دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٦ - چرخی
چرخی
نویسنده (ها) :
سعید ضرابی زاده
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چَرْخی، یعقوب بن عثمان بن محمود غزنوی (د ٨٥١ ق / ١٤٤٧م)، از مشایخ متقدم طریقۀ نقشبندیه.
نسب وی را شرزی، سوزی، سرزی، سروری، و حتى شیرازی نیز گفتهاند (رانجها، مقدمه بر رسالۀ ابدالیه، ١-٢). برخی نیز وی را خواجه یعقوب چرخی حصاری (حلمی، ٧٣) یا هلغنونی (هلغتونی) (شرافت، ١ / ٢٤٢) نامیدهاند. خود وی در دیباچۀ مهمترین اثرش، تفسیر (ص ٢)، خود را «سروری» و در ابتدای «نینامه» (ص ١٤٣) نسب خود را «سررزی» معرفی میکند. سررز ظاهراً روستایی در منطقۀ چرخ است که امروزه نیز به همین نام در ناحیۀ لوگر، نزدیک غزنین در افغانستان قرار دارد و مسکن نیاکان چرخی بوده است (داراشکوه، ٨٠؛ خلیلی، ١٢٧). به این ترتیب، به نظر میرسد که نسب درست او سررزی باشد و صورتهای دیگر همه ناشی از اشتباه کاتبان است.
یعقوب چرخی در ابتدا چندی در هرات، و مدتی در مصر به تحصیل علم اشتغال داشت. وی در مصر با زینالدین خوافی ــ بنیانگذار طریقۀ زینیه ــ همدرس بود و هر دو آنها از شاگردان شهابالدین سیرافی بودند (غلامسرور، ١ / ٥٦٦؛ جامی، ٣٩٩؛ الگار، ٨١٩). او در ٧٨٢ق / ١٣٨٠م به بخارا رفت و پس از آنکه از علمای آن دیار اجازۀ فتوا گرفت، تصمیم داشت به چرخ بازگردد، اما اندکی پیش از ترک بخارا با بهاءالدین نقشبند دیدار کرد. در این دیدار، بهاءالدین طاقیۀ (کلاه) خود را به چرخی داد و وی را تشویق کرد تا به نزد تاجالدین دشت کولکی برود. چرخی به توصیۀ او عمل کرد و صحبت تاجالدین را دریافت و در نتیجۀ آن عزم وی برای دادن دست ارادت به بهاءالدین جدیتر شد و از اینرو، دوباره به بخارا بازگشت (قصوری، ٥٣٩-٥٤١؛ کاشفی، ١ / ١١٦-١١٧؛ الگار، همانجا).
در آنجا پس از اشارات غیبی، واقعههای گوناگون و تفأل به قرآن کریم، اندک تردید چرخی برای پیوستن به بهاءالدین نقشبند از میان رفت. بنابراین، به نزد وی شتافت و بدو دست ارادت داد. بهاءالدین برای وی سلسلۀ مشایخ خود را تا عبدالخالق غجدوانی بازگفت و او را به وقوف عددی ــ یکی از اصول طریقت نقشبندیه که عبارت از رعایت عدد فرد در ذکر قلبی است ــ مشغول نمود. پس از مدتی ملازمت، بهاءالدین به چرخی اذن سفر داد و سفارش کرد که آنچه از وی به او رسیده است، به بندگان خدا برساند (کاشفی، ١ / ١١٧- ١١٩؛ قصوری، ٥٤١). وی همچنین چرخی را به ملازمت مرید و جانشین خود، علاءالدین عطار، توصیه کرد.
چرخی پس از درگذشت بهاءالدین در ٧٩١ق / ١٣٨٩م مدتی در کش و بدخشان بهسر برد. در این هنگام، علاءالدین که در چغانیان ــ در غرب ماوراءالنهر ــ ساکن بود، به وی نامهای نوشت و از او خواست که طبق وصیت بهاءالدین نزد او بیاید. از اینرو، چرخی به چغانیان رفت و تا ٣ روز پس از وفات علاءالدین در آنجا بهسر برد و سپس به جانب هلغتو از توابع حصار رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند. ظاهراً نسبت هلغتونی او نیز مربوط به همین دورۀ پایانی زندگی او ست (کاشفی، ١ / ١١٩؛ الگار، همانجا).
