دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٦ - بدخشی
بدخشی
نویسنده (ها) :
محمدجواد شمس
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَدَخشی، شاه محمد (د١٠٧٢ق/ ١٦٦٢م)، فرزند قاضی آخوند ملاعبدی (عبدمحمد یا عبداحمد)، مشهور به «ملاشاه»، ملقب به «آخوند» و «لسان الله» و متخلص به «شاه»، شاعر، عالم و عارف سلسلۀ قادریه. اصل ملاشاه از بدخشان است و وی در دهۀ آخر سدۀ ١٠ق در روستای اَرکَسا از تواتبع بدخشان چشم به جهان گشود. تاریخ ولادت او را در منابع مختلف، میان سالهای ٩٩٠ تا ٩٩٨ق آوردهاند (ﻧﻜ : خان لاهوری، ٣٢٥-٣٢٦؛ احمد، ٢/ ١٢٥؛ چوهدری، ٣٥٧؛ «دائرةالمعارف...»،V/ ٢٩٣؛ رضوی، II/ ١١٥) که از آن میان تاریخ ٩٩٢ق/ ١٥٨٤م که توکل بیک کولابی ـ شاگرد و مرید وی ـ به آن تصریح کرده، صحیحتر به نظر میرسد (ﻧﻜ : همو، نیز احمد، همانجاها).
ملاشاه تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود و نیز در روستای موسوارک نزد ملاخواجه علی فراگرفت و در ٢١ سالگی برای تکمیل تحصیلات به بلخ سفر کرد. در آنجا علوم معقول و منقل را نزد ملاحسین قبادیانی آموخت (داراشکوه، سکینة...، ١٥٤؛ احمد، ٢/ ١٢٦؛چوهدری، همانجا).ملاشاه در١٠٢٣ق/ ١٦١٤م به کشمیر رفت و ٣ سال در سرینگر ﺳﻜﻨﻰ گزید. گفتهاند که در این زمان شوقی وافر به عرفان و تصوف یافت و به ریاضت و زهد روی آورد و در جستوجوی پیر طریقت به دهلی و سپس آگره سفر کرد. در آگره آوازۀ شیخ میان میرشاه لاهوری (د ١٠٤٥ق/ ١٦٣٥م) را شنید و به لاهور رفت و به سلک ارادتمندان او درآمد. هر چند ملاشاه در آغاز به گفتۀ خود چندان مورد توجه و عنایت شیخ واقع نشد، اما اصرار و استواری او در راه طلب، سرانجام او را در جمع مریدان خاص میان میر جای داد (داراشکوه، همان، ١٦٢-١٦٣؛ کنبو، ٣/ ٢٨٤-٢٨٥؛ اخلاص، ٢٢٢؛ غلام سرور، ١/ ١٧٣). بدخشانی نزد استاد خود به سیر و سلوک و طی مراحل عرفانی پرداخت و سرانجام نیز از او خرقۀ خلافت و ارشاد دریافت کرد. وی در ١٠٣٨ق/ ١٦٢٩م به فرمان شیخ خود به منطقۀ هری َربَت در نزدیکی قلعۀ کشمیر کوچ کرد و در آنجا به وعظ و ارشاد و دستگیری مریدان مشغول شد. ملاشاه بدخشانی تا زمان درگذشت میان میر، تابستان را در کشمیر، و زمستان را در لاهور در خدمت وی به سر میبرد؛ اما از آن زمان به بعد در کشمیر اقامت گزید و در دامنۀ کوه ماران، خانقاه و باغی به نام «چشمۀ شاهی» احداث کرد (بختاورخان، ٢/ ٤١٠؛ راشدی، ١/ ٤٣٢).
