دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٢ - حفناوی
حفناوی
نویسنده (ها) :
علیرضا ابراهیم
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حِفْناوی، محمد بن سالم بن احمد شافعی مصری (١١٠١- ربیعالاول ١١٨١ ق/ ١٦٩٠- اوت ١٧٦٧ م)، از شیوخ برجستۀ الازهر و قطب طریقۀ خلوتیه در مصر.
وی در روستای حِفنه در ایالت شرقیۀ مصر به دنیا آمد و از همینرو، بعدها به حِفناوی، حِفنی، حِفنوی یا حِفنیسی شهرت یافت. نسبت سیادت وی به امام حسین (ع) میرسید و از اینرو، با لقب «شریف» نیز خوانده میشد. حفناوی تا ١٤سالگی در زادگاه خود اقامت داشت و در آنجا به کسب دانشهای اولیه و به حفظ قرآن پرداخت. سپس برای تحصیل علوم دینی به قاهره رفت و در آنجا نخست قرآن را بهتمامی حفظ کرد و پس از آن به حفظ متون دیگری چون الفیۀ ابنمالک مشغول شد (جبرتی، ٢/ ٢٥٧- ٢٥٨؛ وینتر، ١٣٦؛ گرن، ٤٤).
حفناوی پس از چندی در محضر علمای زمان خود به تحصیل پرداخت و در الازهر از محضر شیوخی چون احمد خلیفی، محمد ابن عبدالله سجلماسی، عید بن علی نمرسی، محمد دیربی، عبدالرئوف بشبیشی، احمد ملوی، محمد بن ابراهیم زیادی ملقب به عبدالعزیز، و علی بن مصطفى سیواسی حفنی بهره برد و بهویژه نزد شیخ محمد بدیری دمیاطی مشهور به ابنمیت دانش تفسیر و حدیث فراگرفت. تحصیلات وی بیشتر بر منطق، اصول، حدیث و کلام متمرکز بود و در فقه نیز تا مرحلۀ افتا پیش رفت (مرادی، ٤/ ٥٠؛ جبرتی، همانجا).
با اینهمه، ظاهراً از همان هنگام به تصوف گرایش پیدا کرد و نزد استادش، احیاء العلوم غزالی و حلیة الاولیاء ابونعیم را خواند. وی همچنین در قاهره به زاویۀ شاهین خلوتی میرفت و در آنجا شبها را به عبادت میگذراند (همو، ٢/ ٢٥٨). مدتی هم از مجالس احمد شاذلی مغربی بهره برد (همو، ٢/ ٢٦٧) و احتمالاً به همین سبب برخی او را از وابستگان سلسلۀ شاذلیۀ مصر میدانند (رین، I/ ٤٤, ٢٧٩, ٢٨٠). چندگاهی نیز در مراسم زاویۀ قراباشیۀ خلوتیه حاضر میشد.
اما زندگی صوفیانۀ حفناوی در حقیقت پس از ٣٠سالگی او و بعد از ملاقاتش با مصطفى بکری (ه م) در قاهره آغاز شد. بکری در آن هنگام شیخ الازهر و قطب خلوتیه در مصر به شمار میرفت و شاگردان برجستهاش، هم مرشدان تصوف و هم معلمان و متخصصان حدیث بودند. حفناوی پس از دیدار با وی در ١١٣٣ ق/ ١٧٢١ م، به او دست ارادت داد و در طریقۀ خلوتیه به سلوک پرداخت. آنگاه پس از چندی، نخست مدرس حدیث، و در نهایت شیخ الازهر شد (مارتین، ٣٠١؛ وینتر، همانجا؛ ول، ٥٤) و از ١١٧١ تا ١١٨٠ ق/ ١٧٥٨ تا ١٧٦٦ م در این سمت باقی بود و نقش مهمی در ترویج اندیشههای استادش داشت. او سرانجام در ربیعالاول ١١٨١ در قاهره درگذشت (جبرتی، ٢/ ٢٨١؛ مبارک، ١٠/ ١٧؛ مارتین، همانجا).
