دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٥ - چراغ دهلی
چراغ دهلی
نویسنده (ها) :
مسعود فریامنش
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چِراغِ دِهْلی، لقب نصیرالدین محمود اودهی (د ١٨ رمضان ٧٥٧ق / ١٤ سپتامبر ١٣٥٦م)، مرید و خلیفۀ نظامالدین اولیاء بدائونی و آخرین تن از ٥ شیخ بزرگ چشتیه در هند.
نصیرالدین محمود فرزند یحیی بن عبداللطیف یزدی در اوده، در ایالت کنونی اوتارپرادش هند زاده شد (قلندر، ٢٨٢؛ ابوالفضل، ٣ / ١٧٢؛ جمالی، ٩٢؛ غلام سرور، ١ / ٣٥٣). منابع معاصر او به تاریخ ولادتش اشارهای نکردهاند، اما این قدر پیدا ست که وی به عهد سلطنت غیاثالدین بلبن و گویا حدود سال ٦٧٥ ق / ١٢٧٦م به دنیا آمده است (دین کلیم، ١١٠؛ نظامی، «زندگی ... »، ٢٢؛ رضوی، «تاریخ تصوف ... »، I / ١٨٤ ؛ زرینکوب، ٢٢١). خاندان وی که نسبشان به سادات حسینی (نک : نظامی، همان، ٢٣؛ عبدالحی، ٢ / ١٥٨) یـا حسنی (غـلامسرور، همـانجا؛ قس: کلیمـی، ٥، که بـرای وی نسبت «فاروقی» را ذکر میکند که البته قولی بیاساس است) یزد میرسید، از خراسان به لاهور و بعدها به اوده کوچیده بودند (قلندر، جمالی، زرینکوب، همانجاها؛ صباحالدین، ٣٠١) و پدرش در آنجا به تجارت پشم اشتغال داشت (میرخرد، ٢٤٨؛ جمالی، همانجا؛ عبدالحق، ١٥٥).
نصیرالدین ٩ سال داشت که پدرش درگذشت و مادرش ــ که زنـی زاهدپیشـه بـود ــ تـربیت او را برعهده گرفت و در جهت آموزش وی بهجد کوشید (قلندر، جمالی، همانجاها). نصیرالدین در ابتدای حال، نزد عبدالکریم شروانی هدایة الفقه مرغینانی و اصول پزدوی را خواند و پس از درگذشت وی، از افتخارالدین محمد گیلانی، شیخ فخرالدین هانسوی، قاضی محیالدین کاشانی و شمسالدین محمد بن یحیى اودهی کسب علم کرد (رحمان علی، ٢٣٨؛ قلندر، جمالی، همانجاها؛ عبدالحی، ٢ / ١٥٩). آنگاه در ٢٥ سالگی ترک دنیا گفت و در جنگلها و ویرانههای اوده به ریاضت و مجاهدت پرداخت و سرانجام در ٤٠ یا ٤٣ سالگی (قلندر، جمالی، رحمان علی، همانجاها؛ داراشکوه، ١٠٠) به صحبت نظامالدین اولیاء بدائونی ــ شیخ بزرگ چشتیه ــ رسید و در جماعت خانۀ وی در کیلوکهری، بر کرانۀ رود جمنا مقام گزید و چندان مقام یافت که شیخ کسوت خاص خود را بدو بخشید و او را «ابراهیم ادهم ما» خواند (قلندر، ٢٨٢-٢٨٤؛ گیسودراز، جوامع ... ، ٨٧؛ جمالی، ٩٢-٩٣؛ غلام سرور، ١ / ٣٥٤). همچنین، به سبب کثرت فضل و دانش نزد اصحاب شیخ به محمود «گنج» (قلندر، ٢٨٣؛ جمالی، ٩٢) یا «گنج معانی» (فرشته، ٢ / ٣٩٩؛ لعلی، ٤٩٣؛ قس: غلامسرور، همانجا: گنج شرف) شهرت یافت.
