دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٨ - حمیدالدین ناگوری
حمیدالدین ناگوری
نویسنده (ها) :
فاطمه لاجوردی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَمیدُالدّینِ ناگوری، محمد بن عطاء اللٰه محمود (٦٤٣ یا ٦٤٤ ق/ ١٢٤٦ یا ١٢٤٧ م)، معروف به قاضی حمیدالدین، از صوفیان نامدار طریقۀ سهروردیه در شبه قارۀ هند در سدههای ٦ و ٧ ق/ ١٢ و ١٣ م.
دانستههای ما دربارۀ کودکی و نوجوانی او اندک است. تنها میدانیم که وی اهل بخارا بود و در زمان حکمرانی معزالدین سام (حک ٥٩٩-٦٠٢ ق/ ١٢٠٣-١٢٠٦ م) همراه با پدرش به دهلی آمد و در آنجا ساکن شد (ابوالفضل، ٣/ ١٧١؛ غلامسرور، ١/ ٣٠٩؛ غوثی، ٣٨). وی پس از مرگ پدرش به سبب فضل و دانش و مرتبهای که در علوم دینی داشت، به سمت قضای ناگور منصوب شد و لقب او نیز از همینجا ست. حمیدالدین ٣ سال در این منصب در رتق و فتق امور مردم کوشید، اما ظاهراً ملزومات و درگیریهای این شغل با گرایشهای معنوی او سازگاری نداشت و به همین سبب، پس از دیدن واقعهای که در آن پیامبر (ص) او را به سوی خود میخواند، این منصب را رها کرد و از راه خشکی به سوی حرمین شریفین به راه افتاد (غوثی، غلام سرور، همانجاها؛ داراشکوه، ١١٣؛ کشمیری، ١٦).
وی در راه مکه، در بغداد با شیخ شهابالدین عمر سهروردی (د ٦٣٢ ق/ ١٢٣٥ م) دیدار کرد و به او دست ارادت داد. آنگاه زیر نظر او به سیر و سلوک پرداخت و پس از یکسال از او خرقۀ خلافت گرفت. در منابع آمده است که شیخ شهاب الدین توجه ظاهری و باطنی خاصی به قاضی ناگوری داشت و در یکی از رسائل خود، او را یکی از بزرگترین خلفایش در هند شمرده است. حمیدالدین در بغداد همچنین با قطبالدین بختیار اوشی کاکی (د ٦٣٤ ق)، که بعدها از بزرگترین مشایخ چشتی و خلیفۀ خواجه معینالدین چشتی، آشنا شد و میان آن دو دوستی عمیق و دیرپایی به وجود آمد که پس از بازگشت آنها به دهلی نیز ادامه یافت (عبدالحق، ٧٠؛ یمنی، ٣٦٨؛ چشتی، ٧٢٧؛ غوثی، غلام سرور، همانجاها؛ لارنس، ٦٠).
قاضی حمیدالدین پس از کسب اجازه از پیر خود، از بغداد به مدینه رفت و بیش از یکسال نیز در آنجا ماند و با بزرگان آنجا دیدار و گفتوگو کرد. سپس به مکه رفت و مدت ٣ سال در آن شهر مجاور شد و با صوفیان و عالمان آنجا به مصاحبت پرداخت. آنگاه به دهلی بازگشت و تا آخر عمر در همانجا ماند. وی در دهلی پیوسته به دیدار خواجه قطبالدین میرفت و تا هنگام درگذشت خواجه، از جملۀ مصاحبان و ملازمان او بود (کشمیری، ١٦-١٧؛ غوثی، همانجا؛ غلامسرور، ١/ ٣٩٠-٣١٠؛ عبدالحی، ١/ ١٦٧). دوستی و نزدیکی این دو چنان بود که بنا بر برخی منابع، قطبالدین بختیار اندکی پیش از مرگ خود خرقه، مصلا، عصا و نعلین چوبینی را که به نشانۀ خلافت از پیر خود معینالدین چشتی گرفته بود، به قاضی حمیدالدین سپرد و از او خواست که آنها را پس از مرگ وی به فریدالدین گنج شکر (د ٦٦٤ ق/ ١٢٦٦ م) بدهد و به این ترتیب بابا فریدالدین را به خلافت خود منصوب نمود. قاضی نیز به وصیت قطبالدین عمل کرد و هنگامی که فریدالدین پس از درگذشت قطبالدین از اجودهن به دهلی آمد، آن امانتها و پیغام خواجه را به او داد (حسن، ٣١٥؛ لعلی، ١٩٦- ١٩٨).