حفناوی در دوران تدریس و مشیخت خود در مصر شهرت بسزایی یافته بود، چندانکه در مجالس درس او بیش از ٥٠٠ طالب علم حاضر میشد و آنان که مدارج تحصیلی را میپیمودند، از او اجازۀ افتا و تدریس میگرفتند. برخی از آنان به مقامات رسمی نیز رسیدند، مانند محمد تافلاتی خلوتی که مفتی بیتالمقدس شد (مرادی، همانجا؛ جبرتی، ٢/ ٢٥٨- ٢٥٩؛ تاجی فاروقی، ١١٩-١٢٠).
مجالس صوفیانۀ حفناوی احتمالاً جدا از مجالس درس وی برگزار میشد و به ویژه در دهۀ پایانی عمر او و سالهای فراغت وی از مقام شیخوخیت الازهر، رونق فراوان داشت. قدر مسلم آنکه طریقۀ حفناوی و حلقۀ او با مریدانش به عنوان «حفناویه» شناخته میشد، که البته شعبهای از خلوتیۀ بکریه به شمار میرفت و اطلاعات ناچیزی از آداب و مناسک و اذکار آن در دست است. گویا شهرت این حلقه بیشتر مرهون شاخههای فعال و معروفی بود (یونگ، ١١٤) که توسط مریدان برجستۀ او ــ که برای سفرهای تبلیغی صوفیـانه بـه منـاطق مختلف اسلامی فرستاده میشدند ــ به وجود میآمدند.
ازجملۀ این مریدان میتوان به محمد بن عبدالکریم سَمّان (مؤسس شاخۀ سّمانیه)، احمد دَردیر (مؤسس شاخۀ دردیریه) و محمد بن عبدالرحمان ازهری (مؤسس شاخۀ رحمانیۀ خلوتیه) اشاره کرد که خلوتیه را در بخشهایی از حجاز، یمن، مصر و الجزایر گسترش دادند. صالح سباعی عِدوی هم از مریدانی بود که بعدها پیشوایی طریقۀ خلوتیه در فرزندان او ادامه یافت (کلسنی ـ اسمیث، ٢٠٢؛ مارتین، ٣٠٢؛ یونگ، همانجا؛ کوک، ١٠٤؛ لویتزیون، ٤١٣). اما از میان اینان، مهمترین مرید و جانشین او احمد بن محمد عدوی (دردیر) بود که در الازهر نزد او علم حدیث آموخت و شاخۀ دردیریه را ایجاد کرد. برخی از مریدان حفناوی هم با واسطه، منشأ شکلگیری طریقههای جدیدی شدند، همانند محمود کُردی که استاد احمد تیجانی (مؤسس طریقۀ تیجانیه < ه م >) بود. از اینرو، تیجانیه را نیز باید شاخهای از حفناویه دانست (وینتر، ١٣٦؛ مارتین، همانجا).
حفناوی و استادش بکری در حقیقت بخشی از جنبش تصوف جدید مصر در سدههای ١١-١٢ ق/ ١٧- ١٨ م بودند که به طریقۀ خلوتیه جانی تازه دمیدند و آن را به شکوفایی دوباره رساندند و موجد تجدید حیات الازهر شدند (ول، ٥٥؛ مارتین، ٣٠٠). تحولات عمدهای که بکری در این زمینه ایجاد کرد، توسط حفناوی ادامه یافت:
نخستین تحول، امکان مشارکت بیشتر برای عامۀ مردم در مراسم طریقه بود. حفناوی برای این منظور به علما و یا زائرانی که در سر راه خود به مکه، از قاهره عبور میکردند، اجازۀ دیدار و حضور در مجالس را میداد. او به توصیۀ بکری، امکان عضویت همگان (اعم از مرد، زن و یا مسلمان و مسیحی) را در طریقۀ خلوتیه فراهم کرد. البته این تحول با کوشش برای وابستگی هرچه بیشتر اعضا به طریقه نیز همراه بود.