نصیرالدین در ایام مریدی نزد نظام الدین اولیاء به ریاضتهای دشوار خود ادامه داد و همچنان میل به خلوت و انزوا داشت، اما نظامالدین آن ریاضتها را تعدیل کرد و با سفارش او به ماندن در شهر و تحمل جفای خلق، او را از انزوا برحذر داشت (میرخرد، ٢٤٧؛ عبدالحق، ١٥٤-١٥٥؛ کشمیری، ٥٦-٥٧). گویا در آن روزها سلوک نصیرالدین صبغهای متشرعانه داشت، زیرا به رغم سنت مشایخ چشت، سماع را خلاف سنت و شرع میدانست و از پرداختن به آن تن میزد (عبدالحق، ١٥٧). با این حال، برخلاف قول برخی که منکر سماع کردن نصیرالدیناند (نک : داراشکوه، ١٠٠-١٠١؛ حبیبالله، ٤٤؛ آریا، ١٣٤، ٢١٥)، برخی دیگر بر این باورند که وی بعدها به سماع رغبت نشان داد، اما برای فرونشاندن مخالفتهای فقها و عامۀ متشرعه محدودیتهایی چند بر آن نهاد (نک : ادامۀ مقاله).
گویا نصیرالدین مدتها در مقام یکی از خلفای نظامالدین اولیاء در اوده به ترویج طریقت مشغول بود، اما بعدها نظامالدین اولیاء کمی پیش از مرگ خود میراث مشایخ پیشین را به او ــ که به نهایت پیروی از شیخ مشهور بود ــ بخشید و وی را به عنوان خلیفۀ خود در دهلی برگزید. این امر و نیز اهمیت نقش نصیرالدین در رونق و گسترش طریقۀ چشتیه سبب شد که نویسندگان دورههای بعد وی را خلیفۀ اصلی نظامالدین اولیاء بدانند (میرخرد، ٢٥٨- ٢٥٩؛ لعلی، ٤٩٣-٤٩٤؛ غوثی، ١٠٣-١٠٤؛ کشمیری، ٥٥؛ عبدالحق، ١٥٤؛ زرینکوب، ٢٢١؛ رضوی، «تاریخ تصوف»، I / ١٨٤). نصیرالدین مرکز سلسله را در جایی بیرون از دهلی ــ کـه امروزه به «چراغ دهلی» نامبردار است ــ انتقال داد (نظامی، «زندگی»، ٣٩).
در سبب شهرت یافتن نصیرالدین به «چراغ دهلی»، از روی قطع سخنی نمیتوان گفت. قول غلامسرور نیز (همانجا) که سابقۀ نامیده شدن وی به لقب مذکور را به روزگار مریدی او نزد نظامالدین اولیاء باز میگرداند، محل تردید است، زیرا، هیچ یک از منابع معاصر نصیرالدین از وی با لقب «چراغ دهلی» یاد نکردهاند (نک : نظامی، همان، ١٤٨). این مایه آشکار است که لقب مذکور نزد نویسندگان سدههای ١٠ و ١١ق رواج و تداول یافته است (برای نمونه، جمالی، ١٥٦-١٥٧؛ بدائونی، ١ / ١٦٧؛ رازی، ٣٨٠؛ ابوالفضل، ٣ / ١٧٢؛ فرشته، ٢ / ٣٩٩؛ لعلی، ٤٩٣؛ لاهوری، ١ / ٨٢؛ برهمن، ١٢٧).
جمالی دهلوی (همانجا) از نخستین کسانی است که نصیرالدین را «چراغ دهلی» میخواند (قس: بیل، ٢٩٥، که به اشتباه تاریخ فرشته را نخستین منبع نقل این لقب میداند). به موجب روایت او، عبدالله بن اسعد یافعی (د ٧٦٨ق / ١٣٦٧م) سید جلالالدین حسین بخاری ملقب به مخدوم جهانیان را در هنگام اقامت او در مکه بشارت داد که نصیرالدین محمود، چراغ دهلی و روشنیبخش رسوم مشایخ پیشین است و به او توصیه کرد که محضر نصیرالدین را دریابد (برای روایتی مشابه، نک : فرشته، همانجا؛ لعلی، ٤٩٦). اما، طرفه آنکه در ملفوظات سید جلالالدین بخاری بهنام خلاصة الالفاظ جامع العلوم با آنکه بارها از نصیرالدین سخن به میان میآیـد (نک : ص ٣٦، ٢٨٠-٢٨١، ٥٣٢)، هیـچ ذکـری از لقـب وی نیست و از نصیرالدین با عنوان «قطب هند» یاد میشود. به هر روی، اینکه لقب چراغ دهلی حدود ٢ تا ٣ سده پس از درگذشت نصیرالدین محمود نزد نویسندگان رواج یافت، ممکن است نشان از آن باشد که این لقب ــ چنان که نظامی نیز اشاره میکند ــ نماد نقش پرفروغ نصیرالدین محمود در زمانۀ کمفروغ تصوف چشتیه در هند بوده است (نیز نک : هادی، ٤٥٣-٤٥٤).
