دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٢ - بختیار کاکی
بختیار کاکی
نویسنده (ها) :
غلامعلی آریا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَخْتیارِ کاکی، خواجه قطبالدین بن کمالالدین اوشی، از عارفان بزرگ قرن ٧ق/ ١٣م شبه قارۀ هند و از اقطاب بزرگ طریقۀ چشتیه. گرچه در سلسله نسب او اختلاف است، اما او را از سادات حسینی دانستهاند. بعضی نسب او را به امام جعفر صادق(ع) میرسانند (غلامسرور، ١/ ٢٦٧).
بختیارکاکی در ٥٨٢ق/ ١١٨٦م (سبحان، ٢١٠؛ صفا، ٣(٢)/ ١٣١٨) و به قولی در ٥٦٩ق/ ١١٧٤م (دین کلیم، ٤١) در قصبۀ اوش فرغانه (ابوالفضل، ٣/ ١٦٩)، از نواحی اندجان ماورءالنهر که اکنون جزو قرقیزستان است، دیده به جهان گشود. یک سال و نیم بیش نداشت که پدر را از دست داد و تربیت او بر عهدۀ مادرش قرار گرفت. پنجساله بود که مادرش از همسایه خواست تا او را به مکتب برد، اما طبق داستانی خضرنبی بر سر راه او به صورت پیرمردی ظاهر شد و او را از همسایه گرفت و به مکتبدار سپرد. مکتبدار خضر را شناخت و روی به قطبالدین کردو گفت: ای طفل، عجب بختاری هستی که خضر تو را به من حواله کرد. و از آن جهت بود که به بختیار شهرت یافت (قلندر، ١٠٧، ١٠٨؛ فرشته، ٣٧٨؛ غلامسرور، همانجا).
قطبالدین پس از تحصیل مقدمات و کسب علوم دینی، به علوم باطنتی توجه کرد. دربارۀ رسیدن او به خواجه معینالدین چشتی و تبعیت از او روایتها مختلف است. بعضی گفتهاند که چون معینالدین به اوش آمد، قطبالدین به او پیوست (ابوالفضل، همانجا؛ داراشکوه، ٩٥؛ گوپاموی، ٥٥٤)؛ بعضی دیگر این ملاقات را در بغداد دانستهاند (دلیل...، ٢؛ ایمان، ٣٢٤)، ولی ظاهراً نخست در دوران نوجوانیِ او این ملاقات در اوش روی داده، و سپس قطبالدین نائل شده است. وی در بغداد در مسجد الولیثسمرقندی با معینالدین بیعت کرد و در آن وقت جمعی از مشایخ بزرگ، ازجمله شیخشهابالدین غمر سهروردی نیز حضور داشتهاند، تاریخ این بیعت در دلیلالعارفین (همانجا) ٥١٤ق/ ١١٢٠م، و در سیرالاولیاء (میرخرد، ٥٨) ٥٢٢ق/ ١١٢٨م ذکر شده است که هر دو تاریخ مورد تردید است (قس: ابوالفضل، همانجا).
سرانجام، وقتی که خواجه معینالدین چشتی در اجمیر هندوستان ـ ایالتی راجستان ـ مقیم شد. بختیارکاکی هم به اتفاق شیخجلال تبریزی رهسپار هند گردید (غلامسرور، ١/ ٢٦٨) و در شهر ملتان به خدمت شیخ زکریای ملتانی ـ خلیفۀ شیخ شهابالدین سهروردی در هند ـ رسید (میرخرد، ٦٠؛ ابوالفضل، همانجا). در ملتان بابافریدالدین گنجشکر دست ارات به خواجه قطبالدین بختیار داد (گیسودراز، ٢٣١). پس از چندی، ظاهراً به سبب هجوم مغولان، قطبالدین از ملتان روانۀ دهلی شد. وی از دهلی در نامهای که به اجمیر فرستاد، از خواجهمعینالدین چشتی اجازه خواست که برای زیارت او به اجیر رود (داراشکوه، غلامسرور، همانجاها)، اما خواجهمعینالدین چشتی خود از اجمیر برای دیدار وی به دهلی آمد. پس از چندی قطبالدین برآن شد که همراه خواجه معینالدین بهاجمیر رفته، در خدمت او مقیم باشد؛ اما چون مردم دهلی از این قصد او باخبر شدند، بر در خانقاه او گرد آمدند و به التماس و استدعا از او خواستند که فسخ عزیمت کند؛ و حتى سلطان شمسالدینالتتمش از او درخواست کرد که در دهلی بماند و به ارشاد و دستگیری طالبان مشغول باشد. خواجه معینالدین نیز چون این احوال را مشاهده کرد، اقامت او را در دهلی لازم دید و این امر را تأیید کرد (ﻧﻜ : میرخرد، ٦٤-٦٥).
