دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٢ - بزغش شیرازی
بزغش شیرازی
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُزْغُششیرازی، خاندانی از عالمان و عارفان سلسلۀ سهروردیه كه در فاصلۀ سدههای ٧-١٠ق / ١٣-١٦م در شیراز میزیستهاند و طریقت عرفانی بزغشیه، از شعبههای طریقۀ سهروردیه به آنان منسوب است. نسبت این خاندان به شخصی به نام بزغش (بزغوش)، و به گفتۀ فصیح خوافی (٢ / ٣٤٧) بزغش بن عبدالله (قس: ابن حجر، ٢ / ١١، كه لقب او را رومی و كنیهاش را ابومنصور آورده است) میرسد. بزغش نامی است تركی و ظاهراً مركب از بوز، یعنی خاكستری و قوش به معنی پرنده یا باز (نك : سامی، ٣١١، ١١٠٠-١١٠١).
١. نجیبالدین علی بن بزغش
(د ٦٧٨ق / ١٢٧٩م)، عالم و عارف مشهور طریقت سهروردیه. از او با القاب و عناوینی چون «شیخ الشیوخ المحققین»، «كهف الواصلین» و «امام ائمه دهر» یاد كردهاند (وصاف، ١٩٣؛ احمد زركوب، ١٧٧). اصل وی از شام، و پدرش بزغش از تجار و ثروتمندان بزرگ آن دیار بود كه ظاهراً در اواخر سدۀ ٦ق به شیراز آمد، در آنجا اقامت گزید و با دختر قاضی شرفالدین محمدحسنی حسینی (د ٦٤١ق / ١٢٤٣م) ازدواج كرد. ثمرۀ این ازدواج نجیب الدین علی، سرسلسلۀ عارفان بزغشیه بود (جنید، شد الازار، ٣٣٤- ٣٣٥، هزار مزار، ٣٧٢-٣٧٣؛ جامی، ٤٧٤؛ برای اطلاع دربارۀ قاضی شرفالدین، نكـ: احمد زركوب، ٢٠٢؛ جنید، شد الازار، ٢٩٢- ٢٩٣). تاریخ ولادت او را تنها احمدزركوب در ٥٩٤ق / ١١٩٨م ذكر كرده است (ص ١٧٨).
جنید شیرازی (همان، ٣٣٥، هزار مزار، همانجا) و به تبع او دیگران، گفتهاند كه پیش از ولادت وی امیرالمؤمنین علی(ع) در خواب بهپدرش بشارت فرزندی نجیب و صالح داد و بههمین سبب، پدرش او را علی نام نهاد و به نجیبالدین ملقبش ساخت (جامی، همانجا؛ رازی، ١ / ١٨٤).
در شرح احوال نجیبالدین آمده است كه از اوایل عمر به زهد و تصوف تمایل داشت و از تنعمات دنیوی دوری میجست و به جای لباسهای فاخری كه پدرش برای او فراهم میآورد، پشمینه میپوشید؛ سرانجام، دردِ طلب در او فزونی یافت و پس از مدتی گوشهنشینی، در پی رؤیایی صادقه، ارشاد و هدایت وی در طریق تصوف به شیخ شهابالدین سهروردی (د ٦٣٢ق / ١٢٣٥م) واگذار شد (احمد زركوب، ١٧٧؛ جنید، شد الازار، ٣٣٥-٣٣٦؛ جامی، ٤٧٤-٤٧٥؛ نیز نك : محمود ابن عثمان، ٤٢٩-٤٣٠) و او با كسب اجازه از پدر از طریق بغداد رهسپار حجاز گردید. به گفتۀ جامی در این سفر شیخ شمسالدین صفی نیز با او همراه بود (ص ٤٨١). از این سخن جامی كه «وی [شیخ شمسالدین صفی] بر شیخ نجیبالدین قرآن خوانده، و شیخ نجیبالدین بر وی چیزی از فقه»، چنین برمیآید كه او پیش از آغاز سلوك در طریق تصوف، علوم دینی، از جمله فقه را در زادگاه خود آموخته بود. نجیبالدین در بغداد با شیخ شهابالدین سهروردی ملاقات كرد و به سلك مریدان او پیوست. وی چندین سال در خدمت شیخ شهابالدین به سیر و سلوك عرفانی پرداخت و از او خرقۀ ارادت دریافت. وی علاوه بر طی مراحل عملی سلوك، برخی از مصنفات شیخ از جمله عوارف المعارف، و نیز برخی آثار عرفانی دیگر را نزد او فراگرفت (احمدزركوب، جنید، همانجاها؛ جامی، ٤٧٥؛ نیز نكـ: شرفالدین، ٢٣؛ محمود بن عثمان، همانجا). پس از آن، با اجازه شیخ ــ به احتمال در دهۀ ٦٢٠ق ــ به زادگاه خود بازگشت و در آنجا تأهل اختیار كرد. نجیبالدین خانقاهی در شیراز ساخت و به ارشاد و هدایت خلق و نیز تعلیم علوم و معارف صوفیه پرداخت. وی علاوه بر پرداختن به مباحث تصوف، حدیث نیز روایت میكرد (احمد زركوب، همانجا؛ جنید، همان، ٣٠٦، ٣٣٦، هزار مزار، ٣٧٣-٣٧٤؛ جامی، همانجا).
