دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٧ - ادریسیه
ادریسیه
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِدْریسیه، یا احمدیه از شاخههای طریقت شاذلیه كه در اوایل سدۀ ١٣ق توسط احمد بن ادریس (نك : ه د، ابن ادریس) بنیاد نهاده شد و در مكه، یمن، سودان، مصر و لیبی انتشار یافت.
ابنادریس طریقۀ شاذلیه و خُضرویه (یا خُضیریه) ــ از شاخههای طریقۀ شاذلیه ــ را از عبدالوهاب تازی و ابوالقاسم وزیر غازی اخذ كرد و سپس خود از مشایخ بزرگ این طریقه گردید (نبهانی، ١/ ٥٦٧؛ زبّاره، ١/ ٢٢٣؛ ظافر، ٦٥؛ تریمینگام، اسلام...، ٢٢٩ ، «طریقههای...»، ١١٤). وی سعی داشت طریقهای بنا نهد كه جامع میان تمامی سلسله های صوفیه باشد (كرّار، ٣٩).
ابنادریس در ١٢١٣ق به مكۀ مكرمه سفر كرد و در آنجا طریقۀ ادریسیه را بنیان گذارد و شروع به تبلیغ و ترویج تعالیم و آداب این طریقه كرد و مریدان بسیار گرد آورد.
در مدت اقامت خود در مكه سفری نیز در ١٢٢٨ق/ ١٨١٣م به صعید مصر رفت و در آنجا یكی از مریدان خود به نام محمد عثمان میرغنی را برای تبلیغ و گسترش این طریقه به سودان فرستاد. سپس در ١٢٣٢ق/ ١٨١٧م به مكۀ مكرمه بازگشت و تا ١٢٤٤ق/ ١٨٢٩م در آنجا ساكن شد و به تدریس و تربیت مریدان پرداخت. در همان سال یكی دیگر از مریدان خود بهنام محمد بن علی سنوسی را بهعنوان خلیفۀ خود در مكه تعیین كرد و خود رهسپار یمن شد و در صبیا اقامت گزید و روزگار خود را تا پایان عمر در آنجا سپری كرد (نبهانی، ١/ ٥٦٩ -٥٧١؛ زباره، ١/ ٢٢٣-٢٢٤؛ صدیق حسن، ٤٣٣-٤٣٥؛ كرار، ١٧-٢٠؛ نیز نك : تریمینگام، اسلام، ٢٢٨-٢٢٩ ).
هرچند میان برخی تعالیم ابن ادریس و برخی از آراء و عقاید وهابیها تشابهاتی بود، لیكن برخلاف نظر برخی محققان، طریقۀ او را نباید با فرقۀ وهابیت مربوط دانست. ابن ادریس محمد بن عبدالوهاب را به عنوان یك مجدد و احیاگر ستایش میكرد، ولی تعصبها و زیادهرویهای وهابیت را ــ از جمله كافر شمردن مسلمانانی كه با آنان هم عقیده نبودند ــ مورد انتقاد قرار میداد. وهابیان نیز برخی از اعمال صوفیانه، از جمله بوسه زدن مریدان بر دست و زانوی شیخ را، مردود، و آن را نوعی اظهار خواری و ذلّت در برابر مخلوق میدانستند (كرار، ٣٩-٤١؛ نیز نك : هالت، ٥٣؛ تریمینگام، «طریقههای»، ١١٥).
تعالیم و آداب طریقۀ ادریسیه
تعلیمات و نیز اوراد و احزاب این طریقه بیشتر در دو اثر معروف ابنادریس یعنی العقد النفیس (بولاق، ١٣١٥ق) و مجموعۀ احزاب و اوراد و رسائل (قاهره، ١٩٤٠م) مندرج است.
