دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٩ - باخرزی
باخرزی
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باخَرْزی، ابوالمعالی سیفالدین سعید بن مطهر بن سعید (٥٦٨-٦٥٩ق/ ١١٩٠-١٢٦١م)، مشهور به شیخ عالم، محدث، عارف و از مشایخ بزرگ طریقۀ کبرویه.
ابوالمعالی چنانکه از نسبتش پیداست، در باخرز یا یکی از توابع آن زاده شد و همانجا رشد کرد (عبدالقادر، ٢/ ٢٢٥؛ نیز ﻧﻜ : فصیح، ٢/ ٢٣٦، ٣١٦، که در سالزاد او اشتباه کرده است) و مقدمات علوم را فرا گرفت؛ سپس روی به سفر نهاد و فقه و حدیث را در هرات و نیشابور و بغداد و نزد محدثان و فقهای بزرگی چون شیخ شهابالدین سهروردی، ابوالفتح حُصری، علی بن محمد موصلی، ابراهیم بن سالارخوارزمی، مؤید طوسی، فضلالله بن محمد نوقافی و جلالالدین مرغینانی فرا گرفت (ذهبی، سیر...، ٢٣/ ٣٦٣-٣٦٤، العبر، ٣/ ٢٩٥؛ صفدی، ١٥/ ٢٦٢؛ عبدالقادر، همانجا؛ احمد بن محمود، ٤٠-٤١). اما اینکه گفتهاند در ١١ سالگی وارد بغداد شد و از ابنجوزی (د ٥٩٧ق) حدیث شنید (ذهبی، سیر، ٢٣/ ٣٦٣) محتاج دلائل و شواهد بیشتری است. بههرحال، ابوالمعالی پس از آن به تصوف گرایش یافت و به خوارزم نزد شیخ نجمالدین کبرى رفت (جامی، ٤٣٠)؛ درحالیکه به گزارش فصیح خوافی، (همانجا)، وی پیش از آن در هرات از شیخ تاجالدین محمود بن حداد اشنهی خرقۀ تبرک گرتفه بود. اما داستانی که دربارۀ علت گرایش و پیوستن او به شیخ نجمالدین آوردهاند (دهلوی، ٤٣٣-٤٣٤؛ محسنی، ٨٨-٨٩؛ رضوی، I/ ٢٢٦-٢٢٧)، ساختگی مینماید.
باخزری نزد شیخ نجمالدین، مراحل سیر و سلوک را طی کرد و پس از مدت کوتاهی خرقۀ خلافت گرفت (جامی، ٤٣٠-٤٣١؛ هدایت، ٨٥) و شیخ نجمالدین کبرى او را با القابی چون امامالعارف، شرفالاسلام، مقدم الطائفه و حجةالسالکین ستود (ﻧﻜ : ص ٣٣). آنگاه به اشارت مراد خود رهسپار بخارا شد و در این شهر، مجالس وعظ و اندرز برپا میکرد و مشتاقان و مریدانش از اطراف و اکناف به گرد او جمع میشدند (باخرزی، یحیى، اوراد ..، ٢/ ٢١٣). باخرزی در این شهر چنان شهرت و احترامی کسب کرد که او را شیخ بزرگ خواندند و خاندانش به شاهان بخارا شهرت یافتند (ناصرالدین، ٤٣؛ ذهبی، سیر، ٢٣/ ٣٦٦). گفتهاند: وقتی برکهخان مغول در ٦٥٢ق به بخارا آمد، به زیارت شیخ سیفالدین شتافت و به دست او اسلام آورد (عینی، ١/ ٢٦٢؛ نیز قس: ابنخلدون، ٥(٥)/ ١١٢٣، ١١٣٣). سیور قوتی، مادر مسیحی منکوقاآن هم وقتی در بخارا مدرسهای بنا کرد ، باخرزی را سرپرست و متولی آن گردانید (جوینی، ٣/ ٩؛ رشیدالدین، ١/ ٥٨١؛ میرخواند، ٥/ ١٧٦). خود منکوقآن و وزیر او، برهانالدین مسعود یلواج نیز شیخ را بزرگ میشمردند (ذهبی، همان، ٢٣/ ٣٦٧، به نقل از ابن فوطی).
شیخ سیفالدین با آنکه در بخارا، در شمار مشایخ بزرگ تصوف بود، باز از جمالالدین علی بن ابراهیم کردری و ابورشید اصفهانی و احمد محبوبی حدیث میشنید و روایت میکرد (ذهبی، همان، ٢٣/ ٣٦٤، به نقل از ابنفوطی).
