دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٤ - اسکندری
اسکندری
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٧ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْكَنْدَری، ابوسلیمان شرفالدین داوود بن عمر بن ابراهیم، فقیه مالكی و عارف شاذلی سدههای ٧- ٨ق/ ١٣-١٤م. او به ابن باخلا (یا ابن ماخلا)، و در میان پیروان طریقۀ شاذلیه به داوود باخلی نیز مشهور بوده است (ابنملقن،٥١٧؛ شعرانی، الانوار...،١/ ١٢٩،الطبقات...،١/ ١٨٨؛غنیمی، ٢٧- ٢٨؛ نیز نك : ابن مبارك، ١/ ٣٥٨؛ ابن عجیبه، ١/ ٦). تاریخ تولد و زادگاه او دانسته نیست، اما از آنجا كه مرید ابن عطاءالله (د ٧٠٩ق) بوده، و نیز به گفتۀ ابن حجر عسقلانی (٢/ ٢٢٦)، محضر ابوالعباس مرسی (د ٦٨٦ق) را دریافته، میتوان حدس زد كه ولادت او در اواسط سدۀ ٧ق بوده است.
بهگفتۀ شعرانی (همانجا) او نخست بهعنوان شحنه در دستگاه والی اسكندریه خدمت میكرد و از نفوذ و اعتباری ویژه برخوردار بود، تا آنجا كه مجازات یا تبرئۀ برخی از متهمان با اشارۀ او انجام میگرفت (نیز نك : نبهانی، ٢/ ٨؛ منوفی، ٢/ ٢٤٥). از مقدمات تحصیلات و چگونگی گرایش او به تصوف چیزی دانسته نیست، اما چنانكه گذشت، او مرید ابن عطاءالله (ه م) عارف مشهور سلسلۀ شاذلیه بود (ابن ملقن، ٥١٨؛ سیوطی، ١/ ٥٦٢) و سپس خود از بزرگان این طریقت و صاحب مقامات عالی در تصوف گردید (نبهانی، همانجا). بهگفتۀ شعرانی، اسكندری خواندن و نوشتن نمیدانست (همانجا)، با اینهمه، منوفی او را جامع بین علم ظاهر و علم باطن دانسته است (همانجا).
اسكندری شاگردان بسیاری تربیت كرد كه از آن جمله محمد وفا، عارفمشهور اسكندریه را میتوان نام برد(شعرانی، الانوار، الطبقات، نیز ابن عجیبه، همانجاها؛ مخلوف، ٢٠٤).
شیخ داوود در اسكندریه درگذشت (سیوطی، همانجا؛ باباتنبكتی، ١/ ١٧٥). بهگفتۀ منوفی قبر او در اسكندریه زیارتگاه است (همانجا). تاریخوفات او را بهاختلاف: ٧٣٣ق(سیوطی،همانجا)،٧٣٢ق(حاجی خلیفه، ١/ ٤٨١، ٦٦١؛ بغدادی، ایضاح، ١/ ٥٥٧، هدیه، ١/ ٣٦٠) و نیز ٧١٥ق (نك : ابن حجر، همانجا) نوشتهاند.
اسكندری معتقد است كه سرشت و جوهر مرید فقط در امتحان و آزمایش آشكار میشود، و از شرایط مرید این است كه قدمی به سوی شهوات نفسانی برندارد، و اگر ارادۀ مرید صادق باشد، همۀ شهوات در وجود او از میان میرود. مرید صادق سیرش به باطن است و ظاهرش تابع باطن، حال آنكه عابد سیرش به ظاهر است و باطنش تابع ظاهر (شعرانی، الانوار، ١/ ١٢٩-١٣٠، الطبقات، ١/ ١٨٩، ١٩٥). او مریدان را به دو گروه تقسیم كرده است: ١. مریدانی كه تعالیم پیر خود را پیش از آنكه به دل راه دهند، نخست با عقل میسنجند؛ ٢. مریدانی كه تلقینات پیر را از همان ابتدا با دل و جان میپذیرند و این مرید را سودمندتر است (همان، ١/ ٢٠١). اسكندری زهد در دنیا را اساس همۀ احكام و قواعد طریقت میداند و از سخنان اوست كه هركس محبت دنیا را از دل بیرون كند، عابد و زاهد است و هركس خود را از نفس و متعلقات آن برهاند، عارف است (همو، الانوار، ١/ ١٣١، الطبقات، ١/ ١٩٩).
شعرانی به نقل از كتاب عیون الحقائق او میگوید: «ولی» دارای دو نور است: نور عطف و رحمت، و نور فیض و عزّت و قهر (همان، ١/ ١٨٨-١٨٩)، و نیز نیكوترین و برترین نورها، نوری است كه بر دل مرید میتابد (همو، الانوار، همانجا). اسكندری بعد از ایمان به خدا و ملائكه و كتابهای آسمانی و پیامبران او، ایمان به نور ولایت را از بزرگترین مواهب میداند (همو، الطبقات، ١/ ١٨٩). قلب سایۀ نور روح، روح سایۀ نور سرّ و سرّ مظهر تجلی نور حقیقتِ نخستین در آغاز خلقت است (همانجا). اهل تصوف آنانند كه از جسد به ماورای آن سیر كرده، و سپس در «حضرت وفا» فرود آمده، و در «محل صفا» ساكن شدهاند (همان، ١/ ١٩٠).