ازجمله صوفیان و شاعران معاصر نصیرالدین میتوان از برهانالدین غریب (د ٧٣٨ق / ١٣٣٧م)، امیرخسرو دهلوی، امیر حسن سجزی، فخرالدین زرادی، قطبالدین منور هانسوی، شیخ صلاحالدین درویش و مولانا شمسالدین یحیى نام برد (قلندر، ٢٨٤؛ میرخرد، ٢٤٧، ٢٥٩؛ جمالی، ٩٣؛ عبدالحق، ١٢٦، ١٥٤-١٥٥، ١٧٨، ١٨٩؛ کنبو، ١ / ٥٥؛ رضوی، «تاریخ تصوف»، I / ١٧٨).
دورۀ محبوبیت و شهرت چراغ دهلی همزمان با سلطنت محمدبن تغلق (٧٢٥-٧٥٢ق / ١٣٢٥-١٣٥١م) بود و نصیرالدین به پیروی از سنت پیران چشت چندان التفاتی به ارباب قدرت نداشت (نک : احمد، عزیز، ٥٦؛ نظامی، ١٨٦؛ نیز نک : عبدالحق، ١٠٨). این امر سلطان محمد تغلق را ــ که به انگیزههای سیاسی و دینی میکوشید تا پایتخت را از دهلی به دیوگیر (دولت آباد) منتقل کند و نیز بر آن بود که صوفیان را در فتح ترکستان و خراسان، و نیز ترویج اسلام در کشمیر با خود همراه سازد ــ خوش نمیآمد. این بیتوجهی نصیرالدین به سلطان و مخالفت با خواستههای او ظاهراً یکی از مسائل نزاع برانگیز میان آنها بوده است (نک : همو، ١٧٨؛ احمد، عزیز، همانجا؛ نظامی، «زندگی»، ١١١؛ حسین، ٣٧٣؛ رضوی، همان، I / ١٨٥-١٨٦؛ نیز نک : سبحان، ٢٢٥، که سبب دشمنی محمد تغلق با چراغ دهلی را محبوبیت شیخ و حسادت سلطان دانسته است).
محمد بن تغلق همچنین زیر تأثیر تعالیم قتام سنامی و شاگردان او عبیر / عمیر سمرقندی و علی متقی قندزی (جمالی، ٩٥-٩٦؛ غلام سرور، ١ / ٣٥٥) و یا عبدالعزیز اردبیلی، شاگرد ابنتیمیه و مروج عقاید او در هند (نظامی، همانجا؛ زرینکوب، ٢٢٠)، به نزاع با نظام خانقاهی و مشایخ هند برخاست (نظامی، «برخی جنبهها ... »، ٦٨) و در این میان بر چراغ دهلی بسیار سخت گرفت، چندان که او را در سفرها همراه خود میبرد، جامهدار خاصش کرد و به آزار و اهانت به او پرداخت. اما چراغ دهلی به پیروی از توصیۀ نظامالدین اولیاء مبنی بر تحمل جفای خلق ــ که خود نیز آن را به مریدانش توصیه میکرد ــ بردباری میورزید و این همه را تحمل میکرد (جمالی، ٩٥؛ بدائونی، همانجا؛ فرشته، ٢ / ٣٩٨؛ عبدالحق، ١٥٦؛ کشمیری، ٦١-٦٢؛ لعلی، ٤٩٥-٤٩٦).