در مورد لقب کاکیِ او گفتهاند که وی هرگاه که دست زیر مصلى میکرد، قرصنان نازکی که به آن «کاک» میگویند، بیرون میآورد و این مقدار برای رفع نیازمندیهای خانوادۀ او بسنده بود؛ به همین جهت به این لقب مشهور شد (همو، ٥٨-٥٩؛ فرشته، ٣٨١)؛ اما ظاهراً این لقب از آن جهت بوده است که او خود و یا یکی از پدرانش به شغل کاکپزی اشتغال داشتهاند (نفیسی، ٢/ ٧٤٨). بعد از مرگ قطبالدین تا مدتها رسم این بود که در اوقات معینی بر سر مزار او نان کاک میپختند (میرخرد، ٥٨؛ غلامسرور، ٢٦٩؛ فرشته، همانجا).
تألیفات و ملفوظات
هرچند که به خواجهقطبالدین بختیار و دیگر مشایخ سلسلۀ چشتیه تألیفات و یا ملفوظاتی نسبت دادهاند، اما در خیرالمجالس ــ کهنترین مأخذ ــ از قول شیخ نصیرالدین محمود، خلیفه و مرید خواجه نظامالدین اولیا، مطلبی ذکر شده است که نسبت این ملفوظات به این مشایخ را موردشک قرار میدهد. بنابر گفتۀ شیخ نصیرالدین، خواجه نظامالدین اولیا گفته است که هیچیک از خواجگان چشت ـ از جمله شیخقطبالدین بختیار ـ هیچ تصنیفی نداشتهاند (قلندر، ٥٢) وباز شیخنصیرالدین تأکید کرده است که ملفوظات شیخ قطبالدین در عصر خواجه نظامالدین اولیا موجود نبوده، و در این زمان پیدا شده است، زیرا اگر میبود، خواجه نظامالدین اولیا بدان اشاره میکرد (همو، ٥٣). بنابراین، معلوم میشود که یک قرن بعد ازخواجه بختیارکاکی، ملفوظاتی به او، و یا به مرشد او خواجهمعینالدین چشتی نسبت دادهاند، چنانکه قرت بعد صاحب اخبار الاخیار گوید که بختیار کاکی سخنان و کلمات مرشد خود، خواجهمعینالدین چشتی را در کتابی جمع کرده، و آن را دلیلالعارفین نامیده است (دهلوی، عبدالحق، ٣٢). بههرحال، این کتاب تاکون چندین بار، در کانپور، لکهنو، دهلی، و لاهور به چاپ رسیده است. از آنجا که مطابق نسخههای موجود، نخستین مجلس در تاریخ ٥رجب ٥١٤ق منعقد گردیده (دلیل، ٢)، و یا به گفتۀ میرخرد کرمانی این مجلس در ٥٢٢ق بوده است (همانجا) و از طرف دیگر تولد خواجه معینالدین چشتی در ٥٣٧ق و تولد بختیارکاکی در ٥٨٢ق، اتفاق افتاده است، بنابراین، تردید نسبت به چگونگی این ملفوظات به قوت خود باقی میماند، مگر اینکه سال ٥١٤ق را تحریفی از سنۀ دیگری، مثلاً ٦١٤ق بدانیم.
به خود خواجه بختیار کاکی هم ملفوظاتی نسبت دادهاند که مرید و خلیفۀ وی، بابافریدالدین گنجشکر گردآوری کرده، و آن را فوائدالسالکین نامیده است. این کتاب یک بار در لاهور به چاپ رسیده است. مطالب فوائدالسالکین در چند مجلس تألیف یافته که برخی از مجالس آن به سال ٥٨٤ق/ ١١٨٨م، و بعضی به سال ٥٨٥ق مربوط است. اگر ذکر این سالها درست بوده، و تحریفی رخ نداده باشد، بازهم در نسبت این ملفوظات به خواجه قطبالدین بختیارکاکی جای تردید باقی است، زیرا چنانکه گفته شد، وی در ٥٨٢ق تولد یافته است و اصولاً در این سالها با شیخفریدالدین گنج-شکر ملاقاتی نداشته است. بههرحال، شروع هر مجلس با عبارت «دولت پابوس حاصل شد» و «سعادت پابوس دریافته شد» و همانند آنها آغاز میشود (همانجا).