از سوی دیگر، به رغم آنکه در طریقۀ سهروردیه چندان گرایشی به سماع دیده نمیشود، شاید به سبب همین مصاحبت و نزدیکی با قطبالدین بختیار، حمیدالدین اشتیاق و علاقۀ خاصی به سماع داشت، تا آنجا که دربارۀ او گفتهاند: «بر مشرب او وجد و سماع غالب بود» (عبدالحق، همانجا؛ غلامسرور، ١/ ٣١٠؛ کشمیری، ١٧). این اشتیاق تا آنجا بود که وی به رغم مخالفتهای آشکار و پنهان اهل شریعت، همچنان در برپایی مجالس سماع در دهلی میکوشید، چندان که نظامالدین اولیاء (د ٧٢٥ ق/ ١٣٢٥ م)، شیخ نامدار چشتی بر این باور بود که قاضی حمیدالدین ناگوری سکۀ سماع را در دهلی رایج کرده است. به همین سبب، قاضیان و فقیهان دهلی با همراه ساختن سلطان شمسالدین التتمش (حک ٦٠٧-٦٢٦ ق) محضری نوشتند و در آن بر حرام بودن سماع، و کفر مستمع فتوا دادند. اما از آنجا که قاضی حمیدالدین از حمایت برخی دیگر از قاضیان صاحب نفوذ برخوردار بود و سلطان نیز در دل به جانب او گرایش داشت، اینگونه مخالفتها راه به جایی نبرد (عبدالحق، غوثی، غلامسرور، لارنس، کشمیری، همانجاها؛ میرخرد، ٥٣، ٥٠٩؛ حسن، ٤٠٧؛ رضوی، I/ ١٩٦-١٩٧؛ فرشته، ٦٦- ٦٧).
قاضی حمیدالدین با فریدالدین گنج شکر نیز دوستی و مصاحبت داشت و قاضی به او نامههایی مینوشت، چنانکه آوردهاند روزی فریدالدین که میل به سماع داشت، در نبودن قوال از حاضران خواست که یکی از نامههای حمیدالدین را برایش بخوانند (حسن، ٢٥٤- ٢٥٥، ٤٠٩-٤١٠؛ عبدالحق، ٧١؛ لعلی، ٢١٥؛ چشتی، ٧٢٨- ٧٢٩؛ رضوی، I/ ١٩٧-١٩٨).
به رغم آنکه حمیدالدین عهدهدار خلافت شیخ شهابالدین در هند بود، چندان گرایشی به تربیت مریدان و اشتغال به امور آنان نداشت و در منابع مختلف تنها کسانی چون حسن رسنتاب، احمد نهروالی، عینالدین قصاب، محمود موئینهدوز و نظامالدین ابوالمؤید بدائونی را در شمار مریدان او ذکر کردهاند. قاضی ازدواج کرده بود و فرزندانی داشت که از میان آنها ناصحالدین پس از پدر صاحب سجادۀ او شد (غلامسرور، ١/ ٣١١-٣١٢؛ حسن، ٢٩٠-٢٩١؛ کشمیری، ٢١؛ چشتی، ٨٢٩-٨٣١؛ جمالی، ٢١٥-٢٢٠؛ میرحسین دوست، ٩٠-٩١؛ رضوی، I/ ١٩٨-١٩٩).
قاضی حمیدالدین در کهنسالی در دهلی درگذشت. منابع تاریخهای متفاوتی همچون ٦٠٥ ق، ٦٤٣ ق و ٦٤٤ ق و ٦٧٨ ق را برای درگذشت او ذکر کردهاند، اما با توجه به آنکه وی پس از مرگ قطبالدین بختیار زنده بوده است، از میان این تاریخها رمضان ٦٤٣ یا ٦٤٤ ق درستتر به نظر میرسد. پیکر وی بنا بر وصیت خود او در پایین مزار قطبالدین بختیار کاکی در دهلی به خاک سپرده شد (ابوالفضل، ٣/ ١٧١؛ داراشکوه، ١١٣-١١٤؛ غوثی، ٣٩؛ کشمیری، ١٧).