تحول دوم، تأکید بر پایبندی اعضا به شریعت و تبیین نظامی قاعدهمندتر، جذابتر و سختتر برای مریدان در انجام دادن امور شرعی و طریقتی بود (جبرتی، ٢/ ٢٧٦-٢٧٧؛ لویتزیون، وینتر، همانجاها). ازاینرو، حفناوی در چگونگی اجرای مجلس ذکر تغییراتی داد. همچنین در نظام تبلیغی خلوتیه نیز تحولاتی ایجاد کرد که در نتیجۀ آنها با گسترش خلوتیه در میان روستانشینان مصری (و خارج از مصر)، شمار فراوانی از مسلمانان به تصوف گرایش یافتند و مسیحیان بسیاری مسلمان شدند (گرن، ٦٧؛ وینتر، همانجا).
حفناوی را شخصی درشتاندام، با هیبت، فرهمند، بیتوجه به دنیا و بخشنده توصیف کردهاند که سفرۀ اطعام دائمی برای فقرا در خانهاش برقرار بود. پیروانش عَلَم و پرچم خاصی نداشتند، اما لباس ویژهای موسوم به قاووق میپوشیدند که معرّف ایشان بود (جبرتی، ٢/ ٢٥٩؛ مبارک، ٣/ ٤٣٧). حفناوی افزون بر تأمین مالیِ مریدان بیبضاعت، در حل مسائل مردم مصر و بهبود بخشیدن به معیشت سخت آنان نیز میکوشید. ازاینرو، عامۀ مردم او را همچون پشتوانۀ خود در مقابل حکومت میدیدند و به او ارادت فراوان داشتند (وینتر، همانجا؛ مارتین، ٣٠٢).
البته حفناوی روابط خوبی با حکام داشت و رقیبپاشا، حاکم وقت عثمانی در مصر، برای او احترام خاصی قائل بود. نفوذ وی تا اندازهای بود که با میانجیگری خود از منازعات مختلف جلوگیری میکرد. حفناوی نه تنها از تحولات جهان اسلام آگاهی داشت، بلکه نسبت به دستاندازیها و تحرکات سیاسی نیروهای اروپـایی در این منطقه نیز حساس بـود (وینتر، کلسنی ـ اسمیث، همانجاها).
فقها و اندیشمندان به حلقۀ درس حفناوی توجه نشان میدادند و وی در شکل دادن به اندیشههای ایشان مؤثر بود؛ از جمله میتوان به یکی از رهبران جنبش احیای اسلامی در غرب افریقا به نام جبرئیل بن عمر اشاره کرد که از شاگردان حفناوی بود و بعدها مهمترین استاد عثمان دان فودیو، رهبر دینی، صوفی و اصلاحگر نیجریهای شد. این نکته در مورد عبدالرحمان عیدروسی هندی هم صادق است که حلقۀ اتصال نقشبندیه و خلوتیه به شمار میرود. در مجموع باید اذعان داشت که کوششهای حفناوی طریقۀ خلوتیه را از جماعتی حاشیهنشین به جریانی تأثیرگذار تبدیل کرد و به آن اعتباری ویژه بخشید، چندانکه تا حدود ٨٠ سال پس از وی اغلب رؤسای الازهر از شیوخ خلوتیه بودند (ول، ٥٥, ٧٢-٧٣, ٨١؛ لویتزیون،٤١٣).