نجیبالدین مریدان بسیاری تربیت كرد كه برخی از آنان در شمار مشهورترین و بزرگترین عالمان و عارفان عصر خود بودند؛ از آن جمله میتوان به سعیدالدین محمد بن احمد فرغانی (د ٦٩٩ق / ١٣٠٠م)، علامهقطبالدین شیرازی (د ٧١٠ق / ١٣١٠م)و ظهیرالدین عبدالرحمان فرزند خود شیخ نجیبالدین اشاره كرد. فرغانی خود از شیخ نجیبالدین به عنوان شیخ خرقۀ خود یاد كرده است (ص ١٨٠-١٨٤؛ نیز نك : قطبالدین، ٢٦٢-٢٦٦؛ محمود ابن عثمان، ٤٢٩؛ احمد زركوب، ١٧٧- ١٧٨؛ جامی، ٥٥٨ -٥٦٠).
برخی دیگر از مریدان و ارادتمندان وی اینانند: شهابالدین زركوب شیرازی، پدر احمد زركوب شیرازی؛ شیخ بهاءالدین ابوبكر بن جمالالدین محمد باكالنجار (باكالیجار ؟) (د ٧١٢ق / ١٣١٢م)؛ شیخ حسن بن عبدالله، معروف به تنككی؛ نورالدین عبدالصمد بن علی اصفهانی؛ شیخ نورالدین عبدالقادر، معروف به حكیم (د ٦٩٨ق / ١٢٩٩م)؛ و ابن قنّاد (احمد زركوب، ١٣٥؛ جنید، شدالازار، ٨١-٨٣، ١٥٤، ٣٠٦، ٣٠٩، ٣٩٢-٣٩٤؛ جامی، ٤٨٢).
علاوه بر اینها، بزرگان دیگری از جمله شیخ احمد بن عبدالله، معروف به شهره (د ٦٢٣ق / ١٢٢٦م) و شیخ ابوموسى محبالدین جعفر بن مكی بن جعفر موصلی (د ٧١١ق / ١٣١١م) نیز از مصاحبان و معاشران وی بودهاند (جنید، همان، ١٤٣- ١٤٥، ٣٨٥؛ قزوینی، ٣٨٥، حاشیۀ ١).
نجیبالدین در شیراز از شهرت و اعتبار بسزایی برخوردار شد، تا آنجا كه آوازۀ او مشتاقان و طالبانی چون شیخ اوحدالدین عبدالله بلیانی (د ٦٨٣ یا ٦٨٦ق)، تاجالدین دُزلقی و شیخ صفیالدین اردبیلی (د ٧٣٥ق) را به شیراز كشانید (جامی، ٢٦٥-٢٦٦؛ ابن بزاز، ٩٥-٩٧، ٢٢٥- ٢٢٨). علاوه بر صوفیه، دولتمردان نیز دیدار شیخ را مغتنم میشمردند، چنانكه اَنكیانو، امیر مغول كه در ٦٦٧ق / ١٢٦٩م از طرف اباقاخان، پسر هولاكو به حكومت فارس منصوب شد، به دیدار شیخ رفت (وصاف، ١٩٣-١٩٤).
