دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠٦ - بدلیسی
بدلیسی
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِدلیسی، ابو یاسر عمار بن یاسر بن مطربن سحاب، عارف سدۀ ٦ق/ ١٢م، مشهور به عمار یاسر بدلیسی و ملقب به ضیاءاالدین. تاریخ ولادت و زادگان او دانسته نیست، اما با توجه به نسبت «بدلیسی»، به احتمال در بدلیس (ﻫ م) زاده شده است.
عمار یاسر از شاگردان و تربیتیافتگان شیخ ابونجیب ضیاءالدین سهروردی (د٥٦٣ق/ ١١٦٨م) بود. او پس از طی مراحل سیر و سلوک نزد ابونجیب، از خلافی او شد، تا آنجا که در نیمۀ دوم سدۀ ٦ق در شمار مشایخ بزرگ به حساب میآمد. نجمالدین کبرێ (د٦١٨ق/ ١٢٢١م)، عارف بزرگ و بنیانگذار طریقۀ کبرویه، از جمله مریدان او بود که پس از بهره جستن از بابافرج تبریزی (ﻫ م)، جهت تکمیل و کسب بیشتر معرفت (ح ٥٨٠ق/ ١١٨٤م) به خدمت عمار یاسر بدلیسی رسید، به سلک اراتمندان او درآمد و از او خرقۀ تبرک دریافت کرد (نجمالدین، ٢٢٧-٢٢٨؛ علاءالدوله، چهل مجلس، ٢٢٨-٢٢٩؛ یافعی، ٤/ ٤٠-٤١؛ جامی، ٤٢١؛ خوارزمی، ١/ ١١٨؛ خواندمیر، ٣/ ٣٥-٣٧؛ ابنکربلایی، ٢/ ٣٠٨). نجمالدین کبرێ در کتاب فوئحالجمال از او به بزرگی یاد کرده است (همانجا).
جامی بدلیسی را بسیار ستوده، و در وصف او گفته است: «در تکمیل ناقصان و تربیت مریدان و کشف وقایع ایشان، کمال تمام داشته است» (همانجا) و نیز محمد نوربخش او را «ولی مرشد» عالم به «علوم ظاهر و باطن» و یکی از اولیای زمان خودش خوانده است (ﻧﻜ : ابن کربلایی، ٢/ ٣٣٥).
شیخ عمار یاسر، در بدلیس وفات یافت و در همانجا نیز به خاک سپرده شد (علاءالدوله، «تذکرة...»، ٣١٩؛ ، ابن کربلایی، همانجا). سال وفات او را به اختلاف ٥٨٢ق/ ١١٨٦م (غلام سرور، ٢/ ١٢؛ معصوم علیشاه، ٢/ ١٠٨؛ استخری، ١٨٩) و نیز بین سالهای ٥٩٠ تا ٦٠٤ق/ ١١٩٤ تا ١٢٠٧م دانستهاند (همانجا؛ ایرانیکا، GAL. I/ ٥٦٧;
IV/ ٧٧).
بدلیسی نظریۀ خاص و جدیدی در تصوف ارائه نکرد و تنها به نشر و تعلیم سنت رایج صوفیه پرداخت (ایرانیکا، IV/ ٧٨). نجمالدین کبرێ به نقل از استادش آورده است: «هرگاه وارد خلوت شدی به یک اربعین تنها اکتفا مکن، بلکه با خود بگو که پس از انجام اربعین هم از خلوت بیرون نخواهم رفت» و پس از آن گفت «آنچه ایراد شد نکتۀ دقیقی است که جز آنها که به سرحد کمال و بلوغ رسیدهاند، دیگران متوجه آن نمیباشند» (ص ١٩١).
بدلیسی بر تصریح نیت قبل از وارد شدن به خلوت تأکید میکرد (ﻧﻜ : جامی، ابن کربلایی، همانجاها). وی بر آن باور بود که با رسیدن بنده به مقام کمال، باطن او چون آخرت و ظاهر او چون دنیا میشود و از آن پس با قلب خود در آخرت و با جسم خویش در دنیا خواهد بود؛ پس انسان کامل به هر آنچه بر دیدۀ سر بنگرد، به چشم دل خدا را در آن یا با آن و یا پیش از آن میبیند، زیرا دل برای خداوند و برای شنخات او آفریده شده است و هرگاه از ما سوی الله فارغ گردد، جز نظر به خداوند برای او مشغولیتی نمیماند (استخری، ١٩٤).
آثار
١. بهجة الطایفه. مؤلف در این کتاب به بحث دربارۀ موضوعات عرفانی پرداخته است. نسخهای از این اثر در کتابخانۀ برلین موجود است (آلوارت، ﺷﻤ ٢٨٤٢). ٢. صومالقلب، یا صومالقلوب. بدلیسی در این اثر به مسائل کلی عرفانی و نیز همانطورکه از نام آن آشکار است، پیرامون «قلب» صحبت کرده است. از این کتاب نیز نسخهای در همان کتابخانه موجود است (همان، ﺷﻤ ٣١٣٣).
مآخذ
ابنکربلایی، حافظ حسین، روضاتالجنان، به کوشش جعفر سلطان القرایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
استخری، احسانالله علی، اصول تصوف، تهران، کانون معرفت؛
جامی، عبدالرحمان، نفحاتالانس، به کوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
خوارزمی، حسین جواهرالاسرار، به کوشش محمدجواد شریعت، اصفهان، مشعل؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
علاءالدولۀ سمنانی، احمد، «تذکرةالمشایخ»، مصنفات فارسی، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ش؛
همو، چهل مجلس، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٦ش؛
غلامسرور لاهوری، خزینةالاصفیاء، لکهنو، ١٢٩٠ق؛
معصوم علیشاه، محمد معصوم، طرادق الحقایق، به کوشش محمد جعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
نجمالدین کبرێ، احمد، فوائح الجمال، ترجمۀ محمدباقر ساعدی خراسانی، تهران، ١٣٦٨ش؛
یافعی، عبدالله، مرآةالجنان، بیروت، ١٣٩٠ق/ ١٩٧٠م؛
نیز:
Ahlwardt;
GAL;
Iranica.
محمدجواد شمس