باخرزی به رغم مقام و جایگاهش مدتی دستخوش سعایت و حسادت برخی معاندان شد و در سمرقند به زندان افتاد و چون آزاد گردید، باز به بخارا بازگشت (همان، ٢٣/ ٣٦٥-٣٦٦) و همانجا بود تا درگذشت. در تاریخ وفات او اختلاف کردهاند، اما ذیقعدۀ ٦٥٩ درستتر به نظر میرسد. پیکر او را در خانقاهش در روستای فتحآباد به خاک سپردند و به همین سبب، او در خواجۀ فتحآبادی هم نامیدهاند (علاءمنجم، ٤٠٠-٤٠١؛ سمرقندی، ٩٨-٩٩؛ ذهبی، همان، ٢٣/ ٣٦٨؛ صفدی، ١٥/ ٢٦٢؛ نیز قس: حمدالله، ٧٩١؛ جعفری، ١١٨؛ جامی، ٤٣٢؛ فصیح، همانجا).
ابنبطوطه مزار و خانقاه شیخ را در ٧٣٣ق دیده است که در آن زمان نوادۀ او، ابوالمفاخر یحیى باخرزی (د ٧٣٦ق) متولی و عهدهدار آن خانقاه بوده، و ظاهراً موقافاتی نیز داشته است (١/ ٣٧٤-٣٧٥؛ نیز، ﻧﻜ : باخرزی، یحیى، «وقفنامه»،٣٦-٣٩). این خانقاه را امیر تیمور٧٨٨ق تعمیر و بازسازی کرد (معصوم علیشاه، ٢/ ٣٤٢). در کنار تربت شیخ سیفالدین بسیاری از بزرگان، ازجمله فرزند او جلالالدین محمد و مظفرالدین احمد، و همچنین نوادۀ او، ابوالمفاخر یحیى باخرزی، مدفونند (ﻧﻜ : احمد بن محمود، ٤٣؛ میرخواند، ٦/ ٨؛ معصوم علیشاه، همانجا؛ دربارۀ فرزندان و احفاد باخرزی، ﻧﻜ : ناصرالدین، ٤٣-٤٤؛ فصیح، ٢/ ٣١٦-٣٢٨-٣٢٩، ٣٧٧؛ افلاکی، ١/ ١٤٣-١٤٤؛ محرابی، ٧٨-٨٩؛ ذهبی، همانجا).
از جملۀ بزرگان ومشایخی که مصاحب باخرزی بودند، میتوان به سعدالدین ابن حمویه، کمالالدین خوارزمی، و نیز به شیخ حسن بلغاری و خواجۀ غریب (دو تن از بزرگان مشایخ طریقۀ نقشبندیه)، اشاره کرد (ﻧﻜ : همان، ٢٣/ ٣٦٤، ٣٦٧؛ احمد بن محمود، ٦٥؛ سمرقندی، ٩٨؛ فصیح، ٢/ ٣١٦؛ کاشفی، ١/ ٥٤-٥٥). وی با آنکه مولانا جلالالدین رومی را ندیده بود، ولی او را سخت گرامی میداشت و یاران و فرزندان را به دیدار او تشویق میکرد و چون از اشعار مولانا میخواند، حالت جذبه به او دست میداد (افلاکی، ١/ ١٤٣-١٤٤، ٢٦٧-٢٦٨).
باخرزی مریدان و شاگردان بسیاری تربیت کرد که نام آنها در کتابها یاد شده است (ابنفوطی، ٤(٢)/ ١١١٣؛ باخرزی، یحیى، اوراد، ٢/ ٨٦، ١٤٠، ٢٠٠، ٢٩٥؛ خواندمیر، ٣/ ٦٤). یکی از شاگران او، خواجه بدرالدین سمرقندی، در دهلی ساکن شد وبه نشر افکار و اندیشههای باخرزی پرداخت و گفتهاند: سلسلهای به نام «فردوسیه» منسوب به اوست (رضوی، I/ ٢٢٦؛ تریمینگام، ٥٦). علیشاه بن محمد خوارزمی بخاری، مشهور به علاءمنجم بخاری، از مریدان شیخ، در کتاب اشجار و اثمار خود او را بسیار ستوده، و گفته است که باخرزی سماع و شعر را در آن رواج داد (ص ٣٩٩). سعدالدین ابنحمویه و نیز خواجوی کرمانی اشعاری در ستایش او سرودهاند (ذهبی، همانجا؛ خواجوی کرمانی، ٥٨٨-٥٩١). ظاهراً منهاجالدین نسفی، شیخ و استاد ابنفوطی نیز، کتابی در سیرت باخرزی داشته و اکنون در دست نیست (ابنفوطی، همانجا؛ جواد، ٤(٢)/ ١١١٣؛ نیز ﻧﻜ : ذهبی، همان، ٢٣/ ٣٦٤).