بسیاری از صوفیان نامآور آن عصر ازجمله دو تن از شاهزادگان بابری، یعنی داراشکوه و جهان آرا بیگم، در شمار مریدان بدخشی بودند. داراشکوه در آثار خود به تفصیل به شرح احوال و اقوال و نیز شطحیات شیخ خود پرداخته است (ﻧﻜ : سکینة، ١٥٢ ﺑﺒ ، حسنات...، ٦٤،٦٠،٢٦، دیوان،٥٨،٢٨،٢٤،١٨،١٧؛ نیز ﻧﻜ : طباطبایی، ١/ ٢٩٠؛ بیکرما، ٤, ٥, ٦٥؛ عبدالحی،٥/ ١٦٧)و جهانآرا بیگم، دختر بزرگ شاهجهان (ﺣﻜ ١٠٣٧-١٠٦٨ق) نیز رسالۀ صاحبیه را در شرح احوال ملاشاه تدوین کرد و به گفتۀ مؤلف شاهجهان نامه در اوایل دهۀ ١٠٥٠ق مسجدی برای مریدان بدخشی در کشمیر بنا نهاد (کنبو، ٣/ ٩٦). برخی دیگر از مریدان ملاشاه اینانند: ولی رام (بنوالی پسرهیرامن کاتیهه که از هندوان بود)، حاجی صالح کشمیری، ملامحمدسعید، ملامحمد امین کشمیری، ملاعبدالنبی و توکل بیک کولابی که مجموعهای با عنوان نسخۀ احوال شاهی در شرح احوال استادش گرد آورده، و آن را براساس گزارش سالانۀ زندگانی و تعالیم وی از١٠٣٨ق تا زمان وفات تنظیم کرده است (داراشکوه، سکینة، ١٤٦،١٢٤، ١٧٦-١٧٧؛ رضوی، II/ ٢٠,٧١,١١٠).
شاهمحمد بدخشی مورد احترام و توجه بسیاری از صوفیان، ادیبان و نیز دولتمردان عصر خود بود. فای کشمیری، شاعر معروف کشمیر در سدۀ١١ق از او به بزرگی یاد کرده، و در منظومههای خود او را بسیار ستوده است (ﻧﻜ : رضازاده ملک، ٢/ ٣٧-٣٨). چنانکه مؤلف واقعات کشمیر نقل کرده، بدخشی با بابانصیب کشمیری، پرآوازهترین صوفی سلسلۀ ریشۀ کشمیر نیز مصاحبت داشته است (دیدهمری، ٣٤٣؛ نیز ﻧﻜ : راشدی، ١/ ٤٤١-٤٤٢). آوازۀ و شخصیت پرجاذبهاش ﺣﺘﻰ شاهجهان را نیز به سلک دوستداران وی کشاند. شاهجهان نخسیتنبر در١٠٥٠ق و پس از آن در١٠٥٥ق در کشمیر با او دیدار کرد و چنانکه گفتهاند، بارها از او با عنوان «شاه معنوی هندوستان» نام برد (کنبو، ٢/ ٢٧٤-٢٧٥، ٣/ ٧٧، ٩٦؛ لاهوری،٢/ ٢٠٧، ٤٢١؛ لودی،١٢٩).
ملاشاه گاه تحت تأثیر جذبات عرفانی و حالات سکر، سخنان شطحآمیزی بر زبان میراند و همین امر سبب شد که برخی از علما و فقهای کشمیر به کفر و ارتداد او فتوا دهند؛ تا آنجا که ﺣﺘﻰ تذکره نگار مشهور آن عصر، میرزا محمدطاهر نصرآبادی نیز به دیدۀ انکار در او نگریسته، و زبان به طعن او گشوده است (ﻧﻜ : ص ٦٣؛ نیز واله، ١٣٦الف؛ هدایت، ١٥٢؛ میرحسین دوست، ١٦٦؛ عبدالرشید، ٢٠١؛ اکرام، ٤٣١؛ صفا، ٥(٢)/ ١٢٣٤؛ رضوی، II/ ١١٦).
چنانکه گفتهاند بدخشی در آغاز سلطنت اورنگ زیب (١٠٦٨-١١١٨ق)، نخست به سعایت برخی مورد غضب پادشاه قرار گرفت، اما اندکی بعد بهسبب یک قطعه رباعی که وی در تاریخ جلوس اورنگزیب سرود، بخشوده شد. ملاشاه از١٠٦٩ق/ ١٦٥٩م تا پایان عمر در لاهور ماند و همانجا وفات یافت و در قبرستا میانمیر به خاک سپرده شد. آرامگاه او تا کنون پابرجاست (بختاورخان، ٢/ ٤١١؛ خافیخان، ٢/ ٧٨؛ قابل خان، ٢/ ١١١٠؛ اخلاص، ٢٢٣؛ احمد، ٢/ ١٣٤-١٣٥؛ اکرام، ٤٣٢؛ جاوید، ٢٠٢-٢٠٣).
