دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢ - جلالالدین تبریزی
جلالالدین تبریزی
نویسنده (ها) :
مسعود فریامنش
آخرین بروز رسانی :
جمعه ٣ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَلالُالدّینِ تَبْریزی، ابوالقاسم، صوفی سدههای ٦ - ٧ق / ١٢-١٣م، و مروّج طریقۀ سهروردیه در بنگال. جلالالدین در تبریز به دنیا آمد و همچون پدرش که از نام و احوال او اطلاعی در دست نیست، دست ارادت به صوفی ناشناخته، بدرالدین ابوسعید تبریزی داد (قلندر، ١٥١؛ حسن دهلوی، ١٢٣؛ فرشته، ٢ / ٣٧٥). وی پس از مرگ پیر خود به بغداد رفت و به خدمت شهابالدین ابوحفص عمر سهروردی (د ٦٣٢ ق / ١٢٣٥م) رسید و با ارشاد او به ریاضتهای سخت پرداخت. وی به مدت ٧ سال ــ یا بـه گفتۀ لعلی بدخشـی (٢ / ٨٩٣) ــ ٢٠ سال در ملازمت سهروردی بود (حسن دهلوی، ٢١٤؛ عبدالحق، ٤٤؛ غلامسرور، ١ / ٢٧٨؛ قس: حکمت، ٦٥-٦٦، که جلالالدین تبریزی را به اشتباه مرید سهروردی (شیخ اشراق) و مروج حکمت او در بنگال دانسته است). گویا جلالالدین به همراه سهروردی چندینبار از بغداد به سفر حج رفت و در یکی از این سفرها اوحدالدین کرمانی (ه م) نیز همراه وی بود (حسن دهلوی، عبدالحق، غلامسرور، همانجاها؛ لعلی، ٢ / ٨٩٥).
جلالالدین در روزگار اقامت در بغداد با بهاءالدین زکریای ملتانی (ه م) نیز دوستی داشت و سرانجام به همراه او عازم هند شد و در بین راه، در نیشابور با عطار نیشابوری (د ٦١٨ ق / ١٢٢١م) دیدار کرد و پس از این دیدار، نزد زکریا، عطار را برتر از سهروردی شمرد و این نظر او سبب رنجش زکریا، و سرانجام مفارقت میان آن دو گردید؛ آنگاه بهاءالدین زکریا به سوی ملتان راه سپرد و جلالالدین چندی در خراسان ماند (حسن دهلوی، ٢٩٨-٢٩٩؛ جمالی، ١٦٨-١٦٩؛ عبدالحق، ٤٥-٤٦). بنابر روایت فرشته (٢ / ٣٧٩)، پس از آن جلالالدین برای بار دوم به بغداد بازگشت و پیغام معینالدین چشتی (د ٦٣٣ ق) را دربارۀ قصد سفرش از خراسان به هند، به بختیارکاکی (ه م) رساند. در بغداد میان بختیار کاکی و جلالالدین الفتی ایجاد شد و آنها با هم به سوی هند به راه افتادند و در دورۀ حکمرانی ناصرالدین قباچه (حک ٦٠٣-٦٢٥ ق / ١٢٠٧-١٢٢٨م) به ملتان رسیدند و در آن شهر، چندی نزد بهاءالدین زکریا درنگ کردند (حسن دهلوی، ١٣١؛ میرخرد، ٦٠).
گرچه غلامسرور (همانجا)، همراهی و مصاحبت جلالالدین و بختیار کاکی را شاهدی بر مریدی جلالالدین نسبت به بختیار کاکی دانسته، و به همین سبب، او را در شمار خلفای طریقۀ چشتیه آورده است، اما منابع موجود چیزی بیش از انس و دوستی میان ایشان را نشان نمیدهد. به روایت فرشته (همانجا)، جلالالدین پس از رفع فتنۀ مغول (احتمالاً حدود سالهای ٦٢٣-٦٢٥ ق) از ملتان به غزنین رفت و بر سر راه به کتهوالا رسید و در آنجا فریدالدین مسعود گنج شکر (د ٦٦٤ ق / ١٢٦٦م) صحبت او را دریافت (میرخرد، ٧٢-٧٣). وی پس از آن به دهلی آمد و در آنجا مورداستقبال سلطان شمسالدین التتمش (حک ٦٠٧-٦٣٣ق) قرار گرفت. ظاهراً این امر حسادت نجمالدین صغرى، شیخالاسلام دهلی را برانگیخت، که پیشتر بختیار کاکی نیز از حسادت او در امان نمانده بود (فرشته، ٢ / ٣٨٠). وی جلالالدین را به فسق و منکرات متهم کرد و سلطان برای رسیدگی به این اتهام، مجلسی از عالمان و مشایخ دهلی گرد آورد که در آن، بهاءالدین زکریا به حکمیت برگزیده شد. بهاءالدین با بوسه زدن برپای افزار جلالالدین، به بیگناهی او شهادت داد. آنگاه سلطان، نجمالدین صغرى را از مقام خود برکنار کرد و زکریا را برجای او گماشت؛ اما این تهمت سبب شد تا جلالالدین با آزردگی دهلی را به سوی بدائون ترک کند (حسن دهلوی، ١٦٠-١٦١، ١٧٣-١٧٤؛ جمالی، ١٦٩-١٧٠؛ عبدالحق، ٤٤). وی در محلۀ دهلیز بدائون ساکن شد و با قاضی کمالالدین جعفری، حاکم محلی آنجا روابطی دوستانه پیدا کرد. او در آنجا، میان محلۀ دهلیز و چاه میر مسجدی بنا کرد که تاکنون نیز برپا ست (حسن دهلوی، ٢٨١-٢٨٢؛ لعلی، ٢ / ٩٠٠؛ مسعود، ٢٠٤).
