دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٦ - الهام
الهام
نویسنده (ها) :
نجیب مایل هروی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِلْهام، اصطلاحی عرفانی. در لغت مأخوذ از «لهم»، به معنای در دل افكندن، فرا دل دادن، فرو خوردن (راغب، ذیل لهم؛ زوزنی، ٢/ ٦٩؛ دهار، ١/ ٦٨؛ ابن منظور، ذیل لهم؛ نیشابوری، ٣٠/ ١٠٠) و در اصطلاح عارفان واردی است غیبی، یا القای معنى و معرفتی كه به طریق فیض، بدون اكتساب، فكر و استفاضه به دل میرسد، و البته هیچ نشانه، دلیل و حجتی با آن همراه نیست، جز آنکه بر اثر آن، انسان به عملی برانگیخته میشود، یا ترك چیزی میكند (تهانوی، ٢/ ١٣٠٨؛ جرجانی، ٢٨؛ كستلی، ٤٥-٤٦؛ ابنمنظور، همانجا؛ عزالدین، ٧٩؛ ابرقوهی، ١٣٢؛ نیز نک : صدرالدین، الشواهد ... ، ٣٤٩). گفتهاند كه انسان بر اثر اینگونه القا بر «خیر» میافزاید؛ ازاینرو، عدهای الهام را به «القای خیر» تعبیر كردهاند (تهانوی، همانجا؛ نیز نک : طریحی، ٤/ ١٤٦). چون الهام فرا دل داده میشود (نک : كلینی، ١/ ٢٦٤) و یا در جان و روح دمیده میگردد (نک : صدرالدین، همانجا)، از آن به صورتهای وحیِ قلب، القای روعی و نفث روحی هم تعبیر نمودهاند، تا جایی كه به استناد حدیث «إنَّ رُوحَ القُدُسِ نَفَث فی روعی»، «مُرَوَّع» را مترادف معنای «مُلهَم» (= كسی كه الهام به دل او رسیده است) دانستهاند (جوهری، ابنفارس، ذیل لهم؛ ابرقوهی، ١٣١؛ صدرالدین، المبدأ ... ، ٤٨٤؛ زبیدی، ٧/ ٢٤٥؛ فیض، ١/ ٣٦٠؛ راغب، همانجا؛ نیز نک : هیوز، ٢١٣). علاوه بر آن، صوفیه گاه از الهام به «لَمَّۀ مَلَك» تعبیر كرده، و به حدیث «إنَّ لِلْمَلَكِ فی الانسان لَمَّةً وَلِلشیطانِ لَمَّةً» استناد جستهاند (ابن عربی، ٤/ ٣٠٣-٣٠٤؛ «شرح كلمات ... »، ٣٦٥ به بعد؛ نیز نک : ابن منظور، ذیل لمم). هرچند برخی از آنان میان الهام و لَمَّه تفاوت نهادهاند؛ چنانکه لمه را القای ملك، و الهام را القای حق دانسته، اولی را به سبب موافقت علم، و دومی را برای موافقت خداوند معتبر شمردهاند (نک : «شرح كلمات»، ٣٦٦- ٣٦٨).
منشأ این اصطلاح البته قرآن كریم است: «فَأَلْهَمَها فُجورَهَا وَ تَقْواهَا» (شمس/ ٩١/ ٨). الهام در این آیه، عموماً به اِفهام، اِعقال، اعلام، تعـریف و تبیین، تفسیـر شده است (نک : طبری، ٣٠/ ١٣٤؛ نیشابوری، همانجا؛ فخرالدین، ٣١/ ١٩٣؛ شیخ طوسی، ١٠/ ٣٥٨؛ طبرسی، ١٠/ ٧٥٥). اما صوفیه تصریح دارند كه الهام در این آیه چیزی جز «خاطر» نیست. خاطر چه خیر باشد، چه شرّ، از سوی خداوند است كه «خاطرانگیز» اوست، اما چون به دل انسان میافتد، به دو صورت الهام و وسوسه مجال ظهور پیدا میكند (نک : احمدجام، انس ... ، ٢٥٣؛ قس: ابن عربی، همانجا؛ باباافضل، ٢٩٧- ٢٩٨)، هرچند به سبب مقبولیت و مطلوبیت الهام بعضی از صوفیه، از آن به صورت «خاطر حق» و «خاطر اول» تعبیر میكنند (نک : باخرزی، ٣١٥؛ ابوطالب مكی، ١/ ٢٥١؛ عزالدین، همانجا؛ آملی، محمد، ٢/ ٨٥-٨٦). بعضی دیگر «خاطرِ مَلَكی» را الهام میدانند و آن را با خاطرِ شیطانی (= وسواس) در تقابل میبینند (مستملی، ٤/ ١٧٧٥؛ قشیری، ٨٣-٨٤؛ سلمی، ١/ ٤٧٨؛ نیز نک : علاءالدوله، العروة ... ، ٣٠٣ به بعد؛ سعید فرغانی، ١٧٦-١٧٧).