با این همه، گویا چراغ دهلی به کوچ اجباری صوفیان و علما به دولتآباد و ترک دهلی تن در نداد و در خانقاه خود ماند (رضوی، همان I / ١٨٥ ؛ نظامی، همانجا)؛ هر چند که از گزارش قریشی (ص ٢٧٩، ٣٣٦؛ نیز نک : عبدالحق، ٩٠؛ کشمیری، ٦٢) چنین برمیآید که وی دست کم یکبار دهلی را به اجبار به سوی تته ترک کرده بود. همین رفتار محمد بن تغلق سبب شد که چراغ دهلی در نزاع سیاسی میان محمد بن تغلق و فیروز، جانب فیروز را بگیرد که لشکری را از تته به قصد فتح دهلی میبرد (برنی، ٥٣٥؛ بدائونی، ١ / ١٦٧؛ احمد، نظامالدین، ١ / ٢٢٥؛ رضوی، همان، I / ١٧٨-١٧٩). چون خبر این حمایت و تأیید به محمد بن تغلق رسید، فرمان به قتل فیروز و نصیرالدین داد، اما پیش از آنکه به خواستش جامۀ عمل بپوشد، در صفر ٧٥٢ق / ١٣٥١م درگذشت (بدائونی، همانجا؛ نیز نک : رضوی، همان، I / ١٨٦؛ نیز برای نقل کرامت آمیز مرگ محمد بن تغلق کـه بـه چـراغ دهلـی نسبت داده شـده است، نک : کشمیری، همانجا).
پس از محمد بن تغلق، فیروز بر تخت سلطنت نشست و چراغ دهلی او را به رعایت عدل سفارش کرد و در این باب از وی عهدی گرفت (نک : رضوی، همانجا). فیروزشاه نیز در دورۀ ٣٩ سالۀ حکومتش به صوفیان توجهی خاص داشت (کشمیری، ٥٨؛ عباسی، ٧٦٩؛ رضوی، همانجا).
از آن پس چراغ دهلی هم به زندگی صوفیانۀ خود در خانقاه بازگشت و به ارشاد مریدان پرداخت. در یکی از روزهای سال ٧٥٤ق / ١٣٥٣م قلندری به نام تراب، پنهان از چشم دیگران به زاویۀ وی رفت و به دلیلی نامعلوم با کارد به او حملهور شد؛ اما نصیرالدین به رغم شدت آسیبها، از آن واقعه جان سالم به در برد (قلندر، ٢٨٦-٢٨٧؛ جمالی، ٩٦-٩٧؛ رضوی، همانجا).
چراغ دهلی پس از ٣٢ سال جانشینی نظامالدین اولیاء، در آدینه شب ١٨ رمضان ٧٥٧، در دورۀ سلطنت فیروزشاه و در ٨٢ سالگی درگذشت و به دست سید محمد گیسودراز غسل داده، در خانهاش بیرون از دهلی به خاک سپرده شد (میرخرد، ٢٥٢، ٢٥٧؛ قریشی، ٣٦-٣٧؛ جمالی، ٩٧؛ کشمیری، همانجا؛ فرشته، ٢ / ٣٩٩؛ قس: غلام سرور، ١ / ٣٥٦-٣٥٧، که ١٣ رمضان ٧٥٢ آورده است؛ قلندر، ٢٨٧؛ گیسودراز، شرح ... ، ٤٥؛ درگاه قلیخان، ٥٥). در مناقب او از سید محمد گیسودراز (د ٨٢٥ق / ١٤٢٢م) و مطهر کرهای اشعار و مرثیههایی نقل شده است (نک : نظامی، «زندگی»، ١٥٢-١٥٥).
فیروزشاه در ٧٤٩ق و پس از آن در ٧٧٢ق یا ٧٧٥ق در محل مزار او، که امروزه «چراغ دهلی» خوانده میشود و آبادیای نیز به همین نام پیرامون آن شکل گرفته است، آرامگاه و روضهای برای وی ساخت (سنگینبیگ، ٩٢-٩٤؛ سیداحمدخان، ١ / ٣٢٦؛ احمد، بشیرالدین، ٣ / ٩٣، ٩٧؛ دینکلیم، ١١٥؛ رضوی، «تاریخ تصوف»، I / ١٨٧). پادشاهان و امیرزادگان بعدی نیز به عمارت این بنا پرداختند، چنان که محمد شاه غازی از ١١٤٢ تا ١١٤٣ق بقعه و مسجدی در آنجا ساخت و اورنگزیب، خواجه محمدخان و غلام حیدر، فرزند اکبر شاه ثانی، به مرمت و توسعۀ آن پرداختند (سنگینبیگ، ٩٣؛ سیداحمدخان، دینکلیم، همانجاها؛ احمد، بشیرالدین، ٣ / ٩٢-٩٧؛ استفن، ١٤٥-١٤٦). به موجب گزارش آریا (ص ١٣٧) بیشتر ساکنان اطراف آرامگاه چراغ دهلی هندو مذهباند و به گزارش درگاه قلیخان (همانجا)، هندوها و مسلمانان شهر دهلی در روزهای یکشنبه، بهویژه در ماهی که جشن دیوالی در آن برگزار میشود (١٥ اکتبر تا ١٥ نوامبر) به زیارت آرامگاه وی میروند.