جلالالدین پس از چندی از بدائون به بنگال رفت و در دوه تاله (دیوه محل)، نزدیک پندوه در بنگال شمالی اقامت گزید. وی در آنجا بتخانهای را ویران ساخت و مسجد و خانقاهی بنا کرد و شمار فراوانی از مردم آنجا را به اسلام درآورد (غلامسرور، ١ / ٢٨٢؛ قدوسی، ١٣٣؛ رضوی، I / ٢٠١-٢٠٢).
تاریخ مرگ جلالالدین تبریزی را به اختلاف ٦٢٢ ق / ١٢٢٥م (قدوسی، همانجا، به نقل از تذکرۀ اولیای هند)، ٦٤١ ق (شهاب، ٢٠٠)، ٦٤٢ ق (غلامسرور، ١ / ٢٨٣) و ٦٦٠ ق (لعلی، ٢ / ٩٠١) ذکر کردهاند (نک : زیدی، ٨٣-٨٤، که مرگ جلالالدین را پیش از ٦٥٤ ق میداند).
قزوینی (ص ٥٠٣) با استناد به روایت ابن بطوطه (ص ٦١٢-٦١٦) مبنی بر دیدار وی با جلالالدین تبریزی و برهانالدین صاغرچی، سال مرگ او را میان سالهای ٧٤٥ تا ٧٤٦ق در نظر میگیرد؛ اما دیگر نشانههایی که ابن بطوطه از این شخص به دست میدهد، با جلالالدین تبریزی موضوع این مقاله تطبیق نمیکند و چنین به نظر میرسد که منظور ابن بطوطه، جلال مجرد سلهتی (د ٧٤٠ یا ٧٤٨ق) بوده است (زیدی، ٨٣؛ رضوی، I / ٣١٥؛ قس: عبدالحی، ٢ / ٢١-٢٢؛ نبهانی، ٢ / ٨-١٠؛ تریمینگام، ٢٣٢، که به روایت ابن بطوطه استناد کردهاند).
مقبرۀ جلالالدین تبریزی در پندوه، به «درگاه بزرگ» یا «درگاه بیست و دو هزار» مشهور است؛ زیرا گفته میشود که درآمد املاک موقوفۀ آن، که بعدها دوه تاله نیز به آن افزوده شد، بالغ بر ٢٢ هزار روپیه بوده است (زیدی، ٨٤). مراسم عُرس جلالالدین هر سال در ٢١ و ٢٢ رجب در این درگاه برگزار میشود (اکرام، ٣٠٣).
جلالالدین تبریزی نزد مردم هندو و مسلمان بنگال گرامی بود، تا آنجا که دوهتاله به تدریج تبریز آباد خوانده شد (رضوی، I / ٢٠٢). تأثیر او بر مردم بنگال چندان بود که در پندوه بسیاری از بناها به نام خانقاه جلالالدین تبریزی موسوم بودند و امروزه نیز یک مسجد، دو چلهگاه، تنورخانه، توشهخانه و دروازهای از او به یادگار مانده است (قدوسی، ١٣٤). گفتهاند که با ورود کسانی چون او به بنگال، زبانهای فارسی و عربی در آنجا رواج یافت و این امر را ویژگی ادبیات بنگالی در دورۀ اسلامی دانستهاند (احمد، ١٥٧).