باخرزی حصول معرفت برای سلوک را مشروط به ٤ اصل طیبالبذر، طیبالمنبت، طیبالغذا و سعادةالوقت میدانست («وصایا»، ٣٢٠) و مانند نجمالدین کبرى، بر آن بوده که مرید مبتدی در خلوت، بادی بعد از ادای فرایض به غیر از کلمۀ «لا الٰه الا الله» به هیچ نوعی عبادت و ذکر دیگری مشغول نگردد، تا زمانی که دیده و دل او گشوده شود (همان، ٣٢١؛ باخرزی، یحیى، همان، ٢/ ٣٠٠) وی در توصیه به مریدان، آنها را به ذکر حفی سفارش میکرد (همان، ٢/ ٢٠٧، ٣١٥)و در تربیت آنان همچون حداد برآن بود که مرید تنها باید بر یک شیخ و پیر اقتدا کند (همان، ٢/ ٧٤، ٢٠٧، ٣١٥).
در اندیشه و آداب شیخ، بیش از همه سماع و عشق مورد توجه و اهتمام او بوده است. در سماع آداب خاصی داشته، و اشعار مشایخ طریقت و سالکان راه حق را بر میگزیده، و قوّالی رات از غیر درویش نمی پسندیده است (همان، ١٩١-١٩٢).
باخرزی به عشق مجازی نیز اهمیت میداده، و شاید بتوان گفت که بیشتر موضوع «رسالۀ در عشق» او اختصاص به عشق مجازی دارد، زیرا رسالۀ خود را با حدیث مشهور «من عشق و عف و کتم و مات مات شهیداً» منسوب به پیامبراکرم(ص) آغاز کرده، ودر آخر نیز با داستانی ازیک عشق مجازی، آن را به پایان آورده است
آثار چاپی
١. «رباعیات». باخرزی دیوان مستقلی ندارد و تنها رباعیاتی پراکنده از او در تذکرهها موجود است. در «رساله در عشق» او (ص ٩٣-٩٥، ٩٧-١٠١، ١٠٣، ١٠٥) و اوراد الاحباب ابوالمفاخر یحیى باخرزی (٢/ ٢٤٠، ٢٤١، ٢٤٩، ٢٥٠، ﺟﻤ) و سایر تذکرهها (ﻧﻜ : حمدالله، ٧٩١؛ محمود بن عثمان، ١١٧؛ جامی، ٤٣١-٤٣٢؛ علیشیر نوایی، ٣٢٠-٣٢١؛ رازی، ٢/ ١٦٦؛ اوحدی، ٤٧١؛ صفا، ٢/ ٨٥٦-٨٥٧) رباعیاتی از او نقل شده است. در ١٩٠٥م نخستینبار، ٥١ رباعی از او در مجلۀ «انجمن شرقشناسی آلمان» توسط سهراب خدابخش منتشر شد؛ سپس ٦١ رباعی وی همراه با ترجمۀ انگلیسی آنها و مقابله با رباعیات خام و ابوسعید توسط هدایت حسین در مجلۀ «فرهنگ اسلامی» (١٩٧٢م) در حیدرآباد دکن به چاپ رسید. بعدها سعید نفیسی هم ٩٠ رباعی از او را در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات تهران (١٣٤٤ش، س ٢، ﺷﻤ ٤) منتشر کرد.
٢. «رساله در عشق». این رساله نخست توسط ایرج افشار در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات تهران (١٣٤٠ش، ﺷﻤ ٤). و بار دیگر همراه با رسالۀ دیگری در عشق از احمد غزالی به کوشش همو، در تهران (١٣٥٩ش) به چاپ.
٣. «وصایا». باخرزی این اثر را در شعبان ٦٢٩ خطاب به یکی ازمریدان خود به نام شمسالدین محمد بن حسن بن علی حسینی نگاشته، و شروط سیرو سلوک را به ایجاز در آن مطرح ساخته، و شمسالدین را به حفظ چهار چوب شریعت سفارش کرده است (ص ٣١٦-٣٢٣). این رساله به کوشش ایرج افشار در مجلۀ فرهنگ ایران زمین، در تهران (١٣٥٣ش) چاپ شده است.
آثار خطی
١. شرح اسماء الحسنێ (شرحاسماء الله الحسنێ)، که نسخۀ منحصربهفرد آن در مجموعۀ به فرد آن در مجموعۀ شیرانی در دانشگاه لاهور (ﺷﻤ ٨/ ١٦٢٣/ ٤٦٧٣) موجود است (بشیرحسین، ٢/ ٢٣١). ٢. «نامه به سعدالدین حمویه». که نسخۀ منحصربهفرد آن در کتابخانۀ ولی وهبی بغداد ضمن مجموعۀ ﺷﻤ ٢٠٣٣ موجود است (مرکزی، ١/ ٥١٧).٣. وقایعالخلوة، رسالهای به عربی است و نسخهای از آن را کتابخانۀ فرهنگستان لیدن (ﺷﻤ ٢٢٥٢) موجود است (ﻧﻜ : دخویه، V/ ١٨؛ ورهووه، ٣٩٧).