حمیدالدین شوخطبع و نکتهسنج بود و از طبع شعر نیز بهره داشت و در منابع، چند رباعی از او نقل شدهاست (عبدالحق، همانجا؛ کشمیری، ١٨؛ هاشمی، ٦٤١-٦٤٢؛ صبا، ٢٢١؛ هدایت، ٩٤). وی همچنین دارای آثاری بودهاست که نسخ خطی متعددی از آنها در کتابخانههای مختلف موجود است. این آثار عبارتاند از: ١. طوالع الشموس، در دو جلد، در شرح اسماء اللٰه حسنی. بخشهایی از آن که دربارۀ اسم «هو» است، در اخبار الاخیار محدث دهلوی و کلمات الصدیقین دهلوی کشمیری نقل شده است (نک: غلامسرور، ١/ ٣١٢؛ غوثی، عبدالحی، همانجاها؛ جمالی، ٢١٤؛ عبدالحق، ٧٣- ٧٨؛ منزوی، فهرستواره، ٧/ ٦٤٤؛ ایوانف، ٥٦٦؛ بغدادی، ٢/ ٨٨)؛ ٢. عشقیه یا خیالات العشاق یا مفتاح المطلب (منزوی، خطی، ٢(١)/ ١٢٨٤؛ همو، فهرست ... ، ٢/ ٧٣٢-٧٣٣؛ نوشاهی، ٢٣٩؛ مرکزی، ١٦/ ٦٩٥، ٧١٤، ١٧/ ٢٣؛ رضوی، ٣٢، ٣٨- ٣٩؛ شورا، ٢/ ٣٥٣-٣٥٤)؛ ٣. کنز الملک در تفسیر سورۀ ملک به فارسی (منزوی، خطی مشترک، ١/ ٦٧؛ نوشاهی، ٦)؛ ٤. تفسیر سورۀ اخلاص به عربی؛ ٥. رساله در بیان معجزات به عربی (همو، ٥-٦). در برخی منابع دیوان اشعار و دو رساله به نامهای لوایح و راحت الارواح نیز به او نسبت داده شده است (نک : آقابزرگ، ٩ (١)/ ٢٦٧؛ حسن، ٢٢٠، ٢٧٤؛ جمالی، همانجا؛ نظامالدین، ٣٠، ٣٦؛ عبدالحی، غوثی، همانجاها؛ نیز نک : منزوی، خطی، ٢(١)/ ١٣٥٥- ١٣٥٦).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
ابوالفضل علامی، آیین اکبری، کانپور، ١٨٩٣ م؛
بغدادی، هدیه؛
جمالی دهلوی، حامد، سیر العارفین، به کوشش و ترجمۀ محمد ایوب قادری، لاهور، ١٩٨٩ م؛
چشتی، عبدالرحمان، مرآة الاسرار، ترجمۀ علی اصغر چشتی صابری، لاهور، ١٤١١ ق؛
حسن دهلوی، فوائد الفؤاد، ملفوظات نظامالدین اولیاء بدائونی، به کوشش محمد لطیف ملک، لاهور، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
داراشکوه، محمد، سفینة الاولیاء، نولکشور، ١٨٨٤ م؛
رضوی، سرفراز علی، مخطـوطات انجمـن ترقـی اردو، کراچی، ١٩٦٧ م؛
شورا، خطی؛
صبا، محمد مظفر حسین، تذکرۀ روز روشن، به کوشش محمد حسین رکن زاده آدمیّت، تهران، ١٣٤٣ ش؛
عبدالحق دهلوی، اخبار الاخیار، پاکستان، فاروق آکیدمی؛
عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دکن، ١٣٨٢ ق/ ١٩٦٢ م؛
غلامسرور لاهوری، خزینة الاصفیا، کانپور، ١٨٩٤ م؛
غـوثی شطاری، محمد، گلزار ابرار، به کوشش محمد ذکی، پتنه، ١٩٩٤ م؛
فرشته، محمد قاسم، تاریخ، نولکشور، ١٢٩٠ ق/ ١٨٧٣ م؛
کشمیری همدانی، محمد صادق، کلمات الصادقین، به کوشش محمد سلیم اختر، اسلامآباد، ١٩٨٨ م؛
لعلی بدخشی، لعل بیگ، ثمرات القدس، به کوشش کمال حاج سید جوادی، تهران، ١٣٧٦ ش؛
مرکزی، خطی؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترک؛
همو، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ گنج بخش، اسلامآباد، ١٣٥٧ ش؛
همو، فهرستواره؛
میرحسین دوست سنبهلی، تذکرۀ حسینی، لکنهو، ١٢٩٢ ق؛
میر خرد، محمد، سیر الاولیاء، به کوشش محمد ارشد قریشی، لاهور، ١٩٧٨ م؛
نظام الدین اولیاء بدائونی، راحة القلوب، دهلی، ١٣٠٩ ق؛
نوشاهی، عارف، فهرست نسخههای خطی فارسی موزۀ ملی پاکستان، کراچی، ١٣٦٢ ش؛
هاشمی سندیلوی، احمد علی خان، تذکرۀ مخزن الغرائب، به کوشش محمد باقر، لاهور، ١٩٦٨ م؛
هدایت، رضا قلی، ریاض العارفین، به کوشش مهرعلی گرگانی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
یمنی، نظامالدین غریب، لطائف اشرفی، دهلی، ١٢٩٧ ق؛
نیز:
Ivanow, W., Concise Descriptive Catalogue of the Persian Manuscripts in the Collection of the Asiatic Society of Bengal, Calcutta, ١٩٨٥;
Lawrence, B. B., Notes from a Distant Flute, Tehran, ١٩٧٨;
Rizvi, S. A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٦.
فاطمه لاجوردی