دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧ - جمالالدین گیلی
جمالالدین گیلی
نویسنده (ها) :
محدثه امینی
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَمالُ الدّینِ گیلی (د ٦٥١ق / ١٢٥٣م)، از صوفیان سدۀ ٧ق و از خلفای شیخ نجم الدین کبرى. از جزئیات زندگی وی اطلاع چندانی در دست نیست. وی ظاهراً پس از کنار گذاشتن منتخباتی که از علوم عقلی و نقلی گرد آورده بود، و با ترک گفتن مباحثات علمی، دست ارادت به نجم الدین کبرى داد. پس از آن از دست او خرقه گرفت و به چلّه نشست و بعد از سپری کردن اربعین مخصوص، از جانب نجم الدین عین الزمان لقب یافت و در خوارزم ماند و از آن پس در زمرۀ ١٢ مرید برجستۀ او درآمد (علیشیر، ٣١٩؛ جامی، ٤٣٢؛ صفا، ٣(١) / ١٧١، ١٧٤؛ سرتیپپور، ١٠٨).
در پی حملۀ چنگیز خان مغول به خوارزم، شیخ نجم الدین تصمیم به ماندن در خوارزم و دفاع از زاد بوم خود داشت، اما به مریدانش رخصت داد تا شهر را ترک کنند. ظاهراً در پی این واقعه، جمال الدین گیلی به قزوین رفت و در آنجا مقیم شد. بنابر آنچه در منابع آمده است، علاءالدین محمد، فرزند جلال ـ الدین حسن، هشتمین حکمران اسماعیلیۀ الموت، به او ارادت بسیار میورزید و همه ساله مبلغ ٥٠٠ دینار زر سرخ به عنوان نذر برای شیخ میفرستاد. جمال الدین نیز آن را صرف مایحتاج خود میکرد، و در پاسخ به اعتراض مردم مبنی بر اینکه چرا شیخ، هدایا و بخششهای امیران و اتابکان فارس را به مردم میدهد، اما هدایای اسماعیلیان را صرف خود میکند، با ملحد شمردن اسماعیلیان، پذیرش اموال و هدایای آنان را مباح میشمرد (میرخواند، ٤ / ٢٢٨؛ خواندمیر، ٢ / ٤٧٦؛ ابوالقاسم، ٢٢٢؛ سرتیپپور، همانجا).
ارادت علاء الدین محمد به جمال الدین چندان بود که وقتی مکتوب وی را در حال مستی به او دادند، خشمگین شد و دستور داد قاصد را ١٠٠ چوب بزنند که چرا تأمل نکرده است تا هشیار و طاهر شود و بعد نامه را به دستش برساند (خواندمیر، ابوالقاسم، سرتیپپور، همانجاها). سید عزیز الدین احمد نیز که یکی از سادات فاضل قزوین بود و در آن دوران نقابت سادات آنجا را برعهده داشت، نیز با شیخ جمال الدین مصاحبت و مجالست بسیار داشت (حمدالله، ٧٩٨). در منابع همچنین آمده است که در هنگام حملۀ یکی از امیران مغول به شهر قزوین در ٦٤٢ق / ١٢٤٤م، مردم که از غارت اموال، کشتار و ستم او گریزگاهی نداشتند، به خانقاه جمال الدین گیلی پناه آوردند و از او خواستند که امیر ستمگر را پندی دهد، اما جمال الدین که پند و اندرز را در چنین اوضاعی بینتیجه میدانست، آنچه از مال نزد خود داشت، به سپاهیان مغول داد و در همان هنگام، مرگ امیر مغول را پیشگویی کرد (جوینی، ٢ / ٢٧٦-٢٧٧).
شیخ جمال الدین در شب دوشنبه ٤ شوال ٦٥١ق / ٢٧ نوامبر ١٢٥٣م در قزوین درگذشت (فصیح، ٣٢١؛ خواندمیر، همانجا). وی در نظم عربی و فارسی دستی قوی داشت و ظاهراً منشآتی از نظم و نثر نیز تألیف کرده بود، اما در منابع تنها ٢ بیت عربی از او نقل شده است (حمدالله، ٦٧٠؛ علیشیر، ٣٢٠).
مآخذ
ابوالقاسم کاشانی، عبدالله، زبدة التواریخ، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٦ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٧ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩١٦م؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛
خواندمیر، غیاث الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ش؛
سرتیپپور، جهانگیر، نامها و نامـدارهای گیـلان، رشت، ١٣٧٠ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیـات در ایران، تهران، ١٣٦٦ش؛
علیشیرنوایی، مجالس النفائس، به کوشش علیاصغر حکمت، تهران، ١٣٦٣ش؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش.
محدثه امینی