ابن ادریس در تعالیم خود بیشتر بهذكر، توكل و تقوا اهمیت میداد. تقوا را «مفتاح الولایۀ» و ذكر را افضل عبادات میدانست و بر آن بود كه تنها با مداومت در ذكر است كه سالك بهحق میرسد (كرار، ٣٢- ٣٤، ٣٦).
در این طریقه جلسات ذكر بهصورت دستهجمعی و در شبهای دوشنبه و جمعه برگذار میشود و لفظ جلالۀ «الله» ذكر مهم سالكان این طریقت است (همو، ٣٦). ابن ادریس مانند بسیاری دیگر از صوفیه خلوت گزینی و حفظ لوازم و شرایط خاص آن را به مریدان خود سفارش میكرد (همو، ٣٥) و آنان را از اینكه علم را وسیلۀ تجارت و كسب مال و منال دنیایی قرار دهند، بر حذر میداشت (همو، ٣٧)، اما برخلاف بسیاری از متصوفه كه ترك دنیا را توصیه میكردند، وی بهره بردن از نعمتهای دنیا را بر مریدان خود مجاز و مباح میشمرد (همو، ٣٤)، با اینهمه، برخلاف بسیاری از طریقههای تصوف، با سماع و غنای صوفیانه مخالف بود (تریمینگام، همانجا).
آداب خانقاه
شخص طالب در بدو ورود به این طریقه، باید پس از نماز، اوراد وادعیهای را كه شیخ به او تلقین كرده است، بخواند و پس از درود و صلوات بر پیامبر(ص)، سرسپردگی خود را به سیداحمد بن ادریس اعلام كند و سپس شعار طریقۀ ادریسیه را كه به ذكر تهلیل («لااله الاالله، محمد رسولالله فی كل لمحة و نفس عدد ما وسعه علمالله») معروف است، ٣ بار بخواند. پس از خواندن این ذكر است كه شخص از سالكان این طریقه بهشمار خواهد آمد (كرار، ٢٨-٢٩).
در طریقت ادریسیه برای مریدان درجات و مراتب خاصی تعیین نشده، لیكن با توجه به رسائل و خطابههای ابن ادریس، به افراد مبتدی و كسانی كه تازه به این طریقه میپیوستند، «منتسبین» میگفتهاند و كسانی كه به عنوان مبلغ از طرف شیخ به نقاط مختلف فرستاده میشدند، به «خلفا» یا «نواب» موسوم بوده، و بزرگان و افراد شاخص این طریقه، «خلفای بزرگ» نامیده میشدهاند (همو، ٣٨).
در این طریقه لباس خاصی وجود ندارد و تنها نشانۀ آنان بیرق سبزی است كه شعار طریقه - كه همان ذكر تهلیل است - با رنگ سپید بر روی آن نوشته شده است (همو، ٣٩). مرید مبتدی باید بعد از هر نماز، ٣ بار ذكر تهلیل، یك بار ذكر «صلاة عظیمه» ــ كه دعای كوتاهی است و در طی آن مرید از خداوند دیدار حضرت رسول اكرم را طلب میكند ــ و نیز یكبار دعای كوتاه دیگری به نام «الاستغفار الكبیر» را بخواند (همو، ٢٩، نیز برای متن صلاة عظیمه و الاستغفار الكبیر، نك : ١٣٣). اوراد و احزاب خاص این طبقه در مجموعهای با عنوان مجموعۀ احزاب و اوراد و رسائل جمع آمده است. مرید و سالك باید این اوراد را در اوقات معین و با طهارت و نیت بخواند (همو، ٢٩-٣١).