علاوه بر این، صوفیه برای موضوعیت دادن الهام به عنوان یكی از مبانی اساسی در نظریۀ معرفتی خویش، بجز آیۀ ٥١ مذكور، به آیۀ ٥١ از سورۀ شورى (٤٢) نیز استناد میكنند (نک : غزالی، احیاء ... ، ٣/ ١٩). آنان همچنین با استناد به برخی از آیات قرآن كریم (نک : طه/ ٢٠/ ٣٨؛ مائده/ ٥/ ١١١؛ نحل/ ١٦/ ٦٨)، واژۀ «وحی» را به الهام و الهام غریزی، یا به وحی در معنای لغوی آن كه با الهام همانندی مییابد، تفسیر كردهاند (نک : میبدی، ٥/ ٤١٠، ٦/ ١٢٠؛ آملی، حیدر، ٤٥٣-٤٥٤). عدهای از مفسران دیگر نیز این نظر را پذیرفتهاند (اسفراینی، شاهفور، ٣/ ١٢١٠؛ مجلسی، ٩٠/ ١٦). به هر حال به گمان عدهای از صوفیه «الهام» در حق انبیا ــ چه به واسطۀ ملك باشد و چه بیواسطۀ ملك ــ چیزی جز «وحی» نیست (نک : آملی، حیدر، همانجا؛ عبدالرزاق، ١٥٥).
برخی برآنند كه میان الهام و وحی تفاوتی فاحش وجود دارد (ابن حزم، ٥/ ١٧)، و برخی دیگر الهام را اعم از وحی میدانند و وحی را گونهای خاص از الهام (ناصر خسرو، ٣٤٥؛ نیز نک : قیصری، ٣٥، كه میگوید الهام به همۀ موجودات میرسد). با آنکه اغلب صوفیه الهام و وحی را قریب المعنى یافتهاند (عبدالرزاق، همانجا)، برآنند كه عارف باید در طی منازل سلوك میان الهام و وحی تفكیك كند (علاءالدوله، مصنفات ... ، ١٠١).
در واقع به نظر صوفیه، الهام نوعی استمرار وحی است و پس از دور نبوت با پیامبر خاتم (ص)، دور ولایت است كه دایرۀ الهام به آن تخصیص دارد (آملی، حیدر، ٤٥٨؛ نیز نک : كلینی، ١/ ٥٤). از این رو الهام به رأی عارفان، تابع وحی است، چنانکه اولیا بر اثر متابعت انبیا به الهام میرسند (عزالدین، ٧٩).
گفتهاند كه الهام آموختنی نیست، اما بنده با توجه به تعلیمات شرعی میتواند به جایگاهی برسد كه به او الهام شود (ناصرخسرو، همانجا).
حصول الهام اگر نزد برخی به تعلیمات شرعی یا به پاكیزگی قلب تعلق مییابد (نک : نسفی، الانسان ... ، ٢٣٥، ٢٣٩)، نزد حكما به ارتباط نفوس بشری با ارواح فلكی بستگی دارد، چنانکه اگر نَفْس از تعلقات آزاد شود، میتواند به مرتبهای برسد كه عالم غیب را همچون عالم شهادت مشاهده كند (ابرقوهی، ١٣١؛ قطبالدین، ٤/ ١٠٣ به بعد؛ نیز نک : ابنسینا، الاشارات ... ، ٤/ ١٤٢-١٤٥، «الفعل ... »، ٢٢٥-٢٢٦).
برخی از صوفیه نیز به تعلیل و تحلیل حكما در این باره توجه داشتهاند و به عقیدۀ آنان اگر میان نفس ناطقه و نفس فلكی در بیداری تعامل واقع شود، بدون مصوّر شدن مَلك، الهام روی میدهد (نسفی، همان، ٢٣٥، ٢٣٩، ٢٤١، ٣٢٤، كشف ... ، ٩٢-٩٣؛ نیز نک : جندی، ٨٩-٩٠).