اسكندری علوم را بر ٣ گونه میداند: علم سلوكی كه اظهار آن واجب است، علم كشفی كه اظهار آن روا نیست، و علم سرّی كه مطلقاً نباید آن را آشكار كرد (همان، ١/ ١٩٩).
اثر چاپی
١. اللطیفۀ المرضیۀ بشرح حزب الشاذلیۀ، ظاهراً همان الرسالۀ المرضیۀ فی شرح دعاء الشاذلیۀ است كه حاجیخلیفه (١/ ٦٦١) و به تبع او بغدادی ( ایضاح، ١/ ٥٦٩) از آن یاد كردهاند. در برخی منابع آن را شرح حزب البحر نیز نامیدهاند (ابن ملقن، ابن مبارك، همانجاها). این كتاب شرحی است بر حزب البحر ابوالحسن شاذلی، شامل آراء و عقاید بسیاری در تصوف، بهویژه دربارۀ كلام اولیا، حقایق عقلی و قلبی، حكمت الهی و ... (غنیمی، ٢٨). این اثر در ١٣٥٤ق/ ١٩٣٥م در قاهره به چاپ رسیده است.
آثار خطی
١. اجوبۀ الشاذلی، رسالهای است بهصورت سؤال و جواب دربارۀ معراج و نزول حق به آسمان دنیا، كه به شمارۀ ٦٥٩٥ در كتابخانۀ ظاهریه موجود است (ظاهریه، ١/ ١٧ - ١٨). ٢. روضۀ المستبین فی شرح التلقین، شرح كتاب التلقین ابومحمد عبدالوهاب بن علی بغدادی در فقه. از این كتاب نسخهای در خزانۀ قرویین در فاس موجود است (فاسی، ١/ ٣٤٣؛ نیز نك :سیوطی، ١/ ٥٦٢؛ باباتنبكتی، ١/ ١٧٥؛ GAL, S, III/ ١٢٢٣). ٣. عیونالحقائق، كه شعرانی در الطبقات (١/ ١٨٨-٢٠١) از آن بهره برده، و درموارد بسیار از آن نقل كرده است (نیز نك : بغدادی، همان، ٢/ ١٣٣؛ مخلوف، ٢٠٤). نسخهای از این كتاب در برلین موجود است ( آلوارت، شم ٣٠١٩).
آثار منسوب
١. ایضاح المسالك علی المشهور من مذهب مالك. بغدادی این اثر را كه شرحی است بر رسالۀ ابن ابی زید قیروانی، به اسكندری نسبت داده است (همان، ١/ ٥٥٧)، اما در دو نسخۀ موجود در كتابخانۀ ازهریه نام مؤلف آن داوود بن محمد مالكی (د ٩٠٣ق) آمده است (ازهریه، ٢/ ٣٠٨، ٤٢١). ٢. شرح مختصر الجمل للزجاجی، كه سیوطی و باباتنبكتی (همانجاها) به نام او آوردهاند، ولی نسخهای از آن شناخته نیست. ٣. كشف البلاغۀ، در معانی (بغدادی، هدیه، ١/ ٣٦٠- ٣٦١؛ زركلی، ٢/ ٣٢٣).
منوفی دو اثر به نامهای شرح علی حزب البرّ و شرح علی ضرب البحر به او نسبت داده (همانجا) كه به احتمال بسیار همان شرح حزب البحر است. ابن حجر عسقلانی قصیدهای نیز از او نقل كرده است (٢/ ٢٢٦).
مآخذ
ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الكامنۀ، حیدرآباد دكن، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛
ابن عجیبه، احمد، ایقاظ الهمم فی شرح الحكم، قاهره، ١٩٨٥م؛
ابن مبارك، احمد، الابریز، بهكوشش محمد عدنان شماع، دمشق، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
ابن ملقن، عمر، طبقات الاولیاء، بهكوشش نورالدین شریبه، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
ازهریه، فهرست؛
باباتنبكتی، احمد، نیل الابتهاج بتطریز الدیباج، بهكوشش عبدالحمید عبدالله هرامه، طرابلس، ١٩٨٩م؛
بغدادی، ایضاح؛
همو، هدیه؛
حاجیخلیفه، كشف؛
زركلی، اعلام؛
سیوطی، بغیۀالوعاۀ، بهكوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
شعرانی، عبدالوهاب، الانوار القدسیۀ، بهكوشش طه عبدالباقی سرور و محمد عیدالشافعی، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
همو، الطبقات الكبری، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٤م؛
ظاهریه، خطی (تصوف)؛
غنیمی، ابوالوفا، ابن عطاءالله السكندری و تصوفه، قاهره، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛
فاسی، محمد عابد، فهرس مخطوطات خزانۀ القرویین، تونس، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م؛
مخلوف، محمد، شجرۀ النور الزكیۀ، قاهره، ١٣٥٠ق؛
منوفی، محمود، جمهرۀ الاولیاء، قاهره، ١٣٨٧ق؛
نبهانی، یوسف، جامع كرامات الاولیاء، قاهره، ١٣٢٩ق؛
نیز:
Ahlwardt;
GAL, S.
محمدجواد شمس