دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢ - ابن حرزهم
ابن حرزهم
نویسنده (ها) :
مسعود جلالی مقدم
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ حِرْزِهِم، علی بن اسماعيل بن محمد بن عبدالله (د ٥٥٩ ق/ ١١٦٤ م)، فقيه و صوفی مغربی. وی اهل فاس بوده و كنيهاش را ابوالحسن گفتهاند و نسبش را به عثمان بن عفّان رساندهاند (ابن زيات، ٧١، ١٤٧؛ ابن ابی زرع، ٢٦٥؛ ابن ابّار، ٣/ ٢٣٢). ضبط ديگر نام او ابن حِرِزم و ابن حرازِم است (سبكی، ٦/ ٢٥٨) كه ظاهراً بيشتر در تداول عامه به كار میرفته است (يافعی، ٣/ ٣٣١).
وی در سراسر مغرب، مورد تكريم و احترام بوده تا جايی كه او را رئيس الفقهای آن ديار خواندهاند (يافعی، ٣/ ٣٣٢؛ نيز سبكی، ٦/ ٢٥٩؛ ابن قنفذ، انس الفقير، ١٢).
در منابع، او را فقيه، حافظ، زاهد، عالم، محدث، مفسر و نحوی گفتهاند (همانجاها؛ نيز ابن زيارت، ١٤٧، ١٤٨؛ ابن ابار، همانجا). وی مردی زاهد و پرهيزگار بود و به اغراض دنيايی اعتنايی نداشت. نقل كردهاند كه پس از مرگ پدر، سهم الارث خويش را به اصرار به برادرش ابوالقاسم بخشيد (ابنزيات، ١٤٩؛ بابا تنبكتی، ١٩٨).
در آن روزگار عقايد و آثار امام محمد غزالی در ميان دانشمندان مغرب به شدت مورد مناقشه و بحث و جدل بود؛ طبعاً ابنحرزهم نيز به بررسی آراء و كتب غزالی، به ويژه احياء العلوم، پرداخت. گويند مدتی گوشه گرفت و به مطالعۀ دقيق اين اثر مشغول شد، تا سرانجام آثار انكار در وی پديد آمد و حتی آراء غزالی را بدعت و خلاف سنت تشخيص داد (ابنزيات، ١٤٨؛ يافعی، ٣/ ٣٣١، ٣٣٢؛ سبكی، همانجا). ازاينروی فتوا به سوختن تمامی نسخههای كتاب احياء العلوم داد، و از حاكم وقت نيز خواستار تأييد و اجرای اين فتوا شد. جمعآوری نسخههای احياء در روز پنجشنبه پايان گرفت و قرار وی و ديگر فقها بر آن بود كه فردای آن روز، كتابها را جملگی بسوزانند (ابن زيات، همانجا؛ يافعی، ٣/ ٣٣٢).
ظاهراً اين نخستين بار نبود كه در مغرب با آثار غزالی چنين رفتاری میشد. قبلاً نيز فقها و دستگاه حكومتی در اين باب چنين تصميمی گرفته بودند و خود ابن حرزهم نيز در جوانی دربارۀ آن از فقها استفتاء كرده بود (ابن زيات، ٧٢، ٧٣؛ ابن قاضی، ٢/ ٥٥٢). ليكن اين بار بر پايۀ گزارش برخی منابع كار احراق نسخ احياء در نتيجۀ خوابی كه ابن حرزهم ديد، به انجام نرسيد (ابن زيات، ١٤٨؛ سبكی، ٦/ ٢٥٩؛ ٢٦٠). پس از اين واقعه وی بار ديگر به مطالعۀ احياء العلوم پرداخت و به موافقت اين كتاب با قرآن و سنّت معتقد شد (همانجاها؛ سبكی، ٦/ ٢٦٠). بعيد نيست كه رابطۀ عموی ابن حرزهم با غزالی (ابنزيات، ٧١-٧٢) در تغيير عقيدۀ وی مؤثر بوده باشد، از اين پس تمايل به تصوّف در او پديد آمد و به تدريج قوت گرفت، به طوری كه همۀ كسانی كه از او سخن گفتهاند او را با عنوان صوفی ياد كردهاند (همانجاها؛ نيز قس: ابنقنفذ، انس الفقير، ١٢؛ مقری، ٥/ ٢٤١، ٢٤٢).