مقبرۀ چرخی اینک در همان هلغتو، جایی که امروزه کالخوز لنین نامیده میشود، قرار دارد. این مکان واقع در وادی چغانیان و در نزدیکی دوشنبه، پایتخت تاجیکستان، جایی است که در گذشته شهر حصار شادمان در آنجا بوده است (نفیسی، ٢ / ٧٧٨؛ معصومعلیشاه، ٣ / ٦٢؛ غلامسرور، ١ / ٥٦٧؛ داراشکوه، ٨٠؛ نیز نک : رانجها، مقدمه بر رسالۀ ابدالیه، ١٥). آرامگاه او در تاجیکستان هنوز هم از مقدسترین مکانهای زیارتی در آن دیار است و مرقد پدر و اجداد وی در چرخ نیز همچنان پرزائر است (الگار، ٨٢٠؛ ابراهیم خلیل، ١٢-١٤).
اگرچه چرخی نخست از شخص بهاءالدین نقشبند تلقین ذکر یافت و به طریقۀ نقشبندیه وارد شد، اما در نسبنامۀ مشایخ نقشبندی نام او پس از علاءالدین عطار میآید (شرافت، ١ / ٢٤٢). وی برخلاف استاد و شاگرد خود، یعنی بهاءالدین نقشبند و عبیدالله احرار، نقطۀ عطفی در تاریخ این طریقه بهشمار نمیرود، زیرا نه به دنبال تربیت مریدان بود و نه همچون دیگر مشایخ نقشبندی با حاکمان روابط سیاسی گستردهای داشت. در مقام مقایسه میتوان گفت که مرید نامدار وی، عبیدالله احرار، با ویژگیهای شخصیتی و اعتبار فراوان و روابط سیاسیای که داشت، در توسعۀ سلسلۀ نقشبندیه چرخی را تحتالشعاع خود قرار داد (الگار، همانجا).
چرخی همچون دیگر مشایخ نقشبندیه بهجد پایبند به شریعت بود. به باور او، هرکس بخواهد به ولایت خاصه برسد، چارهای جز متابعت از شریعت ندارد، و از بهاءالدین نقشبند نقل میکرد که وی هرچه یافته، از عمل به آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر(ص) و اجتناب از بدعت بوده است (رسالۀ انسیه، ١١، ١٤). همچنین یکی از آداب طریقت چرخی غیبت از خویشتن بود، چندانکه عبیدالله احرار در مورد وی گفته است که «طریقۀ ایشان چنان بود که ساعت فساعت از خود غایب میشدند» (جامی، ٣٩٩).
آثـار
تمامی آثار برجای مانده از چرخی به غیر از ترجمۀ قرآن کریم او به زبان تاجیکی، به فارسی نگاشته شده است. این آثار عبارتاند از:
١. تفسیر، یا تفسیر بینقطه یا تفسیر سورۀ فاتحه و دو جزء (سورۀ ملک تا آخر قرآن کریم)، که مشهورترین اثر او و مشتمل بر تفسیر سورۀ فاتحه و دو جزء آخر قرآن کریم است و در ٨٥١ ق به پایان رسیده است (نفیسی، ١ / ٢٦٥). چرخی در نگارش این اثر به برخی تفاسیر دیگر ازجمله تفسیر ابن عباس، حقائق و بصائر، مصابیح، کواشی، کشاف، وسیط و تفسیرکبیر توجه داشته، و از آنها نام برده است. افزون بر این، تبصرة الاولیاء معینالدین نسفی و نوادر محقق ترمذی نیز از مآخذ او بودهاند. وی همچنین برخی ابیات سنایی و جلالالدین مولوی را هم در تفسیر خود آورده، و از نثر خواجه عبدالله نیز استفاده کرده است (خلیلی، ١٣٦؛ نیز نک : چرخی، تفسیر، ٥- ٩، جم ). این اثر در بمبئی، لاهور، قندهار و لکهنو چاپ شده است (مشار، ١ / ١٣٨٨؛ رانجها، مقدمه بر رسالۀ ابدالیه، ٢١-٢٢).