بنا به وصیت چراغ دهلی، او را همراه با خرقه، نعلین و دیگر چیزهای متبرکی که نظامالدین اولیاء بدو بخشیده بود، به خاک سپردند (قلندر، ٢٨٧- ٢٨٨؛ جمالی، فرشته، همانجاها). این امر و اینکه وی هیچ یک از مریدانش را رسماً به خلافت خود تعیین نکرد (قس: آزاد، روضة... ، ٣٦، که سید محمد گیسودراز را خلیفۀ او میداند که پس از ٣ روز از مرگ شیخ بر سجادۀ وی نشست)، نزد محققان به عنوان نماد پایان یافتن دورۀ صوفیان بزرگ چشتی هند به شمار آمده است (نک : باورینگ، ٣٣٥ ؛ نیز نک : ه د، چشتیه).
چراغ دهلی همچون پیر خود نظامالدین اولیاء، ازدواج نکرد (قلندر، ٢٨٥؛ جمالی، ٩٤). وی مریدان بسیار داشت که هریک از آنان به سویی رفتند و خانقاهی ایجاد کردند و به سهم خود در گسترش طریقۀ چشتیه کوشیدند (آریا، ١٧٦؛ رضوی، همان، I / ١٨٩). ازجملۀ این مریدان میتوان به اینها اشاره کرد: سیدمحمد گیسودراز، که در دکن ساکن شد و آثار متعدد عرفانی به وجود آورد؛ سید محمدجعفر مکی حسینی صاحب بحرالمعانی و بحرالانساب؛ اخی سراج پروانه، که در بنگال استقرار یافت؛ جلالالدین حسین بخاری، ملقب به مخدوم جهانیان؛ محمد وجیه ادیب صاحب مفتاح الجنان؛ قاضی محمد ساوی؛ قاضی عبدالمقتدر شریجی؛ حسامالدین نهرواله؛ صدرالدین حکیم؛ مطهر کرهای؛ معینالدین خرد فرزند حسامالدین سوخته؛ ملکزاده احمد؛ سلیمان رودلی؛ محمد متوکل کشوری؛ شیخ دانیال؛ سعدالله کیسه واز؛ زینالدین علی، خواهرزادۀ او (قلندر، ٢٨٧؛ جمالی، ٩٦؛ قریشی، ٢١؛ عبدالحق، ٢٢٤-٢٢٥، ٢٧٣-٢٧٤، ٢٧٦، ٢٨٠، ٢٨٣، ٢٩٣، ٣٠١-٣٠٢؛ ابوالفضل، ٣ / ١٧٣؛ فرشته، ٢ / ٣٩٩-٤٠٠؛ چشتی، ٨٦٤؛ غلام سرور، ١ / ٣٥٧؛ آزاد، سبحة... ، ٢٩-٣٠؛ منزوی، خطی مشترک، ٤ / ٢٤٥٩؛ نیز نک : نظامی، همان، ١١٨-١٢٧).
طریقۀ چراغ دهلی، که در فقه مذهب حنفی داشت (قریشی، ٤٠٠)، مبتنی بر حفظ حدود و پایبندی به شرع، فقر، تسلیم، رضا، صبر و شکر بود (عبدالحق، ١٥٤؛ کشمیری، ٥٥؛ غلامسرور، ١ / ٣٥٣؛ رضوی، «جنبشها ... »، ٢١). وی در سلوک نیز بر محافظت انفاس تأکید بسیار داشت، چندان که صوفی را کسی میدانست که نفس او شمرده باشد (نک : قلندر، ٥٩-٦٠؛ عبدالحق، ١٦٠-١٦١؛ نیز نک : رضوی، «تاریخ دینی ... »، ٣٣).