هرچند الهام، از آن روی كه متضمن برهان و دلیلی نیست، از نظر اهل علم حجت تلقی نمیشود (جرجانی، ٢٨)، اما در جهانبینی عرفانی، دارای اعتبار است (عزالدین، ٧٩) و نه تنها پارهای از كرامات و خوارق عادات منسوب به آنان الهام شمرده میشود (پارسا، ١٨، ٢٠؛ علاءالدوله، العروة، ٣٠٣ به بعد)، بلكه نسبت مریدی و مرادی و نظارت پیران بر سلوك مریدان نیز به نوعی از الهام متأثر و بر آن مبتنی است (نک : جامی، ٤٦٩؛ علاءالدوله، مصنفات، ١١١). صوفیه طرح بسیاری از مفاهیم عرفانی را در سایۀ الهام میسر دانستهاند و حتى بعضی از احادیث نبوی را با معرفت الهامی توثیق كردهاند (نک : شاه نعمتالله ولی، ٣/ ١٧٩ به بعد؛ نجمالدین كبرى، ٨٨؛ نیز نک : روزبهان، ٥٨)؛ چندانکه شماری از آنان مدعیند كه آثارشان را برپایۀ الهامات رحمانی تصنیف و تدوین كردهاند (نک : شاه نعمتالله ولی، ١/ ٤٠١، ٤١٣؛ خوارزمی، ١/ ٤٩؛ غزالی، منهاج ... ، ٣؛ احمدجام، انس، ٧، روضة ... ، ٥). صوفیه تصریح دارند كه الهام گاه از سوی حق تعالى به دل بنده میرسد و از این روی از الهام به «اخبار الٰهیه» و «خطاب الٰهی» تعبیر میكنند (خوارزمی، ١/ ٢٠٤؛ نیز نک : اسفراینی، عبدالرحمان، ٤٦، ٥٥-٥٦؛ روزبهان، ٦٠٨- ٦٠٩) و گاه از جانب ملأ اعلى، فرشته یا مَلك، الهام را در دل میافكند (حمویه، ٧١؛ اسماعیل حقی، ١٠/ ٤٤٣). صوفیه رؤیای صادقه را نیز از نوع الهام به شمار میآورند (ابرقوهی، ١٣١-١٣٢). هم از نظر ایشان، الهام غریزی یا فطری موهبتی است كه به همۀ موجودات، اعم از انسان، حیوان، جماد و حتى شیاطین میرسد، الهام غیرفطری خاص انسان، بر دو گونه است: یكی الهام خاص كه به اولیا و اوصیا تخصیص دارد (آملی، حیدر، ٤٥٣-٤٥٧؛ میبدی، ٥/ ٤١٠-٤١١؛ نیز نک : شیخ مكی، ٤١، ٨٥؛ هیوز، ٢١٣)؛ دیگری الهام عام كه هم مؤمن و مسلم راست و هم غیرمسلمان را (نک : آملی، حیدر، ٤٥٥؛ ابن ابی جمهور، ٢٩٣؛ نیز نک : نسفی، الانسان، ٩٠). البته تشخیص میان گونههای حقیقی و غیرحقیقی الهام عام كاری است كه تنها انسان كامل از عهدۀ آن برمیآید (آملی، حیدر، ٤٥٥-٤٥٦).
صوفیه الهام را یكی از راههای مناسب برای رسیدن به علم فراست میدانستهاند (ابرقوهی، ١٣١). هرچند كه به رأی برخی از صوفیه الهام در دل مؤمن، همان فراست است (سراج، ١٢٣؛ ابرقوهی، ١٣٣؛ نیز نک : نجم اصفهانی، ١٦٣)، اما بیشتر صوفیان الهام و فراست را دو پدیدۀ جدا دانستهاند، زیرا با الهام میتوان امور غیبی را بیواسطۀ آثار صوری كشف كرد، در حالی كه در فراست، آثار صوری مورد تأمل، شرط لازم است (عزالدین، ٧٩؛ آملی، محمد، ٢/ ٨٦).