شیخ نجیبالدین در شیراز درگذشت و جنازۀ او را در خانقاه خودش، در نزدیكی محلۀ باغ قتلغ (یا قطلغ) به خاك سپردند (احمد زركوب، ١٧٨؛ جنید، همان، ٣٣٧؛ فصیح، ٢ / ٣٤٧؛ جامی، ٤٧٦؛ قس: غلامسرور، ٢ / ٢٨، كه مزار او را در بغداد دانسته است). قاضی سیدمجتبى عثمانی در رثای او قصیدهای سروده كه ابیاتی از آن در شدالازار جنید شیرازی (ص ٣٣٧- ٣٣٨) آمده است. در سدۀ ٨ق، به دستور ملك خاتون، دختر محمود شاه اینجو بر مزار شیخ گنبدی ساختند و در اطراف آن مدرسه و عمارتهای دیگر بنا كردند (احمد زركوب، همانجا).
هرچند نجیبالدین را صاحب سخنان لطیف و رسالهها و تصانیف عرفانی دانستهاند (نك : جنید، همان، ٣٣٦؛ هزار مزار، ٣٧٤؛ جامی، ٤٧٥)، اما بجز سخنان نغز و عرفانی او در پاسخ به پرسشهای انكیانو، اثر دیگری از او به جای نمانده است. وی در پاسخ به سؤال انكیانو درباره حقیقت انسان، عوالم ملك و ملكوت را به صدفی تشبیه كرده كه وجود انسان گوهر اندرون آن است. باز در وجود انسان نیز دل، سپس عقل فیاض و پس از آن، نور معرفت خداوند را نیز چون صدفهای تو در تویی دانسته است كه از آن میان، نور دل عارف چون اشعۀ آفتاب نورانی در مقابل چراغ و شمع و مشعل است (وصاف، ١٩٣-١٩٤).
٢. ظهیرالدین عبدالرحمان بن علی بن بزغش
(د ٧١٤ق / ١٣١٤م)، مكنى به ابوالنجاشی، عالم و عارف طریقۀ سهروردیه. وی در شیراز ولادت یافت. تولد او با توجه به گفتۀ جنید شیرازی ( شدالازار، ٣٣٨) و به تبع او جامی (ص ٤٧٦)، دائر بر اینكه در زمان حاملگی مادرش، شیخ شهابالدین سهروردی پارهای از خرقۀ خود را برای وی فرستاد، میبایست در حیات سهروردی، یعنی پیش از ٦٣٢ق بوده باشد.
ظهیرالدین نزد پدر علوم و معارف صوفیه را فرا گرفت و بیشتر عمر خود را در شیراز و در خدمت پدر گذراند و تنها یك بار در زمان حیات نجیبالدین به حج رفت (جنید، همان، ٣٣٨-٣٣٩، هزار مزار، ٣٧٥؛ جامی، همانجا). وی علاوه بر پدر، نزد علما و بزرگان دیگر، از جمله شرفالدین عمر بن زكی بوشكانی (د ٦٨٠ق / ١٢٨١م) نیز شاگردی كرد (جنید، شد الازار، ٢٩٧- ٢٩٨؛ قس: اوحدی، ٤٣٣، كه نام او را عبدالله آورده است).
ظهیرالدین پس از وفات شیخ نجیبالدین، عهدهدار مسند وی شد و به تعلیم علوم دینی و معارف صوفیه همت گماشت. در حوزه درس و ارشاد او، مریدان بسیاری گرد آمدند و علما و عارفان بزرگ و صاحب نامی چون عبدالرزاق كاشانی (د ٧٣٦ق / ١٣٣٦م)، عزالدین محمود بن علی كاشانی (د ٧٣٥ق)، ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن شیرازی (د ٧٧٢ق / ١٣٧٠م)، و نیز احمد زركوب شیرازی مؤلف شیرازنامه در شمار شاگردان و مریدان او بودند (نك : عبدالرزاق، ٣٤١؛ احمد زركوب، ١٩١؛ جنید، همان، ٧٠-٧١، ٧٣، ٨٤-٨٥، ١٢١-١٢٢، ٢٧٠؛ جامی، ٤٨٢، ٤٨٧). احمد زركوب (همانجا) در ٧١٣ق نزد ظهیرالدین قسمتی از كتاب عوارف المعارف سهروردی را خوانده، و از او اجازۀ تدریس آن را دریافت داشته است. عبدالرزاق كاشانی نیز در نامهای كه به علاءالدولۀ سمنانی (د ٧٣٦ق) نوشته (همانجا)، اشاره كرده است كه صحبت ظهیرالدین را درك كرده، و او را موافق با مسألۀ وحدت وجود ابن عربی یافته است. اما به گفتۀ ابن بزاز (ص ١٠٤)، صفیالدین اردبیلی كه در پی یافتن پیری راهبر به شیراز سفر كرده بود، در ملاقات با ظهیرالدین او را ناتوان از حل مشكلات طریقتی خود یافت.