اساس اندیشۀ عرفای ملاشاه وحدت وجود است و از این جهت
از آراء محییالدین ابنعربی پیروی میکند. وی طریقت و حقیقت را مراتب شریعت میدانست و معتقد بود که نهایتِ سلب سلوک، و نهایتِ سلوک معرفت است که آن را نهایت نیست (ص ١٨٥، ١٨٧-١٨٩؛ داراشکوه، سکینة، ١٦٥-١٦٦، ١٦٩-١٧٠). شیوۀ سلوک او به نقل از داراشکوه، مبتنی بر بسط و رجا بود، هر چند خود در دوران سلوک ریاضتهای سخت و طاقتفرسایی را متحمل شد، اما بر مریدان خود آسان میگرفت. افزون بر آن، بر ذکر خفی و حبس نفس (پاس انفاس) نیز تأکید میورزید (داراشکوه، همان، ١٦٧،١٥٦، نیز برای ریاضتهای وی، ﻧﻜ : ١٥٥-١٥٦، ١٥٩).
آثار
١. تفسیر شاه، یا شاه تفاسیر، تفسیری است عرفانی بر سورههای فاتحه،بقره،آلعمران و یوسف، به زبان فارسی و عربی.ملاشاه این اثر را در١٠٥٧ق تدوین کرد و قسمت آخر آن، یعنی تفسیر سورۀ یوسف را به نظمفارسی، در قالب مثنوی سرود. از این اثر چندین نسخه موجود است (ﻧﻜ : منزوی، ١/ ٥٨-٥٩؛ استوری، I(١)/ ١٨-١٩؛ احمد، ٢/ ١٣٨؛ اسماعیل، ٩٠ﺑﺒ ؛ خان لاهوری، ٣٣٣؛ ریو، II/ ٦٩١؛ بانکیپور، III/ ١١٢).
٢. دیوان. ظاهراً دو دیوان شعر از او باقیمانده که در بردارندۀ غزلیات،بخشی از رباعیات، قصاید و مثنویات اوست (برای نسخههای آن، ﻧﻜ : لاهوری، ٣٣٤؛ اسماعیل، ٨٩؛ چوهدری، ٣٦٢؛ ریو،II/ ٦٩٠-٦٩١).
٣. شرح رباعیات، شامل رباعیات عرفانی که ملاشاه آن را به پیروی از جامی و محمد دوانی (د ٩٠٨ق) در وحدت وجود سروده، و خود نیز آنها را شرح کرده است (ﻧﻜ : منزوی، ٣/ ١٦١٤؛ خان لاهوری، ٣٣٤، ٣٣٥؛ احمد، ٢/ ١٥٦-١٦٠).
٤. مثنویات. مجموعۀ مثنویهای ملاشاه در ٩ رساله جمع آمده که اینهاست: رسالة بسمالله، رسالۀ حمد و نعت و منقبت، رسالۀ یوسف و زلیخا، رسالۀ دیوانه، رسالۀ مرشد، رسالۀ ولوله، رسالۀ هوش، رساله در تعریفات خانهها، باغات و منازل کشمیر، و رسالۀ نسبت (ﻧﻜ : همو،٢/ ١٤٠-١٥٦؛ خان لاهوری، ٣٣٣-٣٣٤، ٣٤١-٣٤٦؛ اسماعیل، ٨٩-٩٠؛ منزوی، ٣/ ١٩١٠؛ بانکیپور، III/ ١١٤-١١٥؛ عبدالله، I/ ٣٥٨-٣٥٩؛ اته، I/ ٨٦٢-٨٦٣).
٥. مکتوبات، مجموعۀ نامههایی عرفانی است با سرآغاز «دولت دیدار نصیب» در هدایت و ارشاد مریدان. دو نسخه از آن موجود است (ﻧﻜ : منزوی، ٣/ ٢٠١١؛ احمد، ٢/ ١٦٠-١٦٣). داراشکوه شماری از این نامهها را در سکینةالاولیاء، آورده است (ﻧﻜ : ص ١٨٠-١٩٦).
افزون بر اینها در کلیات ملاشاه علاوه بر آثار یاد شده، رقعات و قصاید عربی نیز دیده میشود (برای اطلاع، ﻧﻜ : خان لاهوری، ٣٣٣-٣٣٥؛ چوهدری، همانجا). گزیدههایی نیز از سرودههای او در قالب غزل و رباعی در تکذرههای عرفانی و ادبی به چشم میخورد (ﻧﻜ : داراشکوه، همان، ١٩٦-٢٠٤؛ اخلاص، ٢٢٤؛ واله، ١٣٦ب؛ هدایت، ١٥٢-١٥٣؛ صفا، ٥(٢)/ ١٢٣٥-١٢٣٦؛ راشدی،١/ ٤٣٠ﺑﺒ ).