گسترش طریقۀ ادریسیه و انشعابهای آن
در دوران حیات ابنادریس، این طریقه توسط خود او و نیز برخی از مریدانش، در مكه، صعید مصر، سودان و یمن انتشار یافت. بعد از مرگ ابنادریس میان مریدان او اختلاف افتاد، چنانكه برخی از آنان طریقههای جداگانه تشكیل دادند (تریمینگام، اسلام، ٢٢٩، «طریقههای»، ١١٥). معروفترین مریدان او كه مؤسس طریقهای مستقل بودهاند و یا طریقهای به آنان نسبت داده شده است، اینانند:
١. محمدبن علی سنوسی (د ١٢٧٦ق/ ١٨٥٩م)
كه در مكۀ مكرمه با ابن ادریس ملاقات كرد و در سلك مریدان او درآمد و با توجه به تأكید ابنادریس به محمدعثمان میرغنی، مبنی بر پیوستن به محمد بن علی سنوسی بهنظر میرسد كه سنوسی برجستهترین مرید او بوده است (كرار، ٥٦).
محمد بن علی سنوسی پس از مرگ ابن ادریس در ١٢٥٣ق، با گروهی از مریدان از صبیا به مكه بازگشت و خانقاهی بر روی كوه ابوقبیس تأسیس كرد و طریقۀ سنوسیه (ه م) را بنیاد نهاد. ظاهراً بیشتر مریدان او از عوام و تودۀ مردم بودند. وی از مكه رهسپار شمال افریقا شد و در لیبی، بهویژه در برقه (سیرنائیك) به نشر و گسترش طریقۀ سنوسیه پرداخت (استودارد، ١(١)/ ٢٩٥-٣٠٠؛ مخلوف، ٣٩٩-٤٠٠؛ شكری، ١١، جم ؛ تریمینگام، همان، ١٢٠ -١١٨ ؛ اوانسپریچارد، ١، جم ).
سنوسی كتابی با عنوان الدرر السنیة فی اخبار السلالة الادریسیة، در طریقت ادریسیه نوشته كه به گفتۀ زركلی (٦/ ٢٩٩) چاپ شده است.
٢. محمدعثمان میرغنی (د ١٢٦٨ق/ ١٨٥٢م)
صاحب تفسیر تاج التفاسیر. وی پیش از اینكه ابن ادریس را ملاقات كند، در برخی از طریقتهای صوفیه ازجمله، نقشبندیه، قادریه و شاذلیه، وارد شد. سپس در مكه با ابن ادریس آشنایی یافت و به طریقۀ ادریسیه در آمد و پس از چندی به دستور استادش به نشر این طریقه در سودان، بهویژه در نوبه كُردفان و دنقله مشغول شد، ولی بعد از مرگ ابن ادریس، خود طریقۀ مستقلی را در مكه بهنام میرغنیه یاختمیه (نك : ه د، میرغنیه) بنیان گذارد كه بیشتر بزرگان از علما و شرفای مكه بدان پیوستند. محمدعثمان طریقۀ میرغنیه را بهكوشش مریدان خود در نقاط مختلف گسترش داد (نبهانی، ١/ ٣٦٥-٣٦٦؛ هالت، ٥٣؛ محمود، ٥٥؛ نیز نك : تریمینگام، اسلام، ٢٣١-٢٣٥ ,٢٢٩، «طریقههای»، ١١٦-١١٨). وی كتابی نیز با عنوان مناقب السید احمد بن ادریس در مقامات شیخ خود نوشته كه چاپ شده است (كرار، ١٦١).
٣. ابراهیم رشید (د ١٢٩١ق/ ١٨٧٤م)
كه نخست در سودان با محمدعثمان میرغنی آشنا شد و در ١٢٤٧ق به قصد حج رهسپار مكۀ مكرمه گردید و از آنجا به صبیا رفت و به گروه مریدان ابن ادریس پیوست و تا وفات شیخ، نزد او اقامت داشت. بعد از وفات ابنادریس به سبب اختلافاتی كه رخ داد، یمن را ترك كرد و به صعید مصر و از آنجا به شمال سودان سفر كرد، ولی پس از مدتی اقامت در آنجا به مكه بازگشت. در مكه مدعی جانشینی ابنادریس شد و در نشر تعالیم استاد خود كوشید. ابراهیم رشید طریقۀ مستقلی تشكیل نداد، لیكن شاخۀ رشیدیۀ این طریقه منسوب به اوست و با وجود مخالفتهایی كه با وی شد، خانقاههایی در مكه بنا كرد (تریمینگام، اسلام، ٢٣٠-٢٣١، «طریقههای»، ١٢١؛ كرار، ٦١-٦٥).