وفات ظهیرالدین را برخی در ٧١٤ق / ١٣١٤م (احمد زركوب، همانجا)، و عدهای در ٧١٦ق (جنید، همان، ٣٣٩؛ جامی، ٤٧٦؛ داراشكوه، ١١٤) یاد كردهاند؛ اما از آنجا كه احمد زركوب از شاگردان او بود، قول او درستتر به نظر میرسد (نیز نك : فصیح، ٣ / ٢٣، كه وفات او را در ٢٥ رمضان ٧١٤ دانسته است). مزار او در جوار پدرش در خانقاه محلۀ قتلغ واقع است (احمد زركوب، همانجا).
تنها اثر او ترجمۀ عوارف المعارف سهروردی است كه نسخهای از آن در كتابخانۀ برلین موجود استS,I / ٧٨٩) .(GAL, این ترجمه همراه با تعلیقات و فصلی جداگانه در حل مشكلات عوارف المعارف است كه ظاهراً ظهیرالدین خود موفق به تكمیل آن نشد و نوهاش شیخ صدرالدین جنید آن را به اتمام رسانید (آستان...، ٦ / ٤١٩-٤٢٠).
٣. صدرالدین جنید بن فضلالله بن ظهیرالدین عبدالرحمان ابن علی بن بزغش
(د ٧٩١ق / ١٣٨٩م)،محدث و عارف. جنید شیرازی(نك : شدالازار، ٣٣٩-٣٤١) از معاصران وی بوده، و او را «شیخالاسلام» و «قدوة الانام» خوانده، و از او با عناوین و القابی چون «مرشد كامل»، «مكمل فاضل» و «جامع میان علم ظاهر و علم باطن و...» یاد كرده است.
وی از دوران كودكی به كسب علم روی آورد (نك : آستان، ٦ / ٤١٩) و سپسمدتی در بغداد نزد شیخجبریل كردی به سیر و سلوك و خلوت نشینی پرداخت. پس از آن رهسپار مكۀ مكرمه گردید و چندی نیز در آنجا اقامت گزید؛ سپس به شام سفر كرد و نزد علمای آن دیار به تحصیل علم حدیث پرداخت. برخی از استادان وی كه جملگی از فقها و محدثان مشهور شام بودهاند، اینانند: شیخ جمالالدین ابراهیم بن ابی البركات حنبلی بعلبكی، معروف به ابن قرشیه (د ٧٤٠ق / ١٣٣٩م)، شیخ صلاحالدین خلیل بن كیكلدی علایی (د ٧٦١ق / ١٣٦٠م)، شیخ علاءالدین علی بن ایوب مقدسی (د ٧٤٨ق / ١٣٤٧م) و زینب بنت احمد بن عبدالرحیم، معروف به بنت الكمال (د ٧٤٠ق) (جنید، همان، ٣٤٠- ٣٤١؛ قزوینی، ٣٤٠-٣٤١). جنید شیرازی گوید كه برخی از كتابهای فقه و حدیث را نزد او خوانده است (همان، ٣٤١).
صدرالدین در ٧٩١ق وفات یافت و در جوار نیاكانش به خاك سپرده شد (همانجا). محمدنصیر فرصت از آرامگاهی به نام مزار شیخ جنید واقع در زاویهای در صحن مسجد حاجی باقر در محلۀ دزك، و نیز حمامی در نزدیكی آن مسجد، معروف به حمام شیخ جنید یاد كرده، و به سبب از میان رفتن خطوط روی سنگ مزار در انتساب آن به جنید تردید كرده است (ص ٤٦٤- ٤٦٥).