چراغ دهلی با تأکید بر تزکیۀ مریدان و با سوق دادن آنها به فراگیری و رعایت مبادی و اصول شرع، در حفظ حیثیت طریقۀ چشتیه در دورهای بحرانی به سختی کوشید و توانست این طریقه را از انتقادات فقها و تعرض عامۀ متشرعه در امان دارد (نظامی، «زندگی»، ٣؛ رضوی، «جنبشها»، ٢١-٢٢ ؛ زرینکوب، ٢٢٠-٢٢١). اینکه وی نزد مریدان مقام ابوحنیفه را داشت (قلندر، ١٢، ٣٤؛ نیز قس: نظامی، همانجا؛ زرینکوب، ٢٢٠، که ابوحنیفۀ ثانی آورده است)، نشان از توجه جدی او به حفظ حدود شرعی برای رفع اتهام از صوفیه دارد، چنانکه برای مقابله با مخالفتهای فقها، بیآنکه با دعاوی ابن تیمیه و پیروان او اظهار موافقت کرده باشد (نک : نظامی، همان، ١١٠-١١٣)، برخی رسوم انتقاد برانگیز صوفیه را منسوخ یا تعدیل کرد. برای نمونه، رسم بزرگداشت مقابر ــ که آن روزها به نوعی پرستش شبیه شده بود ــ و نیز رسم سجده پیش شیخ را منسوخ کرد و با آنکه به سماع رغبت نشان میداد و آن را برای اهل سماع داروی جمله دردها میدانست (قلندر، ٤٣)، کاربرد آلات موسیقی را که فقها حرام میشمردند، از مجالس
سماع خود برچید (همو، ١٥٧؛ عبدالحق، ١٥٧- ١٥٨؛ نظامی، همان، ٣؛ زرینکوب، همانجا؛ رضوی، «جنبشها»، ٢٢) و خود «به مجرد صوت و دستک» سماع میکرد (قلندر، ٤٢-٤٥، ٢٨٦؛ جمالی، ٩٥؛ عبدالحق، ٢٦٢؛ کشمیری، ٦١؛ غلام سرور، ١ / ٣٥٥-٣٥٦).
با آنکه چراغ دهلی به موجب سنت و عادت مشایخ چشت دست به تصنیف کتابی نبرد (عبدالحق، ١٥٧؛ زرینکوب، ٢٢١)، مجموعهای از «ملفوظات» (گفتهها) او به وسیلۀ مریدش، حمید قلندر، با عنوان خیر المجالس میان سالهای ٧٥٥-٧٥٦ق، که دربر دارندۀ ١٠٠ مجلس و یک ضمیمه است، تدوین شد (قلندر، ١٢؛ عبدالحق، ١٦٧، ٢١٦؛ قس: منزوی، خطی مشترک، ٣ / ١٤٤٣-١٤٤٤: ٧٥٠-٧٥٦ق و ٩٩ مجلس؛ نیز قس: آریا، ١٣٧: ٧٦٠ق). این کتاب به نثر آمیخته به نظم، پس از فوایدالفواد (ملفوظات نظامالدین اولیاء)، و به سبب بیان روشن و کرامت گریز آن که ظاهراً اصلاحشده به دست خود چراغ دهلی است (نظامی، مقدمۀ خیر المجالس، ٣؛ نیز نک : جمالی، همانجا)، مهمترین ملفوظات سدۀ ٨ ق / ١٤م و از بهترین نمونههای فن ملفوظنویسی در شبهقاره بهشمـار میآیـد (نک : رضـوی، «تـاریخ تصـوف»، I / ٧؛ نظامـی، «زندگی»، ٢-٣؛ ارنست، ٦٧-٧١). خیرالمجالس به کوشش خلیق احمد نظامی در ١٩٦٠م در علیگره هند به چاپ رسید و در ١٣١٦ق به دست احمد علی تنکی، با عنوان سراج المجالس به اردو ترجمه و چاپ شد (نظامی، مقدمۀ خیرالمجالس، ٧).