حفناوی تألیفات مستقل چندانی از خود برجای نگذاشت و آثار بازمانده از او اغلب حاشیههایی است که بر برخی کتابها و رسالهها نوشته است. این آثار عبارتاند از: الثمرة البهیة فی اسماء الصحابة البدریة؛ رسالة تتعلق ببطلان المسئلة الملفقة و بطلان العقد الاول بعد وقوع الطلاق الثلاث بقصد اسقاط المحلل؛ انفس نفائس الدرر علی شرح الهمزیة لابن حجر؛ حاشیه بر شرح اشمونی بر الفیۀ ابن مالک؛ حاشیه بر شرح التلخیص در زمینۀ فرائض؛ حاشیه بر شرح رسالة العضد از سعد؛ حاشیه بر شرح ارجوزة الرحبیة از شنشوری؛ حاشیه بر شرح مسعود شروانی بر آداب سمرقندی؛ حاشیه بر شرح مختصر اثر حفید السعد (سعدالدین احمد بن یحیى تفتازانی، د ٩١٦ ق)؛ حاشیه بر شرح سمرقندی بر یاسمینیة در جبر و مقابله؛ حاشیه بر شرح رسالة الوضع؛ و حاشیه بر شرح عزیزی بر جامع الصغیر سیوطی (که حدیث غدیر را نیز ذیل آن آورده است). از میان این آثار ظاهراً تنها آخرین آنها در ١٢٩٠ ق در بولاق به چاپ رسیده است (کتانی، ٣٥٣؛ بغدادی، ایضاح، ٣/ ١٣٥، هدیه، ٦/ ٣٣٧؛ کحاله، ٣/ ٣٠٩؛ جبرتی، ٢/ ٢٥٩؛ مرادی، ٤/ ٥٠؛ ظاهریه، ١٣٣-١٣٥؛ فهرست، ١/ ٣٣٠، ٢/ ١٩٩، ٣/ ٢٧١، ٣٠٥، ٤/ ٣٩، ١٢٨، ٢٠٨، ٧/ ١٢٥؛ فهرس ... ، ٢/ ٦٥، ٢٠٣، ٢٧٩؛ ازهریه، ٢/ ٥٣٠، ٦٧٢).
افزون بر اینها، حفناوی شعر هم میسرود و برخی از اشعار او از طریق شاگردانش نقل شده است که بیانگر محبت وی به اهل بیت پیامبر (ص) است. برخی نامهها و اجازهنامهها نیز از او برجا مانده که خطاب به مریدانش نوشته است (جبرتی، ٢/ ٢٥٩-٢٦٠، ٢٦٥؛ فهرس، ٢/ ٦٥).
مآخذ
ازهریه، فهرست؛
بغدادی، ایضاح؛
همو، هدیه؛
جبرتی، عبدالرحمان، عجائب الآثار، به کوشش حسن محمد جوهر و دیگران، لجنة البیان العربی، ١٩٥٩ م؛
ظاهریه، فهرست؛
فهرست الکتب العربیة المحفوظة بالکتبخانة الخدیویة، قاهره، ١٣١٠ ق؛
فهرس الخزانة التیموریة، قاهره، ١٩٤٧ م؛
کتانی، عبدالحی، فهرس الفهارس و الاثبات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٢ ق؛
کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٤١٤ ق؛
کوک، ژوزف. م.، مسلمانان افریقا، ترجمۀ اسدالله علوی، مشهد، ١٣٧٣ ش؛
مبارک، سعادت علی پاشا، الخطط الجدیدة لمصر القاهرة و مدنها و بلادها القدیم الشهیرة، قاهره، ١٩٧٠ م؛
مرادی، محمد خلیل، سلک الدرر، استانبول، ١٢٩١ ق؛
نیز:
Clacny-Smith, J. A., «Between Cairo and Algerian Kabyla: The Rahmaniyya Tariqa, ١٧١٥-١٨٠٠», Muslim Travelers, ed. D. Eickelman and J. Piscatori, London, ١٩٩٠;
Gran, P., Islamic Roots of Capitalism: Egypt ١٧٦٠-١٨٤٠, New York, ١٩٩٨;
Jong, F. de, Ṭuruq and Turuq-Linked Institutions in Ninteenth Century Egypt, Leiden, ١٩٧٨;
Levitzion, N. and G. Weigert, «Khalwatīyah», The Oxford Encyclopedia of the Modern Islamic World, ed. J. L. Sposito, Oxford, ١٩٩٥, vol. II;
Martin, B. G., «A Short History of the Khalwati Order of Dervishes», Scholars, Saints and Sufis, ed. N. R. Keddie, London, ١٩٧٢;
Rinn, L., Marabouts et Khouan, Alger, ٢٠٠٣;
Taji Farouki, S., A Prayer for Spiritual Elevation and Protection, Oxford, ٢٠٠٦;
Voll, J. O., Islam, Continuity and Change in the Modern World, Essex, ١٩٨٢;
Winter, M., Egyptian Society under Ottoman Rule: ١٥١٧-١٧٩٨, NewYork, ١٩٩٢.
علیرضا ابراهیم