افزون بر آنچه گذشت، بعضی از تذکرهها وی را به عنوان شاعر نیز یاد کردهاند (معصوم علیشاه، ٢/ ١٣٧؛ کوپاموی، ٥٥٧؛ صفا، ٣(٢)/ ١٣١٨). دیوانی هم منسوب به وی به نام دیوان بختیاراوشی تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است که ظاهراً از او نیست (محمودزیدی، ٨٦)؛ همچنین اشعاری با عنوان مثنوی می رنگ به او منسوب است (شرافت، ١/ ٤٠)، اما چون در منابع کهنتر از این آثار ذکری نیست، صحت انتساب آنها به قطبالدین محل تردید است.
درگذشت
یکی از آداب مهم سلسلۀ چشتیه مراسم سمع در خانقاهاست که غالباً با شور و هیجان بسیار همراه است. گفتهاند که روزی در خانقاه شیخعلیسگزی مجلس سماع بود. جمعی از پیران صوفیه از جمله خواجهبختیارکاکی در آنجا گردآمدند و در ضمن سماعقوالبیتی از احمدجام (ژندهپیل) را به آواز میخواند. این شعر چنان در خواجه اثر کرد که مدهوش گشت.مریدان او را به خانه بردند. ٤ شبانهروز در حال تحیر بود و هرگاه که به هوش میآمد، میخواست که دگربار آن بیت را بخوانند. سرانجام در شب پنجم درگذشت (میرخرد، ٦٥؛ دهلوی، حسن، ٢٤٦؛ دهلوی، عبدالحق، همانجا).
پس از مرگ خواجهبختیار کاکی طبق وصیت خود او سلطان شمسالدین التتمش، پادشاه دهلی که در سلک مریدانش بود، بر جنازۀ وی نماز خواند (غلامسرور، ١/ ٢٧٥ چشیتی، ١٦٠). در سال وفات او هم اختلافنظر است. بعضی آن را در ٦٣٣ق/ ١٢٣٦م ذکر کردهاند (داراشکوه، ٩٦؛ دهلوی، عبدالحق، همانجا؛ میرخرد، ٦٦؛ کشمیری، ١٢)که به نظر درست نمیرسد، زیرا اگر آن را بپذیریم، باید قوت وی پیش از مرگ مرادش خواجه معینالدین چشتی باشد. بعضی دیگر سال ٦٣٥ق را ذکر کردهاند (چشتی، همانجا). چشتی در ضمن شرح احوال او سنش را در هنگام مرگ ٥٢سال ذکر کرده است (ص ١٤٣). آنچه به نظر درستتر مینماید آن است که وی در ١٤ ربیعالاول ٦٣٤ق/ ١٥ نومبر ١٢٣٦م در گذشته باشد (فرشته، ٣٨٢؛ صفا، همانجا؛ جعفری، ٢٤٢). غلامسرور لاهوری با آنکه در اینمورد به سال ٦٣٣ق اشاره دارد، به نقل از معراجالولایت و چند مأخذ دیگر همان ٦٣٤ق را ترجیح داده، و طبق معمول قطعههایی هم در ماده تاریخ وفات او سروده است (١/ ٢٧٦).
آرامگاه خواجه قطبالدین بختیارکاکی، تقریباً در ٣ فرسنگی جنوب حومۀ شهر دهلی کهنه در محلی معروف به مهرولی قرار دارد (آری، ١١٠؛ دینکلیم، ٤٢). این آرامگاه در زمان سلطنت شیرشاه سوری (٩٤٨-٩٥٢ق-١٥٤١-١٥٤٥م) وپسرش اسلام شاه سوری (٩٥٢-٩٦١ق/ ١٥٤٥-١٥٥٤م) مرمت و تعمیر گردید و سپس در عهد پادشاهان تیموری هند تعمیرات اساسی دیگری انجام گرفت و محوطۀ آرامگاه توسعه یافت (جعفری، همانجا)؛ لیکت در حال حاضر این محل تقریباً متروک گشته، و به صورت مخروبه درآمده است (آریا، همانجا).
خلفا و خانواده
خواجهقطبالدین بختیار در هنگام مرگ سر بر زانوی شیخ حمیدالدین ناگوری نهاده بود و در همین حال شیخحمیدالدین از او خواست که کسی را به خلافت معین کند. قطبالدین حضور مشایخ دیگری که در آنجا بودند، گفت: خرقۀ خواجهمعینالدین چشتی که به من رسیده است با مصلای خاص و عصا و نعلین همه را به شیخ فریدالدین گنجشکر برسانید (دهلوی، حسن، ٣١٥) که خلافت به او تعلق دارد. در آن زمان شیخ فریدالدین در هانسی (در ١٢٣ کیلومتری دهلی) مسکن داشت (فرشته، همانجا).