رسالهای نیز به نام رسالۀ وصیةالسفر به وی نسبت داده شده، و ابوالمفاخر یحیى باخرزی در تألیف اوراد الاحباب از آن استفاده کرده است (ﻧﻜ : ٢/ ٣٥٧). ابوالمفاخر همچنین اثری به نام روزنامه نیز به او نسبت داده که حاوی شرح احوال و خاطرات سیفالدین بوده است (ﻧﻜ : افشار،٨).
مآخذ
ابنبطوطه، رحلة، به کوشش محمد عبدالمنعم عریان، بیروت، ١٩٨٧م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنفوطی، عبدالزارق، تلخیص مجمعالآداب، به کوشش مصطفی جواد، دمشق، ١٣٨٢ق؛
احمدبن محمود، تاریخ ملازاده، به کوشش احمد گلچین، معانی، تهران، ١٣٣٩ش؛
افشار، ایرج، مقدمه بر ج ٢، اواردالاحباب (ﻧﻜ : ﻫﻤ ، باخرزی، یحیی)؛
افلاکی، احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، آنکارا، ١٩٧٦م؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
باخرزی، یحیی، اورادالاحباب، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥٣ش، ج ٢٠؛
باخرزی، یحیی، اورادلاحباب، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٥ش؛
همو، «وقفنامه»، همان، بشیر حسین، محمد، فهرست مخطوطات، لاهور، ١٩٦٩م؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش محمد توحیدی پور، تهران، ١٣٦٦ش؛
جعفری، جعفر، «چندفصل از تاریخ کبیر»، فرهنگ ایران زمین، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٧ش، ج ٦؛
جواد، مصطفی، حاشیه بر تلخیص مجمع الآداب (ﻧﻜ : ﻫﻤ ، ابنفوطی)؛
جوینی، عطاالملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٧م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، لندن، ١٣٢٨ق/ ١٩١٠م؛
خواجوی کرمانی، محمود، دیوان، تهران، ١٣٣٦ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
دهلوی، حسین، فؤاد الفؤاد، ملفوظات نظام الدین اولیا بدایونی، به کوشش محمد لطیف ملک، لاهور، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش بشار عواد معروف و محیی هلال سرحان، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
همو، العبر، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، ١٣٣٨ش؛
سمرقندی، محمد، «قندیه»، قندیه و سمریه، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٧ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٩ش؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش بیرند راتکه، بیروت، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
عبدالقادر قرشی، الجواهر المضئة، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٤١٣ق/ ١٩٩٣م؛
علاء منجم بخاری، علیشاه، اشجار و اثمار، نسخۀ خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، ﺷﻤ ١٥٢٥؛
علیشیر نوایی، مجالس النفائس، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٦٣ش؛
عینی، محمود، عقدالجمان، به کوشش محمد محمد امین، قاهره، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛
قلشندی، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
کاشفی، علی، رشحات عینالحیات، به کوشش علیاصغر معینیان، تهران، ١٣٥٦ش؛
محرابی کرمانی، سعید، تذکرة الاولیاء یا مزارات کرمان، به کوشش حسین کوهر کرمانی، ١٣٣٠ش؛
محسنی، منوچهر، تحقیق در احوال و آثار نجمالدین کبرى، تهران، ١٣٤٦ش؛
محمودبن عثمان، مفتاح الهدایة و مصباح العنایة، به کوشش عماد الدین شیخ الحکمایی، تهران، ١٣٧٦ش؛
مرکزی، میکروفیلمها؛
معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، ١٣٤٣ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛
ناصرالدین منشی کرمانی، سمط العلى، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٢ش؛
نجمالدین کبرى، احمد، «فرمان به مولاناسیفالدین باخرزی»، همراه فوائح الجلال، ترجمۀ محمدباقر ساعدی خراسانی، به کوشش حسین حیدرخانی مشتاق علی، تهران، ١٣٦٨ش؛
هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، تهران، چ سنگی؛
نیز:
Degoeje, M. J., catalogus codicum orientaliu, leiden, ١٨٧٣;
rizvi, A.A., A history of sufism in india, new delhi, ١٩٣٦;
triminigham, J.S., the sufi orders in islam, oxforod, ١٩٧١;
voorhoeve.
محمدجواد شمس