ابراهیم رشید صاحب اورادی است كه از ابنادریس فرا گرفته بود. مجموعهای از آنها در ١٣٠٨ق در دمشق طبع شده است. آثار دیگری كه وی دربارۀ ابن ادریس و طریقۀ ادریسیه نوشته، اینهاست: عقد الدر النفیس، كه در شرح احوال ابن ادریس است (نبهانی، ١/ ٥٧٣)؛ رسالۀ توثیق العری لمن اراد هدی خیر الوری فی تعالیم الطریق الاحمدی الادریسی، كه در اسوان به چاپ رسیده است. و نیز اعطار ازهار اغصان حظیرة التقدیس فی كرامات السید احمد بن ادریس، كه به تصحیح و كوشش صالح محمدجعفری در ١٩٧٤م در قاهره به چاپ رسیده است (كرار، ١٥٩).
این طریقه در سوریه، سومالی، حجاز، سودان، مصر و هند انتشار یافته است (همو، ٦٥). طریقۀ دندراویه كه محمد دندراوی بنیانگذار آن بود، از طریقههای منشعب از شاخۀ رشیدیه است (همو، ٦٧ -٦٩؛ نیز برای شرح حال ابراهیم رشید، نك : مخلوف، ٣٨٤؛ ظافر، ٩٤- ٩٥).
٤. محمد مجذوب صغیر (د ١٢٤٨ق/ ١٨٣٢م)
از دیگر مریدان ابنادریس بود كه به خاندان مجذوبیه تعلق داشت. او نیز نخست طریقۀ ادریسیه را از محمدعثمان میرغنی فراگرفت، سپس رهسپار مكه شد و در آنجا با ابنادریس ملاقات، و طریقۀ ادریسیه را بهكمال از او اخذ كرد. محمد مجذوب در عرفان به درجات عالی نایل آمد، تا آنجا كه ابن ادریس او را بسیار بزرگ شمرده، و در حق او گفته است: «فهو من الذین یأخذون بلاوساطة من علام الغیوب». سپس از مكه به سواكن رفت و در آنجا براساس تعالیم ادریسیه به ترویج طریقۀ مجذوبیه پرداخت (كرار، ٥٣ -٥٤؛ نیز نك : ه د، مجذوبیه).
٥. اسماعیل بن عبدالله بن عبدالرحیم (د ١٢٨٠ق/ ١٨٦٣م)
ملقب به اسماعیل ولی. او نیز نخست طریقۀ ادریسیه را از محمدعثمان میرغنی در سودان فرا گرفت و سپس ابن ادریس را در صبیا ملاقات كرد و از او اجازۀ تبلیغ و ارشاد گرفت. سپس از یمن به سودان رفت و طریقۀ مستقلی بهنام اسماعیلیه بنا نهاد. این طریقه نخستین شاخۀ ادریسیه است كه به سودان وارد شد (كرار، ٥١ - ٥٣؛ تریمینگام، اسلام، ٢٣٥-٢٣٦ ).
یكی دیگر از بزرگان منتسب به طریقۀ ادریسیه، عبدالرحمان بن سلیمان اهدل (د ١٢٥٠ق/ ١٨٣٤م) فقیه، محدث و مفسر یمنی
است كه نخست ابن ادریس را در مكه ملاقات كرد و او نیز در سفر به یمن مدتی در زبید نزد عبدالرحمان اقامت گزید. عبدالرحمان در كتاب خود النفس الیمانی و الروح الریحانی شرح حال ابن ادریس را آورده است (زباره، ١/ ٢٢٣، ٢/ ٣٠-٣١؛ صدیق حسن، ٤٣٣-٤٣٤، ٤٨٤-٤٨٩؛ ریحانی، ١/ ٣٠١-٣٠٢؛ نیز نك : كتانی، عبدالحی، ١/ ٢٥٠-٢٥١).
