دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٠٤ - بدرالدین غزنوی دهلوی
بدرالدین غزنوی دهلوی
نویسنده (ها) :
غلامعلی آریا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدرُالدّینِ غَزنَویِ دِهلَوی، عارف بزرگ طریقۀ چشتیه در سدۀ ٧ق/ ١٣م. او در غزنین دیده به جهان گشود (جمالی، ٥١). چنانکه خود گوید، پدرش مرید خواجه محمد سرزی (قس: میرخورد، ٤٨١: محمد اجل شیرازی) بود. وی در عالم رؤیا خواجه قطبالدین بخیتار اوشی ملقب به کاکی را به خواب دید (ابوالفضل، ٣/ ١٧١؛ کشمیری، ٢٨؛ غوثی، ٨٧) و در جست و جوی او به روزگار نوجوانی راهی هند شد. ابتدا در لاهور به تحصیل علم مشغول گردید (عبدالحی،١/ ٩٦). پس از مدتی اقامت در آن شهر چون در رفتن به دهلی و یا بازگشت به غزنین مردد بود، به استخاره توسل جست و سپس راه دهلی را در پیش گرفت. د رهمان هنگام از فتنۀ مغولان و کشته شدن پدر و مادرش در غزنین آگاهی یافت (دهلوی، حسن، ١٢٤-١٢٥؛ میرخورد، ١٧٥؛ رضوی، I/ ١٣٨). در دهلی به جستوجوی خواجه قطبالدین بختیار کاکی برآمد و چون او را دید، گفت: «هذا تأویل رؤیائی» و دست ارادت به وی داد و تا زمانی که خواجه قطبالدین (د ٦٣٤ق/ ١٢٣٧م؛ نیز ﻧﻜ : ﻫ د، ١١/ ٤٨٥) در قید حیات بود، بدرالدین لحظهای خدمت او را ترک نگفت کشمیری، عبدالحی،همانجاها).
پس از مرگ قطبالدین بختیار کاکی، بدرالدین غزنوی به عنوان یکی از خلفای وی، ادارۀ امور سلسۀ چشتیه را در دهلی بر عهده گرفت؛ از همینروست که شجرۀ طریقۀ قلندر شاهیۀ چشته، منسوب به شیخ شرفالدین بوعلی قلندر پانیپتی (د ٧٢٤ق/ ١٣٢٤م) به وی میپیوندد، زیرزا بوعلی قلندر مرید شیخ شهابالدین عاشق خدا، و وی مرید شیخ امامالدین ابدال (د٧٠٠ق/ ١٣٠١م) و او نیز مرید شیخ بدرالدین غزنوی بوده است (آریا، ١٨٥).
در دهلی شخصی به نام نظامالدین خریطهدار، خانقاهی عالی برای بدرالدین غزنوی بنا کرد، اما پس از چندی خریطهدار دهلی به زندان افتاد و خانقاه از لحاظ هزینه در تنگنای شدید قرار گرفت. بدرالدین طی نامهای از شیخ فریدالدین گنج شکر، خلیفۀ دیگر و جانشین قطبالدین بختیار که در اجودهن مقام داشت، یاری خواست. اما بابا فریدالدین به بهانۀ آنکه بدرالدین در ساختن خانقاه و اقامت در آن، و پذیرفتن کمک مالی از بزرگان از شیوۀ پیران چشتیه عدول کرده است، از یاری رسانیدن به او سرباز زد (دهلوی، حسن، ١٣٤-١٣٥؛ جمالی، ٥٠-٥١؛ لعلی بدخشی، ٢٢١؛ رضوی، همانجا). چنین به نظر میرسد که وی بقیۀ عمر خود را همچون اغلب مشایخ چچشتیه، در تنگدستی گذرانیده است؛ چنانکه غالباً مهمانان را با آب پذیرایی میکرد (دهلوی،حسن، ٢٣٤).
قاضی حمیدالدین ناگوری، شیخ فریدالدین گنج شکر، سیدمبارک غزنوی، مولانا مجدالدین جرجانی در شیخ ضیاءالدین دهلوی از معاصران و ارادتمندان او بودند و در مجالس ذکر و موعظۀ او حاضر میشدند (دهلوی، عبدالحق٥١؛ غوثی، ٨٨).
شیخ بدرالدین غزنوی دیوان شعری به فارسی داشته است که اکنون در دست نیست و شیخ نظامالدین اولیاء- از اقطاب سلسلۀ چشتیه - گاهی ابیاتی از آن را در مجالس میخوانده است. حسن دهلوی بیتی از اشعار او را نقل کرده است (ص ٣٢٢). وی یکی از شخصیتهای معروف و بانفوذ دوران بَلبن بود (برنی،١٣١، و کلامی جذاب و گیرا داشت (دهلوی، عبدالحق، نیز کشمیری، میرخورد، همانجاها) و در مجالس خود بیشتر دربارۀ عشق و محبت سخن میراند. او نیز مانند پیر خود قطبالدین بختیار کاکی در وجد و سماع غلوی تمام داشت و با وجود ضعف پیری، در وقت سماع همانند کودکی ١٠ ساله در رقص میآمد. از وی پرسیدند که شیخ چگونه در حالت پیری میرقصد؟ پاسخ داد که «شیخ نمیرقصد، عشق است که میرقصد» (دهلوی، عبدالحق، همانجا؛ کشمیری، ٢٩؛ ابوالفضل، همانجا؛ غوثی، ٨٧).
بدرالدین در ٦٥٧ق/ ١٢٥٩م در دهلی درگذشت و کنار مزار خواجه قطبالدین بختیار کاکی به خاک سپرده شد (غلام سرور، ٢/ ١٠٥؛رضوی،همانجا).
مآخذ
آریا،غلامعلی،طریقۀ چشتیه در هند و پاکستان، تهران، ١٣٦٥ش؛
ابوالفضل علامی، آیین اکبری، نولکشور، ١٨٦٩م؛
برنی، ضیاءالدین، تاریخ فیروزشاهی، به کوشش عبدالرشید، علیگره، ١٩٥٧م؛
جمالی، حامد، سیرالعارفین، دهلی، ١٣١١ق؛
دهلوی،حسن،فوائدالفؤاد، ملفوظات نظامالدین اولیاء بدائونی،به کوشش محمدلطیف ملک،لاهور،١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
دهلوی،عبدالحق، اخبارالاخیار،دهلی، ١٣٣٢ق؛
عبدالحی، نزهةالخواطر، حیدرآباددکن، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٢م؛
غلام سرور لاهوری، خزینةالاصفیاء، به کوشش اقبال احمد فاروقی، لاهور، ١٨٩٤م؛
غوثی شطاری،محمد، گلزار ابرار، به کوشش محمد ذکی، پنته، ١٩٩٤م؛
کشمیری همدانی، محمدصادق، کلماتالصادقین، به کوشش محمدسلیم اختر، اسلامآباد، ١٩٨٨م؛
لعلی بدخشی، لعل بیگ، ثمرات القدس، به کوشش کمال حاج سیدجوادی، تهران، ١٣٧٦ش؛
میرخورد، محمد، سیرالاولیاء، لاور، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
نیز:
Rizivi, A.A., History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٦.
غلامعلی آریا