آثار وی اینهاست: ١. المعارف فی ترجمة العوارف، ذیلی است بر كتاب عوارف المعارف كه ظاهراً برای تكمیل شرحی كه جدش ظهیرالدین به اتمام آن توفیق نیافته بود، نوشته شده است (آستان، همانجا). از آنجا كه صدرالدین این كتاب را به نام شاه شجاع آل مظفر (د ٧٨٦ق / ١٣٨٤م) نوشت، تاریخ تألیف آن را در حدود سال ٧٧٥ق حدس زدهاند (نك : همان، ٦ / ٤١٩-٤٢٠؛ منزوی، ٢(١) / ١١٥٤). از این اثر نسخهای در كیمبریجGAL,S) ، همانجا) و نسخهای دیگر با عنوان ذیل عوارف المعارف (شمـ ١٥٧) در كتابخانۀ آستان قدس رضوی موجود است (آستان، همانجا). ٢. نقاوة الاخبار من النقلة الاخیار فی شرح احادیث النبی المختار، كه از آن با عنوان شرح احادیث نبویه نیز یاد شده است (نك : جنید، همانجا؛ مدرس، ١ / ٤٣٤). بغدادی به اشتباه، شد الازار تألیف جنید شیرازی را به او نسبت داده است (١ / ٢٥٨).
٤. ابوسعید بزغش
شاعر و عارف. دانستههای ما دربارۀ ابوسعید بسیار اندك است. از آنجا كه نویسندگان پیش از اوحدی بلیانی از وی نام نبردهاند و اوحدی نیز (ص ٢٥) به گونهای از او سخن میگوید كه گویی از هم عصران او بوده، میتوان احتمال داد كه در سدۀ ١٠ق / ١٦م میزیسته است. علاوه بر این، صاحب طرائق الحقائق (معصومعلیشاه، ٢ / ٣٥٦) از شخصی به نام شیخ سعدالدین ابوسعید علوی حسینی بزغشی یاد كرده كه مرید پیر جمالالدین اردستانی، از عارفان سدۀ ٩ق (نكـ: روملو، ٦٠٣) بوده است. اگر وی همان ابوسعید بزغش باشد، میبایست در فاصلۀ نیمۀ دوم سدۀ ٩ق تا نیمۀ اول سدۀ ١٠ق زنده بوده باشد. اوحدی بلیانی او را «خوش طبیعت، با مزه سخن، نیكو قریحت» معرفی نموده، و برخی از اشعار او را نقل كرده است (همانجا؛ نیز قس: هدایت، ٢٧٦).
مآخذ
آستان قدس، فهرست؛
ابن بزاز، توكل، صفوة الصفا، به كوشش غلامرضا طباطبایی مجد، اردبیل، ١٣٧٣ش؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، لسان المیزان، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
احمد زركوب، شیرازنامه، به كوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی كتابخانۀ ملی ملك، شمـ ٥٣٢٤؛
بغدادی، هدیه؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
جنید شیرازی، ابوالقاسم، شد الازار، به كوشش محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٨ش؛
همو، هزار مزار (ترجمۀ شدالازار )، ترجمۀ عیسی بن جنید شیرازی، به كوشش عبدالوهاب نورانی وصال، شیراز، ١٣٦٤ش؛
داراشكوه، محمد، سفینة الاولیاء، كانپور، ١٨٨٤م؛
رازی، امیناحمد، هفت اقلیم، تهران، ١٣٤٠ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
سامی، شمسالدین، قاموس تركی، به كوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٧ق؛
شرفالدین ابراهیم، «تحفة العرفان»، روزبهان نامه، به كوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، ١٣٤٧ش؛
عبدالرزاق كاشانی، كمالالدین، «مكتوب»، مصنفات فارسی علاءالدولۀ سمنانی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ش؛
غلام سرور لاهوری، خزینة الاصفیا، لكهنو، ١٢٩٠ق / ١٨٧٣م؛
فرصت، محمدنصیر، آثار عجم، تهران، ١٣٦٢ش؛
فرغانی، محمد، مناهج العباد الی المعاد، استانبول، ١٩٩٠م؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛
قزوینی، محمد، حاشیه بر شد الازار (نكـ: همـ ، جنید شیرازی)؛
قطبالدین شیرازی، محمود، درة التاج، به كوشش ماهدخت بانو همایی، تهران، ١٣٦٩ش؛
محمود ابن عثمان، فردوس المرشدیة فی اسرار الصمدیة، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٣٣ش؛
مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، تبریز، چاپخانۀ شفق؛
معصومعلیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٣٩- ١٣٤٥ش؛
منزوی، خطی؛
وصاف، تاریخ، بمبئی، ١٢٦٩ق؛
هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، به كوشش مهرعلی گركانی، تهران،١٣٤٤ش؛
نیز:
GAL, S
محمدجواد شمس