دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٥ - ابوعثمان حیری
ابوعثمان حیری
نویسنده (ها) :
حسین لاشیء
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوعُثْمانِ حیری، سعید بن اسماعیل بن سعید بن منصور (٢٣٠- ٢٩٨ ق / ٨٤٤-٩١٠ م)، از مشاهیر صوفیۀ خراسان در سدۀ ٣ ق. او در ری متولد شد و از این رو برخی وی را «رازی» خواندهاند (مستملی، ١ / ٢٣٦).
ابوعثمان در جوانی شاگرد و مرید یحیی بن معاذ رازی بود و سپس به كرمان رفت و به خدمت شاه بن شجاع كرمانی پیوست. هنگامی كه شاه بن شجاع برای دیدار ابوحفص حدّاد به نیشابور رفت، ابوعثمان نیز همراه او بود و به درخواست ابوحفص و موافقت شاه بن شجاع، در نیشابور ساكن شد و مصاحبت ابوحفص را اختیار كرد (سلمی، ١٥٩، ١٨٣؛ سمعانی، ٤ / ٣٢٧: نیز نك : هجویری، ١٦٦- ١٦٨). او در ری از محمد بن مقاتل وموسی بن نصر و در عراق از محمد بن اسماعیل احمسی و حمید بن ربیع لخمی و دیگران حدیث شنید و مستخرج صحیح مسلم تألیف ابوجعفر احمد بن حمدان را نیز از خود وی استماع نمود (خطیب، ٩ / ٩٩- ١٠٠؛ ذهبی، ١٤ / ٦٣). ابوعمرو احمد بن نصر، ابوعمرو بن مطر، اسماعیل بن نجید و محمد بن احمد بن حمدان و نیز دو پسران خود وی، ابوبكر و ابوالحسن، از او حدیث نقل كردهاند (همانجا؛ سبكی، ٣ / ٦٩).
در تصوف از روش ابوحفص حدّاد متأثر بود و با آنكه به زهد مشهور و در علوم شرعی متبحر بود، همچون ابوحفص طریق ملامت را پیش گرفت و از پیشروان ملامتیه شد (عفیفی، ٤١). به گفتۀ هجویری مقام رجا رادر صحبت یحیی بن معاذ و مقام غیرت را در صحبت شاه بن شجاع و مقام شفقت را در صحبت ابوحفص حدّاد گذرانده بود (ص ١٦٨)؛ همچنین مصاحبت جنید، رُوَیم، یوسف بن حسین و محمد بن فضل را درك كرده بود و گفتهاند كه ابوعثمان را به محمد بن فضل بلخی میلی عظیم بود و او را بسیار ستایش میكرد (همانجا؛ قشیری، ٣٣٥، ٣٩٨؛ عطار، ٤٧٥، ٥١٨). ابوعثمان در اوایل مصاحبت با ابوحفص مورد بیمهری وی قرار گرفت و طرد شد، اما وقتی كه ابوحفص ارادت و اخلاص او را دریافت، او را به خود نزدیك كرد و از خاصان خود قرار داد و دختر خویش را به ازدواج او در آورد (سراج، ١٧٧؛ ابن جوزی، صفة، ٤ / ١٠٣).
بسیاری از بزرگان صوفیه برآنند كه نشر تصوف در خراسان از او بود (سلمی، هجویری، همانجاها؛ عطار، ٤٧٥) و به گفتۀ ذهبی (همانجا) وی برای اهل خراسان همچون جنید برای اهل عراق بود. او بر رعایت شریعت و سنت سخت پایبند بود و میگفت: هر كس كه سنت را در گفتار وكردار بر خود مسلط كند، زبانش به حكمت گویا میشود (سراج، ١٠٣؛ ابونعیم، ١٠ / ٢٤٤). در باب رابطۀ روح و نفس نیز نظر خاصی داشت و معتقد بود كه روح گناهان نفس را نگاه میدارد و نفس آنها را فراموش میكند و آنگاه كه روح هشیار میشود و آنها را بر نفس عرضه میكند، غم و اندوه بدون وجود سبب ظاهری بر انسان چیره میشود (سراج، ٢٢٦؛ روزبهان، ١٧) و شاید به این دلیل بود كه او حزن را بر انبساط رجحان مینهاد و رد طلب حزن میكوشید (قشیری، ١٤٠). هنگامی كه واسطی از مریدان ابوعثمان شنید كه او آنان را به كثرت طاعت و دیدن تقصیر خود در طاعات امر كرده است، گفت كه وی ایشان را به مجوسیت یا دوگانگی یعنی وجود من و او فراخوانده است (انصاری، ٣٦٣- ٣٦٤؛ نیز نك : كلاباذی، ٩٩). اما وقتی كه به تعاریف ابوعثمان دربارۀ عجب و اخلاص مینگریم، دقت نظر او را در توحید قابل تحسین مییابیم. برخلاف بسیاری از مشایخ كه اخلاص را در رهایی آدمی از حظ و بهرۀ نفس در كارها میدانند، او آن را اخلاص عوام میشناسد و اخلاص خواص را در غایب بودن از طاعات خود میداند (قشیری، ٢٠٩؛ عطار، ٤٨٢). چون از ابوعثمان عبارات و اشارات اندكی بر جای مانده است، برخی از مؤلفان صوفیه او را در سخن ضعیف، اما در معاملت (عمل به احكام و عبادات) قوی دانستهاند (انصاری، ١٩٩؛ جامی، ٨٦) و از حكایاتی كه دربارۀ او نقل شده است، چننی برمیآید كه مردی بردبار و صبور بوده است (نک : غزالی، ٢ / ٢٥؛ عطار، ٤٧٧- ٤٧٨؛ ابن جوزی، همان، ٤ / ١٠٤، ١٠٥). او را مردی مستجاب الدعوه و صاحب كرامات نیز دانستهاند (خلیفۀ نیشابوری، ٤٧؛ خطیب، ٩ / ١٠٠؛ قشیری، ٢٣٣، ٢٤٠).