دربـارۀ مسلک صوفیانۀ جلالالدیـن ــ که ظاهراً در فقه پیرو مذهب شافعی بود ــ نمیتوان با یقین سخن گفت، اما چنین به نظر میرسد که تصوف وی مبتنی بر فقر، سماع و تواجد بوده است (نک : قلندر، ٧٩؛ حسن دهلوی، ٢٨١؛ لعلی، ٢ / ٨٩٧-٨٩٨). دو رسالۀ شرح نود و نه نام کبیر و مرآة الاسرار را به جلالالدین تبریزی نسبت دادهاند (قریشی، ٨،١٨٦؛ قدوسی، ١١٣).
از خلفای بنگالی جلالالدین تبریزی اطلاع چندانی در دست نیست، و این شاید از آنرو باشد که وی کمتر به تربیت مرید میپرداخت (نک : حسن دهلوی، ٤١). با این همه، وی در بدائون، هندوی نومسلمانی به نام علیمبارک را خلیفۀ خود کرد (همو، ١٦٠-١٦١).
قدوسی (٣٩) و رضوی (I / ٢٦٠) سلسلۀ جلالیه را منسوب به جلالالدین تبریزی دانستهاند، اما در صحت این قول جای تردید است؛ زیرا جلالیۀ سهروردیه به جلال سرخ بخاری (د ٦٩٠ ق / ١٢٩١م) (برتلس، ٦١٧-٦١٩؛ زیدی، ٧٢)، یا جلالالدین مخدوم جهانیان (د ٧٨٥ق / ١٣٨٣م) (زرینکوب، ٢١٦) منسوباند.
برخی چون کربلایی تبریزی (٨١-٨٢) و شرافت نوشاهی (١ / ١٦٠) جلالالدین تبریزی را با جمالالدین گیلانی اشتباه گرفتهاند و او را پیر شیخ زاهد گیلانی (د ٧٠٠ق) دانستهاند. برخی دیگر نیز احوال این دو را با هم درآمیختهاند (نک : تربیت، ٩٧؛ مشکور، ٧٩٠).
مآخذ
ابن بطوطه، رحلة، به کوشش کرم بستانی، بیروت، ١٣٨٤ق؛
احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمۀ نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٧ش؛
اکرام، محمد، آب کوثر، لاهور، ١٩٩٠م؛
برِتلس، ی.ا.، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران، ١٣٥٦ش؛
تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، ١٣١٤ش؛
جمالی، حامد، سیر العارفین، دهلی، ١٣١١ق؛
حسن دهلوی، فوائد الفؤاد، ملفوظات نظامالدین اولیاء بدائونی، به کوشش محمدلطیف ملک و محسن کیانی (میرا)، تهران، ١٣٧٧ش؛
حکمت، علیاصغر، سرزمین هند، تهران، ١٣٣٧ش؛
زرینکوب، عبدالحسین، دنبالۀ جست و جو در تصوف ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛
زیدی، شمیم محمود، احوال و آثار شیخ بهاءالدین زکریای ملتانی، لاهور، ١٣٥٣ش؛
شرافتنوشاهی، شریفاحمد، شریف التواریخ ( تاریخ الاقطاب)، گجرات، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
شهاب، مسعودحسن، خطۀ پاک اوچ، لاهور، ١٩٦٧م؛
عبدالحق محـدث دهلوی، اخبار الاخیار، دهلی، ١٣٣٢ق؛
عبدالحی، نزهة الخواطر، حیدرآباد دکن، ١٣٥٠ق / ١٩٣١م؛
غلامسرور لاهوری، خزینة الاصفیاء، کانپور، ١٨٩٤م؛
فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٢٩٠ق / ١٨٧٤م؛
قدوسی، اعجازالحـق، تذکرۀ صوفیایی بنگال، لاهور، ١٩٦٥م؛
قریشی، علی، خلاصة الالفاظ جامع العلوم، ملفوظات مخدوم جهانیان، به کوشش غلامسرور، اسلامآباد، ١٣٧١ش؛
قزوینی، محمد، تعلیقات بر شد الازار، تهران، ١٣٢٨ش؛
قلندر، حمید، خیرالمجالس، به کوشش خلیق احمد نظامی، علیگره؛
کربلایی تبریزی، حافظ حسین، روضات الجنان، به کوشش جعفر سلطان قرایی، تهران، ١٣٤٤ش؛
لعلیبدخشی، لعلبیگ، ثمرات القدس، به کوشش کمال حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٦ش؛
مسعود، وحیداحمد، سیرت خواجه معینالدین چشتی، لاهور، ١٩٨٧م؛
مشکور، محمدجواد، تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری، تهران، ١٣٥٢ش؛
میرخرد، محمد، سیر الاولیاء، به کوشش محمد ارشد قریشی، اسلامآباد، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
نبهانی، یوسف، جامع کرامات الاولیاء، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
نیز:
Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٣;
Trimingham, J. S., The Sufi Orders in Islam, Oxford etc., ١٩٧٣.
مسعود فریامنش