مآخذ
احمد، ظهورالدین، پاکستان مین فارسی ادب کی تاریخ، لاهور، ١٩٧٤م؛
الخاص، کشن چند، همیشه بهار، به کوشش وحید قریشِ، کراچی،١٩٧٣م؛
امساعیل، شاه محمد، «ملاشاه ـ تفسیر قرآن اور عربی کلام»، خدابخش لائبریری جرئل، پنته، ١٩٨٣م، ﺷﻤ٢٤؛
اکرام، محمد، رود کوثر، لااهور، ١٩٩٢م؛
بختاروخان، محمد، مرآةالعالم: تاریخ اورنگ زیب، به کوشش ساجده س. علوی، لاهور، ١٩٧٩م؛
بدخشی،شاهمحمد، «مکتوبات»، همراه سکینة الاولیاء (ﻧﻜ : ﻫﻤ ، داراشکوه)؛
جاوید، قاضی، پنجاب کی صوفی دانشور، لاهور، ١٩٨٦م؛
چوهدری، محمدحنیف، «حضرت ملاشاه و شعر او»، گوهر، تهران، ١٣٥٣ش؛
س ٢، ﺷﻤ ٤؛
خافیخا نظامالملکی، محمدهاشم، منتخباللباب، به کوشش کبیرالدین احمد، کلکته، ١٨٧٤م؛
خان لاهوری، یمین، تاریخ شعرو سخنوران فارسی در لاهور، لاهور، ١٩٧١م؛
داراشکوه،محمد، حسناتالعارفین، به کوشش مخذوم رهین، تهران، ١٣٥٢ش؛
همو، دیوان، به کوشش احمد نبی خان، لاهور،١٩٦٩م؛
همو، سکینةالاولیاء، به کوشش تاراچند و محمدرضا جلالی نائینی، تهران، ١٣٤٤ش؛
دیدهمری، محمداعظم، واقعات کشمیر، ترجمۀ حمید یزدانی، ١٩٩٥م؛
راشدی، حسامالدین، تذکرۀ شعرای کشمیر، لاهور، ١٩٨٣م؛
رضازاده ملک، رحیم، تعلیقات بر دبستان المذاهب کیخسرو اسفندیار، تهران، ١٣٦٢ش؛
صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛
طباطبایی، غلامحسین سیرالمتأخرین، لکهنو، چ سنگی؛
عبدالحی، نزهةالخواطر، حیدرآباد دکن، ١٣٩٦ق/ ١٩٧٦م؛
عبدالرشید، تذکرۀ شعرای پنجاب، لاهور، ١٣٤٦ش؛
غلامسرور لاهوری، خزینة الاصفیا، کانپور، ١٩٢٩م؛
قابلخان، ابوالفتح، آداب عالمگیری، گردآوری صادق مطلبی انبالوی، به کوشش عبدالغفور چودهری، لاهور، ١٩٧١م؛
کنبو، محمدصالح، عمل صالح (شاهجهان نامه)، به کوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٦٧م؛
لاهوزی، عبدالحمید، بادشاه نامه، به کوش کبیرالدین احدم و عبدالرحیم، کلکته، ١٨٦٨م؛
لودی، شیرعلی، مرآة الخیال، بهکوشش ملک الکتاب شیرازی، بمبئی، ١٣٢٤ق؛
منزوی، خطی مشترک؛
میرحسین دوست سنبهلی، تذکرۀ حسینی، لکهنو، ١٢٩٣ق؛
نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش وحید دستگردی، تهران،١٣١٧ش؛
واله داغستانی، علیقلی، ریاض الشعراء، نسخۀ عکسی موجود در کتابخانۀ مرکز؛
هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، به کوشش مهرعلی گرگانی، تهران، ١٣٤٤ش؛
نیز:
Abdullah, S. M., A Descriptive Catalogue of the Persian, Urdu and Arabic Manuscripts in the Panjab University Library. Lahore, ١٩٤٢;
Bankipore;
Bikrama, J. H., Dārā Shikūh: Life and Works, New Delhi, ١٩٨٢;
Ethé, H., Catalogue of the Persian Manuscripts in the Library of he India office, Oxford, ١٩٠٣;
Rieu, Ch., Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, Oxford, ١٩٦٦;
Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٣;
Storey, C. A., Persian Literature, London, ١٩٧٠;
Türkiye dianet vakfl Islâm ansiklopedisi, Istambul,١٩٩٢.
محمدجواد شمس