٢. رسالۀ ابدالیه، رسالهای در بیان صفات اولیاءالله، که در آن چرخی بیشتر به کشف المحجوب هجویری رجوع داشته است (خلیلی، ١٤٠). در این اثر وی به بیان درجات اقطاب و تقسیم آنان به دو گروه عزلتی و عشرتی میپردازد و با تأکید بر آنکه قطب در هر زمانه یکی است، بهاءالدین نقشبند را قطب زمانۀ خود میداند و پس از او از علاءالدین عطار نام میبرد (رسالۀ ابدالیه، ٢٣-٢٤). وی در این رساله، که در لاهور به چاپ رسیده است، برخی کرامات مشایخ، بهویژه بهاءالدین نقشبند و علاءالدین عطار را نیز نقل میکند (همان، ١١-١٢؛ رانجها، مقدمه بر رسالۀ ابدالیه، ٢٦).
٣. رسالۀ انسیه، گزارشی از اعمال و رسوم اولیۀ طریقۀ نقشبندیه است. در این رساله مؤلف برآن است تا شمهای از آنچه از بهاءالدین نقشبند به وی رسیده است، برای آشنایی اصحاب به طریق اختصار بیان کند. وی در بخش اول و سوم کتاب به شیوهای اغلب فقیهانه به بیان مسائل شرعی و فقهی مانند وضو و تهجد و نمازهای نافله میپردازد و در بخش دوم به روشی صوفیانه و مرشدانه با تأکید بر ذکر خفی و پرهیز دادن از ذکر جلی، کیفیت وقوف قلبی و عددی را شرح میدهد. وی همچنین احوال و اقوال خواجه بهاءالدین را نیز آورده است. این رساله و رسالۀ ابدالیه بیشتر از آنکه اقوال خود چرخی باشند، سخنان مشایخ نقشبندیهاند (چرخی، رسالۀ انسیه، ١١-١٢، ٣٧- ٣٩).
این اثر ضمن مجموعۀ ستۀ ضروریه به کوشش اعجاز احمد بدائونی در ١٣١٢ق / ١٨٩٤م، در دهلی و لاهور، و به کوشش و ترجمۀ اردوی محمد نذیر رانجها در ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م در اسلامآباد چاپ شده است (رانجها، مقدمه بر رسالۀ انسیه، ٤٥-٤٦؛ قصوری، ٥٤٥-٥٤٦؛ نیز نک : ستۀ ضروریه، ١٢- ٢٨).
٤. رسالۀ نائیه، یا نینامه، رسالهای است در تفسیر مقدمۀ مثنوی جلالالدین مولوی و شرح ابیات دو داستان پادشاه و کنیزک از دفتر اول، و شیخ دقوقی از دفتر سوم مثنوی. این رساله در کابل به کوشش خلیل خلیلی، و در لاهور با ترجمۀ اردوی محمد نذیر رانجها چاپ شده است (قصوری، ٥٤٥؛ خلیلی، ١٣٧؛ منزوی، فهرستواره ... ، ٨(٢) / ١٠٦١-١٠٦٢).
٥. رسالۀ جمالیه، یا حورائیه، رسالهای است در شرح رباعی منسوب به ابوسعید ابوالخیر: «حورا به نظارۀ نگارم صف زد / رضوان ز تعجب کف خود بر کف زد / / آن خال سیه بر آن رخان مطرف زد / ابدال ز بیم چنگ در مصحف زد» و رباعیهایی چند از خود چرخی. این اثر برای نخستینبار به کوشش محمد نذیر رانجها در اسلامآباد چاپ شده است (رانجها، «دو اثر ... »، ١٢-١٤؛ چرخی، «رسالۀ جمالیه»، ٣٤- ٣٩؛ الگار، ٨١٩). همچنین ترجمهای از این رساله همراه با دو رسالۀ دیگر چرخی به نام «شرح اسماء الحسنى» و «طریقۀ ختم احزاب» به زبان اردو توسط محمدنذیر رانجها نیز در لاهور به چاپ رسیده است (نک : رانجها، مقدمه بر سه رسائل ... ، ١٥-٢٠).
٦. شرح اسماء الحسنى، یا اسماءالله یا تفسیر اسماء حسنى، شرح مختصری از ٩٩ اسم خداوند است که در اسلامآباد و لاهور به چاپ رسیده است (همان، ١٢-١٣؛ چرخی، «شرح ... »، ١٥-٣٣؛ بخاری، ٤٣؛ قصوری، ٥٤٦؛ منزوی، همان، ٨(٢) / ١٠٦٢).