گذشته از شیخفریدالدینگنجشکر که خلیفۀ بزرگ و بلامنازع وی بود، از افراد دیگری هم به عنوان خلفای خواجهبختیارکاکی نام بردهاند که هریک در ناحیهای از شبهقاره در گسترش اندیشههای طریقۀ چشتیه سهیم بودهاند: کسانی چون شیخ حمیدالدین ناگوری، شیخبدرالدین غزنوی در دهلی، خواجه عمادالدین در بلگرام و شیخ محمود در نهرواله (غلامسرور، همانجا؛ نظامی، ١٥٤).
خواجه بختیار کاکی دوبار ازدواج کرد، بار او ازدواج او در اوش بود، ولی پس از چند روز، چون این زناشویی او را از عبادت و زهد باز میداشت، به جدایی انجامید (میرخرد، ٦٠؛ دهلوی، حسن، ٨٥). دمین ازدواج وی در دهلی صورت گرفت و ثمرۀ آن دو فرزند بود که یکی در خردی درگذشت (فرشته، ٣٨٠؛ میرخرد، ٥٩؛ دهلوی، حسن، ١٠٤-١٠٥) و دیگری در زمان مرگ پدر زنده بود. در عنبران اردبل مقبرهای قرار دارد، متعلق به شخصس به نام «پیرابومنصور» که او را از احفاد خواجه قطبالدین بختیار میدانند و زیارتگاه مردم آن نواحی است و گروهی از مردم آنجا خود را از اولاد وی میدانند (شفیقی، ٢٨٢).
مآخذ
آریا، غلامعلی، طریقۀ چشتیه درهند و پاکستان، تهران، ١٣٦٥ش؛
ابوالفضل علامی، آییناکبری، لکهنو، ١٨٩٣م؛
ایمان، رحم علیخان، منتخباللطایف، به کوشش محمدرضا جلالینائینی و امیرحسن عابدی، تهران، ١٣٤٩ش؛
جعفری، یونس، «خواجه بختیارکاکی»، یغما، تهران، ١٣٥٢ش، س ٢٦، ﺷﻤ ٤؛
چشتی، شاه الهدایه، سیرالاقطاب، لکهنو، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛
داراشکوه، محمد، سفینةالاولیاء، کانپور، ١٨٨٣م؛
دلیلالعارفین، منسوب به بختیارکاکی، دهلی، ١٣١١ق؛
دهلوی، حسن، فوائدالفوائد، ملفوظات نظامالدین اولیاء بدائونی، به کوش محمدلطیف ملک، لاهور، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
دهلوی، عبدالحق، اخبارالاخیار، سکهر، فاروق اکیدمی؛
دینکلیم، میان محمد، چشتی خانقاهین، لاهور، ١٩٩٠م؛
شرافتنوشاهی، شریف احمد، شریف التواریخ (تاریخالاقطاب)، گجرات، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
شفیقی عنبرانی، هارون، «عنبران»، یغما، تهران، ١٣٥١ش، س ٢٥، ﺷﻤ ٥؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٦ش؛
غلام سرور لاهوری، خزینةالاصفیاء، لکهنو، ١٢٩٠ق/ ١٨٧٣م؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٣٠١ق/ ١٨٨٤م؛
قلندر، حمید، خیرالمجالس، به کوشش خلیق احمدنظامی، علیگره، مسلمیونیورستی، کشمیری همدانی، محمدصادق، کلمات الصادقین، اسلامآباد، ١٩٨٨م؛
گوپاموی، محمد قدرتالله، نتائج الافکار، به کوشش اردشیر بنشاهی خاضع، بمبئی، ١٣٣٦ش؛
گیسو دراز، محمد، جوامعالکلم، به کوشش خاکسار، گلبرگه، مطبعانتطامی؛
محمودزیدی، شمیم، احوال و آثار شیخبهاءالدین زکریا، لاهور، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
معصومعلییشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفرمحجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
میرخردکرمانی، محمد، سیراولالیاء، لاهور، ١٣٩٨م؛
نظامی؛
خلیق احمد، تاریخ مشایخ چشت، کراچی، ١٣٧٢ش/ ١٩٥٣م؛
نفیسی، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبانفارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
نیز:
Subhan, J.A., Sufism: its Sanits and Sherines, Lucknow, ١٩٣٨.
غلامعلی آریا