حسن بن احمد عاكش (د ١٢٨٩ق/ ١٨٧٢م)، عالم و مورخ یمنی نیز یكی دیگر از مشاهیر این طریقه است كه در زبید ابن ادریس را ملاقات كرد، از او معرفت آموخت و اوراد و احزاب و كتاب حكم عطائیه و رسالۀ قشیریه را نزد او فرا گرفت. او نیز در كتاب الدیباج الخسروانی به شرح احوال ابن ادریس پرداخته است (زباره، ١/ ٢٢٣، ٣١٤- ٣١٨؛ صدیق حسن، ٤٣٢؛ كحاله، ٣/ ٢٠١-٢٠٢). كتاب دیگری نیز با عنوان مناظرۀ سیدی احمد بن ادریس و فقهاء النجدیة تألیف كرده كه در ١٩٣٧م چاپ شده است (كرار، ١٦٣).
از دیگر مریدان ابن ادریس میتوان به اینان اشاره كرد: محمد عابد ابن احمدعلی سندی (د ١٢٥٧ق/ ١٨٤١م)، فقیه حنفی و محدث؛ محمدحسن ظافر مدنی، از فقهای مالكی و از بزرگان مدینه؛ حاج حسن سنی و عبدالله ابوالمعالی (نبهانی، ١/ ٥٧١؛ كتانی، محمد، ٨٥؛ كتانی، عبدالحی، ٢/ ٧٢٠-٧٢٢؛ زباره، ٢/ ٢٧٩-٢٨٠؛ ظافر، ٦٦؛ كرار، ٥٩ - ٦١).
تجدید و احیای طریقۀ ادریسیه
بعد از وفات ابنادریس، دو فرزند به نامهای محمدو عبدالمتعال (عبدالعال) از او باقی ماند. عبدالمتعال در صبیا در ١٢٤٦ق/ ١٨٣٠م بهدنیا آمد. وی كه هنگام مرگ پدر ٧ ساله بود، تحت تربیت و مراقبت مریدان پدرش واقع شد، قرآن و برخی از متون دینی را حفظ كرد و سپس در ١٢٦٣ق/ ١٨٤٧م به قصد ادای فریضۀ حج به مكۀ مكرمه سفر كرد. در آنجا محمد بن علی سنوسی را كه از جبل الاخضر به مكه آمده بود، ملاقات كرد و به حلقۀ مریدان او پیوست (كرار، ٦٩ -٧٠؛ تریمینگام، اسلام، ٢٢٩، «طریقههای»، ١٢٠) و در ١٢٦٩ق/ ١٨٥٢م همراه محمد بن علی سنوسی به برقه (در لیبی) رفت. علاوه بر كسب علم طریقت، علوم ظاهر را نیز نزد محمد بن علی سنوسی فرا گرفت و تا وفات وی (در ١٢٧٦ق) در جغبوب نزد او ماند. عبدالمتعال پس از وفات سنوسی سعی كرد كه طریقۀ ادریسیه را از نو احیا كند و بدینمنظور نخست آهنگ حجاز كرد. در راه به روستای زینیه در صعید مصر وارد شد و منزل پدرش را در آنجا زیارت كرد. كوشش او در این بود كه دو طریقۀ سنوسیه و میرغنیه (ختمیه) را در طریقۀ ادریسیه ادغام كند كه البته در این كار توفیقی نیافت. او ١٢ سال در زینیه اقامت كرد و سپس همراه فرزند خود محمد، از طریق سودان رهسپار یمن شد، ولی در این مسیر پس از ٥ ماه اقامت در دنقله، در ١٢٩٦ق/ ١٨٧٨م از دنیا رفت و در مسجد آنجا به خاك سپرده شد. از او ٨ فرزند باقی ماند كه از آن میان، محمد (د ١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م) جانشین پدر شد و پس از محمد نیز فرزندان او احمد (د ١٩٥٨م)، میرغنی (د ١٩٥٩م)، حسن (د ١٩٦٨م)، معزالدین (د ١٩٧١م)، شمسالدین (د ١٩٧٥م)، و نیز ادریس و پس ازآنان فرزندانشان - تا زمان حاضر - از جمله سید انور بن میرغنی، محمد بن حسن و احمد بن ادریس به ادارۀ امور و ترویج طریقۀ ادریسیه كوشیدهاند (كرار، ٦٩ -٧٧؛ تریمینگام، اسلام، ٢٣٠).