٧. رساله دربارۀ اصحاب (اسباب) و علامات قیامت، که نسخهای خطی از آن در کتابخانۀ بنیاد خاورشناسی تاشکند (مجموعۀ شم ٥٤٧٨) موجود است (دانشپژوه، ١٧٨).
٨. رسالۀ مولانا چرخی، که نسخههایی از این رساله در کتابخانۀ دانشگاه استانبول (شم IÜK. FY. ١٠٢٦) و در دانشگاه لاهور (شم ٣ / ١٩١٣ / ٤٩٢٥) موجود است (بشیـرحسیـن، ٢ / ٢٢٥؛ منزوی، خطی مشترک، ٣ / ١٤٨١؛ هاشمپور، ٤٤٨- ٤٤٩).
٩. ترجمۀ قرآن کریم به زبان تاجیکی، که ظاهراً برای نخستینبار توسط چرخی انجام گرفته است (قصوری، ٥٤٧؛ رانجها، مقدمه بر رسالۀ انسیه، ٥٨).
١٠. دیوان، یا مجموعۀ اشعار (آقابزرگ، ٩(٤) / ١٣١٢؛ نیز نک : رازی، ١ / ٣٣٣-٣٣٤؛ رانجها، مقدمه بر سه رسائل، ١٤).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
ابراهیم خلیل، محمد، «مولانا یعقوب چرخی»، آریانا، کابل، ١٣٢٢ش، شم ٢؛
بخاری، باقر، جواهرالاولیا، به کوشش غلامسرور لاهوری، اسلامآباد، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
بشیرحسین، محمد، فهرست مخطوطات شیرانی، لاهور، ١٩٧٥م؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ش؛
چرخی، یعقوب، تفسیر، به کوشش علی بهایی شرفعلی، بمبئی، ١٣٠٨ق؛
همو، رسالۀ ابدالیه، به کوشش محمدنذیر رانجها، اسلامآباد، ١٩٧٨م؛
همو، رسالۀ انسیه، به کوشش محمدنذیر رانجها، اسلامآباد، ١٤٠٤ق؛
همو، «رسالۀ جمالیه»، «شـرح اسمـاء الحسنـى»، همـراه «دو اثـر غیـرچاپـی ...» (نک : هم ، رانجها)؛
همو، «نینامه»، همراه نینامه (نک : هم ، خلیلی)؛
حلمی، احمد، حدیقة الاولیاء، استانبول، ١٣١٨ق؛
خلیلی، خلیل، نینامه، تهران، ١٣٧٥ش؛
داراشکوه، محمد، سفینة الاولیاء، لکهنو، ١٩٠٠م؛
دانشپژوه، محمدتقی، نسخههای خطی در کتابخانههای اتحاد جماهیر شوروی و اروپا و آمریکا، تهران، ١٣٥٨ش؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ق؛
رانجها، محمدنذیر، «دو اثر غیرچاپی مولانا یعقوب چرخی»، دانش، اسلامآباد، ١٤٠٥ق، شم ١؛
همو، مقدمه بر رسالۀ ابدالیه (نک : هم ، چرخی)؛
همـو، مقدمـه بـر رسالۀ انسیـه (نک : هم ، چرخی)؛
همو، مقدمه بر سه رسائل چرخی، لاهور، ١٩٩٧م؛
ستۀ ضروریة، به کوشش محمد عبدالعلیم، کابل، ١٣٤٣ق / ١٩٢٤م؛
شرافت نوشاهی، شریف احمد، شریف التواریخ ( تاریخ الاقطاب)، گجرات، ١٩٧٩م؛
غلامسرور لاهوری، خزینة الاصفیا، کانپور، ١٨٩٤م؛
قصوری، محمدصادق، تذکرۀ نقشبندیۀ خیریه، لاهور، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
کاشفی، علی، رشحات عین الحیات، به کوشش علیاصغر معینیان، تهران، ١٣٥٦ش؛
مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
معصوم علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٤٥ش؛
منزوی، خطی مشترک؛
همو، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران، ١٣٨٢ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ١٣٤٤ش؛
هاشمپور سبحانی، توفیق و حسامالدین آقسو، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ دانشگاه استانبول، تهران، ١٣٧٤ش؛
نیز:
Algar, H., «Čharkī», Iranica, vol. IV.
سعید ضرابیزاده