٥٣-١٥٤؛ زیدی، ٧٣)؛ اما این انتساب چندان درست به نظر نمیرسد و او احتمالاً مرید فرزند شیخ بوده است (رضوی، .(I /٢٠٦ همچنین شیخ عثمان مرندی (د ٦٧٣ق / ١٢٧٤م)، معروف به لعل شهباز قلندر، از اهالی مرند از دیگر مریدان وی بوده است كه طریقۀ سهروردیه را با مشرب قلندری درآمیخت (زیدی، ٦٧- ٦٨؛ زرینكوب، همانجا؛ آریا، ٤٦). اما بیشك مشهورترین مرید شیخ بهاءالدین زكریا شاگرد و دامادش شیخ فخرالدین عراقی بوده است (د ٦٨٨ق /١٢٨٩م) كه همراه قلندران از همدان راهی هند شد و به خدمت شیخ درآمد. وی در مدح و رثای شیخ اشعار بسیاری سروده است (عراقی، ٦٨، جم ؛ غلام سرور، ٣٢؛ رضوی، ff. I /٢٠٤؛ زیدی، ٦٨-٧٠).
مآخذ
آریا، غلامعلی، طریقۀ چشتیه در هند و پاكستان، تهران، ١٣٦٨ش؛
آقابزرگ، الذریعة؛
اكرام، محمد، آب كوثر، لاهور، ١٩٩٠م؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
جمالی، حامد، سیرالعارفین، ترجمۀ محمد ایوب قادری، لاهور، ١٩٨٩م؛
«خلاصة العارفین»، همراه احوال و آثار... (نک : هم ، زیدی)؛
داراشكوه، محمد، سفینة الاولیا، كانپور، ١٩٠٠م؛
دهلوی، حسن، فوائد الفؤاد، به كوشش محمد لطیف ملك، لاهور، ١٣٨٦ق /١٩٦٦م؛
دهلوی، عبدالحق، اخبار الاخیار، خیرپور، فاروق اكیدمی؛
رحمان علی، محمد عبدالشكور، تذكرۀ علمای هند، لكهنو، ١٩١٤م؛
زرینكوب، عبدالحسین، دنبالۀ جست و جو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛
زیدی، شمیم محمود، احوال و آثار شیخ بهاءالدین زكریای ملتانی، لاهور، ١٣٥٣ش؛
سیفی هروی، سیف، تاریخ نامۀ هرات، به كوشش محمد زبیر صدیقی، كلكته، ١٣٠٢ق؛
عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباددكن، ١٣٨٢ق /١٩٦٢م؛
عراقی، ابراهیم، كلیات، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٨ش؛
غلام سرور، خزینة الاصفیا، كانپور، ١٩٢٩م؛
غوثی شطاری، محمد، گلزار ابرار، به كوشش محمد زكی، پتنه، ١٩٩٤م؛
فرشته، محمد قاسم، تاریخ، كانپور، ١٣٠١ق /١٨٨٤م؛
منزوی، خطی مشترك؛
نوشاهی، عارف، فهرست نسخههای خطی فارسی موزۀ ملی پاكستان، اسلام آباد، ١٣٦٢ش؛
نیز:
EI٢ ;
Rizvi, A. A., A History of Sufism in
غلامعلی آریا