آثار دیگری نیز به چراغ دهلی نسبت داده شده که برخی از آنها قطعاً از آن او نیستند و اصالت برخی دیگر نیز محل تردید است. این آثار عبارتاند از: مفتاح العاشقین (چ سنگی در هند)، که احتمالاً همان ده مجلس یا ملفوظات نصیرالدین است (نک : منزوی، فهرستواره ... ، ٨(٢) / ٩٢٥، ٩٧٦، خطی مشترک، ٣ / ٢٠٣٦-٢٠٣٧)؛ صحایف السلوک (چ جهجر، ١٨٩٥م)، اوراد نصیریه؛ منهاج عاشقان؛ رسالۀ الهامات؛ رسالۀ هدایة المشیخه؛ رساله [در] تصوف؛ مناجات؛ راز و نیاز؛ نور وحدت؛ کشف الباطن؛ مکتوبات؛ شریعت وصول الحق (آقابزرگ، ٢٢ / ٢٣٧؛ عباسی، ٧٦٩-٧٧٠؛ منزوی، همان، ٣ / ١٣٠٨، ١٤٧٣-١٤٧٤، ٢٠٣٦-٢٠٣٧، ٢٠٨٣-٢٠٨٤، جم ، فهرستواره، ٢ / ٣٧٨، ٧ / ١٣٤، ٢٢١، ٦٢٢، ٨(٢) / ٩٢٥-٩٧٦، ٩٧٩، ٩٩٨، ١٠٥٣، خطی، ٢(١) / ١٠٩٣، ١٤١٩، فهرست نسخهها ... ، ٢ / ٨٤٦-٨٤٧؛ مشار، ٣ / ٣٣٧٢؛ راهی، ١١٩؛ دین کلیم، ١١١؛ نوشاهی، ٦٠؛ عشرت، ١٣٩؛ اشرف، III / ٢١٢؛ ادواردز، ٣٦٩؛ نظامی، «زندگی»، ١٤٩-١٥١).
مآخذ
آریا، غلامعلی، طریقۀ چشتیه در هند و پاکستان، تهران، ١٣٦٥ش؛
آزاد بلگرامی، میرغلامعلی، روضة الاولیاء، ترجمۀ نثار احمد فاروقی، دهلی، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
همو، سبحة المرجان، بمبئی، ١٣٠٣ق / ١٨٨٦م؛
آقابزرگ، الذریعة؛
ابوالفضل علامی، آیین اکبری، لکهنو، ١٨٩٣م؛
احمد، بشیرالدین، واقعات دارالحکومت دهلی، دهلی، ١٩٩٢م؛
احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمۀ نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٧ش؛
احمد، نظامالدین، طبقات اکبـری، کلکته، ١٩٣٥م؛
بخـاری اُچـی، جلالالدین، خلاصة الالفاظ جـامع العلـوم، به کوشش قریشی و دیگران، اسلامآباد، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به کوشش احمد علی، تهران، ١٣٨٠ش؛
برنی، ضیاءالدین، تاریخ فیروزشاهی، به کوشش احمدخان صاحب، کلکته، ١٨٦٢م؛
برهمن لاهوری، چندربهان، چهار چمن، دهلینو، ١٣٨٥ش / ٢٠٠٧م؛
جمالی، حامد، سیر العارفین، دهلی، ١٣١١ق؛
چشتی، عبدالرحمان، مرآة الاسرار، ترجمۀ علیاصغر چشتی صابری، لاهور، ١٤١١ق؛
حبیبالله، ذکر جمیع اولیای دهلی، به کوشش شریف حسین قاسمی، دهلی، ١٩٨٧- ١٩٨٨م؛
داراشکوه، محمد، سفینة الاولیاء، کانپور، ١٨٨٤م؛
درگاه قلی خان، مرقع دهلی، دهلی، ١٩٩٣م؛
دین کلیم، میان محمد، چشتی خانقاهیں، لاهور، ١٩٩٠م؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛
راهی، اختر، ترجمههای متون فارسی به زبانهای پاکستانی، اسلامآباد، ١٣٦٥ش؛
رحمان علی، محمد عبدالشکور، تذکرۀ علمای هند، لکهنو، ١٣٣٢ق / ١٩١٤م؛
زرینکوب، عبدالحسین، دنبالۀ جستوجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٦٢ش؛
سنگین بیگ، سیرالمنازل، به کوشش شریف حسین قاسمی، دهلی، ١٩٨٢م؛
سید احمد خان، آثار الصنادید، به کوشش خلیق انجم، دهلی، ١٩٩٢م؛
صباحالدین عبدالرحمان، بزم صوفیه، اسلامآباد، ١٩١٠م؛
عباسی، منظور احسن، مخطوطات فارسیه، لاهور، ١٩٦٣م؛
عبدالحق دهلوی، اخبار الاخیار، به کوشش علیم اشرف خان، تهران، ١٣٨٣ش؛
عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دکن، ١٣٥٠ق / ١٩٣١م؛
غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیا، لکهنو، ١٢٩٠ق / ١٨٧٣م؛
غوثی شطاری، محمد، گلزار ابرار، به کوشش محمد ذکی، پتنه، ١٩٩٤م؛
فرشته، محمد قاسم، تاریخ، لکهنو، ١٨٦٥م؛
قریشی، علی، تعلیقات بر خلاصة الالفاظ جامع العلوم (نک : هم ، بخاری اچی)؛
قلندر، حمید، خیر المجالس، به کوشش خلیق احمد نظامی، علیگره، ١٩٦٠م؛
کشمیری همدانی، محمد صادق، کلمات الصادقین، به کوشش محمد سلیم اختر، اسلامآباد، ١٩٨٨م؛
کلیمی، محمد قاسم، مکتوبات، دهلی، ١٩٨٨م؛
کنبو، محمدصالح، عمل صالح (شاه جهان نامه)، به کوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٦٧م؛
گیسو دراز، محمد، جوامع الکلم، به کوشش خاکسار، گلبرگه، مطبع انتظامی؛
همو، شرح فقه اکبر، به کوشش غلامحسین، حیدرآباد، ١٣٦٧ق؛
لاهوری، عبدالحمید، بادشاهنامه، به کوشش کبیرالدین احمد و عبدالرحیم، کلکته، ١٨٦٧م؛
لعلی بدخشی، لعل بیگ، ثمرات القدس، به کوشش کمال حاج سید جوادی، تهران، ١٣٧٦ش؛
مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٢ش؛
منزوی، خطی؛
همو، خطی مشترک؛
همو، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ گنجبخش، اسلامآباد، ١٣٥٧-١٣٦١ش؛
همو، فهرستوارۀ کتابخانۀ فارسی، تهران، ١٣٨٢ش؛
میرخرد، محمد، سیر الاولیاء، لاهور، ١٩٧٨م؛
نظامی، خلیق احمد، تاریخ مشایخ چشت، کراچی، ١٩٧٥م؛
نوشاهی، عارف، فهرست کتابهای چاپ سنگی و کمیاب کتابخانۀ گنج بخش، اسلامآباد، ١٩٨٤م؛
نیز:
Ashraf, M., Concise Descriptive Catalogue of the Persian Manuscripts in the Salar Jung Museum and Library, Andra Pradesh, ١٩٦٦;
Beale, T. W., An Oriental Biographical Dictionary, London, ١٨٩٤;
Bowering, G., «Češtīya», Iranica, vol. V;
Edwards, E., A Catalogue of the Persian Printed Books in the British Museum, London, ١٩٢٢;
Ernst, C. W., Eternal Garden, New York, ١٩٩٢;
Hadi, N., Dictionary of Indo-Persian Literrature, New Delhi, ١٩٩٥;
Ishrat, A. L., A Descriptive Catalogue of the Persian Manuscripts in the Banaras Hindu University Library, Varanasi, ١٩٦٥;
Husain, M., Tughluq Dynasty, New Delhi, ١٩٧٦;
Nizami, Kh. A., introd. Khair-u’l-Majalis, Aligarh, ١٩٦٠;
id, The Life and Times of Shaikh Nasir-u’d-din Chiragh-i-Dehli, Delhi, ١٩٩١;
id, «Some Aspects of Khānqah Life in Medieval India», Studia Islamica, Paris, ١٩٥٧, vol. VIII;
Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٧٨-١٩٨٣;
id, Muslim Revivalist Movements in Northern India, Agra, ١٩٦٥;
id, Religious and Intellectual History of the Muslims in Akbar’s Reign, Agra;
Subhan, J., A., Sufism, its Saints And Shrines, New Delhi, ١٩٩٩;
Stephen, C., The Archaeology and Monumental Remains of Delhi, Ludhiana, ١٨٧٦.
مسعود فریامنش