فرزند دیگر ابن ادریس، محمد پس از مرگ پدر، ابراهیم رشید را كه ذكر او گذشت، به عنوان خلیفه و جانشین پدرش برگزید و از مریدان او شد (همو، «طریقههای»، همانجا، اسلام، ٢٢٩؛ كرار، ٤٥؛ نیز نك : حمزه، ٣٦٣). از محمد بن احمد بن ادریس فرزندی بهنام محمد باقی ماند كه حكومت ادراسه را در عسیر یمن تأسیس كرد (همانجا، ٣٦٣؛ حداد، ٢/ ٢٦٠-٢٦٣).
علاوه بر كتابهایی كه پیش از این نام برده شد. كتابهای دیگری نیز دربارۀ احمد بن ادریس و طریقۀ ادریسیه نوشته شده است كه از آن میان میتوان به كتاب المنتقی النفیس فی مناقب قطب دائرة التقدیس السید احمد بن ادریس اشاره كرد كه به قلم صالح محمد جعفری تألیف شده، و در ١٩٧٥م در قاهره بهطبع رسیده است.
مآخذ
استودارد، ل.، حاضر العالم الاسلامی، ترجمۀ عجاج نویهض، قاهره، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٣م؛
حداد، محمدیحیى، تاریخ الیمن السیاسی، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
حمزه، فؤاد، قلب جزیرةالعرب، ریاض، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛
ریحانی، امین، ملوك العرب، بیروت، ١٩٦٧م؛
زباره، محمد، نیل الوطر، قاهره، ١٣٤٨ق؛
زركلی، اعلام؛
شكری، محمدفؤاد، السنوسیة دین و دولة، قاهره، ١٩٤٨م؛
صدیق حسنخان، محمد، التاج المكلل، بهكوشش عبدالحكیم شرفالدین، بمبئی، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
ظافر ازهری، محمد بشیر، الیواقیت الثمینة، قاهره، ١٣٢٤ق؛
كتانی، عبدالحی، فهرسالفهارس و الاثبات، بهكوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
كتانی محمد، الرسالة المستطرفة، استانبول، ١٩٨٦م؛
كحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٩٥٧م؛
كرار، علی صالح، الطریقة الادریسیة فی السودان، بیروت، ١٤١١ق/ ١٩٩١م؛
محمود، عبدالقادر، الفكر الصوفی فی السودان، دارالفكر العربی، ١٩٦٨م؛
مخلوف، محمد، شجرة النور الزكیة، قاهره، ١٣٥٠ق؛
نبهانی، یوسف، جامع كرامات الاولیاء ، بهكوشش ابراهیم عطوه عوض ، قاهره، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م ؛
هالت، پ. م. و م.و. دالی، تاریخ سودان بعد از اسلام، ترجمۀ محمدتقی اكبری، مشهد، ١٣٦٦ش؛
نیز:
Evans - Pritchard, E.E., The Sanusi of Cyrenaica, Oxford, ١٩٤٩;
Trimingham, J.S., Islam in the Sudan, London, ١٩٦٥;
id, The Sufi Orders in Islam, Oxford, ١٩٧١.
محمدجواد شمس