ابوعثمان سماع را بر ٣ نوع: سماع مریدان، صدّیقان و عارفان، تقسیم میكرد و معتقد بود كه در سماع مریدان بیم فتنه و ریا وجود دارد (سراج، ٢٧٧- ٢٧٨؛ شعرانی، ١ / ٨٧) و ازاینروی مریدان مبتدی را از سماع منع میكرد (سراج، ٣٠٥-٣٠٦). بسیاری از بزرگان صوفیۀ سدۀ ٣ ق از شاگردان و مریدان او بوده و یا مصاحبت او را درك كردهاند (برای نام برخی از آنان، نك : سلمی، ٥٢٣، ٥٣٣، ٥٣٧، جم ؛ انصاری، ٢٤٨، ٣٨١، جم ؛ سبكی، ٣ / ٣٤٤؛ ابن ملقّن، ٣٨٥). ابوعمرو بن نجید، جد مادری ابوعبدالرحمن سلمی، نیز به دست او توبه كرد و از خواص مریدان وی شد (هجویری، ٣٨٤؛ عطار، ٤٧٨).
ابوعثمان با ابوعبدالله حكیم ترمذی مكاتبه میكرده است (ترمذی، ٧٦؛ هجویری، ١٦٨). وی ظاهراً تألیفاتی نیز داشته و كلاباذی او را در شمار كسانی آورده است كه در معاملات كتاب تصنیف كردهاند (ص ٣٢). در منابع دو بیت شعر به او نسبت داده شده است كه در صورت صحت این انتساب، حكایت از ذوق شعری او دارد (نک : ابن خلكان، ٢ / ٣٧٠؛ ابن جوزی، المنتظم، ٦ / ١٠٧- ١٠٨؛ ابن كثیر، ١١ / ١١٥). قشیری گوید كه وی در جوانی سفر بسیار میكرد، ولی در اواخر عمر در كی جا ساكن شد (ص ٢٨٩).
ابوعثمان در ٦٨ سالگی درگذشت و در كنار استادش ابوحفص در گورستان حیره واقع در نیشابور مدفون شد. ابونعیم اصفهانی قبر آن دو را در ٣٧١ ق / ٩٨١ م زیارت كرده است (ابونعیم، همانجا؛ نیز نك : خلیفۀ نیشابوری. ١٤٤؛ ابن عماد، ٢ / ٢٣٠-٢١٣).
مآخذ
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفةالصفوة، به كوشش محمود فاخوری، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
همو، المنتظم، حیدرآباد دكن، ١٣٥٧ ق؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن عباد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن كثیر، البدایة؛
ابن ملقّن، عمر بن علی، طبقات الاولیاء، به كوشش نوالدین شریبه، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، قاهره، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م؛
انصاری هروی، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، به كوشش عبدالحی حبیبی قندهاری و حسین آهی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
ترمذی، محمد بن علی، ختم الاولیاء، به كوشش عثمان اسماعیل یحیی، بیروت، المطبعة الكاثولیكیة؛
جامی، عبدالرحمن بن احمد، نفحات الانس، به كوشش مهدی توحیدیپور، تهران، ١٣٣٦ ش؛
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق؛
خلیفۀ نیشابوری، احمد بن محمد، ترجمه و تلخیص تاریخ نیشابور حاكم نیشابوری، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٣٩ ش؛
ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و علی ابوزید، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
روزبهان بقلی، مشرب الارواح، به كوشش نظیف محرّم خواجه، استانبول، ١٩٧٣ م؛
سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٤ م؛
سراج طوسی، عبدالله بن علی، اللمع فی التصوف، به كوشش رنولد الن نیكلسون، لیدن، ١٩١٤ م؛
سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیة، لیدن، ١٩٦٠ م؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الانساب، به كوشش عبدالرحمن بن یحیی معلّمی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
شعرانی، عبدالوهاب بن احمد، الطبقات الكبری، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٤ م؛
عطار نیشابوری، فریدالدین محمد، تذكرة الاولیاء، به كوشش محمد استعلامی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
عفیفی، ابوالعلاء، المالامتیة، قاهره، ١٣٦٤ ق / ١٩٤٥ م؛
غزالی، محمد، كیمیای سعادت، به كوشش حسین خدیو جم، تهران، ١٣٦١ ش؛
قشیری، عبدالكریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، به كوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
كلاباذی، محمد، التعرف لمذهب اهل التصوف، به كوشش عبدالحلیم محمود و طه عبدالباقی سرور، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
مستملی بخاری، اسماعیل بن محمد، شرح التعریف لمذهب التصوف، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٣ ش؛
هجویری، علی بن عثمان، كشف المحجوب، به كوشش و. ژوكوفسكی، لنینگراد، ١٣٤٤ ق / ١٩٢٦ م.
حسین لاشیء