ابنزيات میگويد (همانجا) كه وی در تصوف بر طريقۀ ملامتيّه بوده است. وی سرانجام، ابن عربی (ابوبكر محمد بن عبدالله اندلسی، د ٥٤٣) را ــ كه از مريدان حجة الاسلام غزالی بود ــ به شيخی برگزيد و از او خرقه دريافت داشت (ابن قنفذ، همان، ٩٣؛ بابا تنبكتی، مقری، همانجاها)؛ پس تصوف ابن حرزهم میبايست تصوفی معتدل، از آن نوع كه غزالی بدان پایبند بود، باشد، وی كتاب احياء العلوم غزالی را همواره مورد ستايش قرار میداد (بابا تنبكتی، همانجا) و ظاهراً مدتی نيز به تدريس كتاب الرعاية محاسبی اشتغال داشته است (ابنزيات، ٣١٩؛ ابن ابی زرع، ٢٧٠). وی در راه تصوف، انزوا پيش نگرفت و از اجتماع و مجالس درس و وعظ نبريد. پس از آنكه به شهر مراكش كوچيد شاگردان و پيروان بسيار يافت (بابا تنبكتی، همانجا؛ ابن قاضی، ٢/ ٤٦٤) كه از ميان آنان دو تن نامبردارترند: يكی ابومدين الغوث (ه م) عارف عالی مقام (ابن زيارت، ٣١٧؛ ابن ابی زرع، همانجا) كه به گفتۀ مقریتلمسانی (٥/ ٢٤٢) از ابنحرزهم خرقه گرفت و ديگری ابوعبدالله تاودی (بابا تنبكتی، همانجا). اما جانشينش در وعظ و ارشاد و تدريس الرعايۀ عيسی بن الحداد (ابن قاضی، ٢/ ٥٠٢) بوده است.
وی هيچگاه از دعوت مردم به زهد، توبهدادن و راهنمايی قوم باز نايستاد (باباتنبكتی، همانجا)، و با امرا و حكام با شجاعت و تا حدّی درشتی روبهرو میشد (ابن زيات، ١٤٨)، چنانچه یکبار به زندان افتاد، ولی به زودی آزاد گشت (ابنزیات، ١٥٠، ١٥١؛ ابنقنفذ، انس الفقير، ٢٥). نمونهای از شجاعت او در مقابلۀ با امراء ماجرای ابوالحكم ابن برّجان (ه م) است كه از صوفيۀ پيرو امام غزالی و از مخالفان جدّی دستگاه حكومتی بود. ابن برجان را به جرم تأويل محكوم كردند و پس از مرگش، سلطان امر داد كه جسد وی را در مزبله بيندازند. چون ابن حرزهم از اين حكم با خبر شد، دعوتی علنی از مردم كرد تا به تشييع جنازهاش بشتابند و او را «فاضل فقيه و زاهد» خواند. دعوت وی البته كارگر افتاد و جنازۀ ابوالحكم با احترام تمام به خاك سپرده شد (ابن زيات، ١٤٨، ١٤٩).
كرامات و مكاشفات بسياری نيز به او نسبت دادهاند (نک : ابنزيات، ١٥٠، ١٥٣؛ ابن قاضی، ٢/ ٤٦٤، ٤٦٥) و از جملۀ اين كرامات، يكی پيشگويی زمان مرگش بوده است (ابنزيات، ١٤٩، ١٥٠؛ ابن ابی زرع، ٢٦٥). وفات او در آخرين روز، يا به قول ابن زيات در اواخر شعبان در زادگاهش روی داد و همانجا دفن شد (ص ١٤٧). و چنانكه از گفتۀ باباتنبكتی (همانجا) برمیآيد، مدفنش نزد مردم از مزارات متبرك شمرده میشد، و ظاهراً بدين سبب بود كه سلطان محمد بن عبدالله در ١١٧٧ ق/ ١٧٦٣ م امر به بنای گنبدی بر گور او كرد (ناصری، ٨/ ١٩).
آرامگاه ابنحرزهم تقريباً در ١٥ كيلومتری جنوب شرقی فاس قرار دارد و به نام خود او «سيدی حَرازم» خوانده میشود و زيارتگاه مردم است (EI٢).
مآخذ
ابن ابار، محمد بن عبدالله، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش فرانسيسكو كودرا، مادريد، ١٩١٥ م؛
ابن ابی زرع، علی بن عبدالله، الانيس المطرب، رباط، ١٩٧٢ م؛
ابن زيات، يوسف بن یحیی، التّشوف الی رجال التّصوف، به كوشش ا. فور، رباط، ١٩٥٨ م؛
ابن قاضی، احمد بن محمد، جذوة الاقتباس، رباط، ١٩٧٣-١٩٧٤ م؛
ابن قنفذ، احمد ابن حسن، انس الفقير و عزّ الحقير، به كوشش محمد الفاسی و ا.فور، رباط، ١٩٦٥ م؛
همو، الوفيات، به كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
باباتنبكتی، احمد، «نيل الابتهاج بتطريز الديباج»، در حاشيۀ الديباج المذهب ابن فرحون يعمری، قاهره، ١٣٥١ ق/ ١٩٣٢ م؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش عبدالفتاح محد الحلو و محمود محمد الطناجی، قاهره، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
مقری، احمد بن محمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٨ م؛
ناصری، احمد بن خالد، الاستقصالاخبار دول المغرب الاقصی، به كوشش جعفر الناصری و محمد الناصری، دارالبيضاء، ١٩٥٦ م؛
يافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ ق؛
نيز:
EI٢.
مسعود جلالیمقدم