یكی از راههای رسیدن به «فهم مبین» الهام است (روزبهان، ٣٤٨) و اطلاع از گذشته و آینده، جز با «رصد الهام» شناخته نمیشـود (نک : علاءالدولـه، العروة، ١٦٨، ٢٩٣؛ نیز نک : فضولی، ٧٤؛ ابرقوهی، ١٣٢؛ پندپیران، ٦١-٦٢). برخـی از صوفیه ــ مانند الهامیه ــ پـایۀ اصلی معرفـت الٰهی را الهـام میدانستهاند (نک : هجویری، ٣٤٨؛ تهانوی، ٢/ ١٣٠٨)، اما برخی دیگر در اینکه الهام به عنوان پایۀ اصلی معرفت باشد، تردید كردهاند، زیرا به رأی آنان الهام را نمیتوان با برهان و دلیل عقلی اثبات یا ابطال كرد، از این رو، حُكم آن در قلمرو معرفت نمیتواند موضوعیت یابد (هجویری، ٣٤٧- ٣٤٨؛ كستلی، ٤٦؛ ابرقوهی، ١٣٣). اما برخلاف آنان، بیشتر عارفان برآنند كه انسان از دو طریق تعلیم و الهام به قلمرو معرفت دست مییابد (آملی، حیدر، ٤٢٣؛ نیز نک : صدرالدین، الشواهد، ٣٤٨- ٣٤٩، الاسفار، ١(٣)/ ٣٨٤ به بعد، المبدأ، ٤٨٣-٤٨٤) و دل انسان دو در دارد، یكی به سوی ملكوت، و دیگری به سوی عالم مُلك. اگر درِ دل به سوی حواس گشوده شود، انسان به معرفت اكتسابی میرسد، و اگر درِ دل به سوی عالم ملكوت گشوده گردد، آنچه فرشتگان میدانند و یا در لوح محفوظ مثبت است، به قدر استعداد دل، بر دل میافتد و معرفت الهامی حاصل میشود (غزالی، احیاء، ٣/ ١٨ به بعد؛ نیز نک : صدرالدین، همان، ٤٨٤- ٤٨٨). غزالی (همانجا) این هر دو طریق اخذ علم و معرفت را معتبر میداند و نباید كه یكی دیگری را مانع شود (صدرالدین، همان، ٤٨٥ به بعد؛ قس: علاءالدوله، العروة، ٢٠٠).
مآخذ
آملی، حیدر، جامع الاسرار، به كوشش هانری كربن و عثمان اسماعیل یحیى، تهران، ١٣٦٨ ش؛
آملی، محمد، نفائس الفنون، به كوشش ابراهیم میانجی، تهران، ١٣٧٩ ق؛
ابرقوهی، ابراهیم، مجمع البحرین، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
ابن ابی جمهور، محمد، مجلى، چ سنگی، تهران، ١٣٢٩ ق؛
ابن حزم، علی، الفصل، بیروت، دارالمعرفه؛
ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، به كوشش سلیمان دنیا، قاهره، ١٩٦٨م؛
همو، «الفعل و الانفعال و اقسامها»، رسائل، قم، انتشارات بیدار؛
ابن عربی، محییالدین، الفتوحات المكیة، به كوشش عثمان یحیى، قاهره، ١٣٩٥ ق/ ١٩٧٥ م؛
ابن فارس، احمد، مجمل اللغة، به كوشش زهیر عبدالمحسن سلطان، بیروت، مؤسسة الرساله؛
ابن منظور، لسان؛
ابوطالب مكی، محمد، قوت القلوب، قاهره، مطبعة مصطفی البابی؛
احمد جام، انس التائبین، به كوشش علی فاضل، تهران، ١٣٦٨ ش؛
همو، روضة المذنبین، به كوشش علی فاضل، تهران، ١٣٥٥ ش؛
اسفراینی، شاهفور، تاج التراجم، به كوشش نجیب مایل هروی و علی اكبر الٰهی خراسانی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
اسفراینی، عبدالرحمان، كاشف الاسرار، به كوشش هرمان لندلت، تهران، ١٣٥٨ش؛
اسماعیل حقی بروسوی، روح البیان، بیروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
بابا افضل كاشانی، محمد، مصنفات، به كوشش مجتبى مینوی و یحیى مهدوی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
باخرزی، یحیى، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥٨ ش؛
پارسا، محمد، قدسیه، به كوشش احمد طاهری عراقی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
پند پیران، به كوشش جلال متینی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
تهانوی، محمداعلی، كشاف اصطلاحات الفنون، به كوشش محمد وجیه و دیگران، كلكته، ١٨٦٢ م؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدی، تهران، ١٣٧٠ش؛
جرجانی، علی، التعریفات، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛
جندی، مؤیدالدین، نفحة الروح، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
جوهری، اسماعیل، الصحاح، به كوشش احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین؛
حمویه، سعدالدین، المصباح فی التصوف، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
خوارزمی، حسین، شرح فصوص الحكم، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
دهار، بدر محمد، دستور الاخوان، به كوشش سعید نجفی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
راغب اصفهانی، حسین، معجم مفردات الفاظ القرآن، بیروت، ١٩٣٢ م؛
روزبهان بقلی، شرح شطحیات، به كوشش هانری كربن، تهران، ١٣٦٠ ش/ ١٩٨١ م؛
زبیدی، محمد، اتحاف السادة المتقین، بیروت، دارالفكر؛
زوزنی، حسین، المصادر، به كوشش محمدتقی بینش، مشهد، ١٣٤٠ ش؛
سراج، عبدالله، اللمع، به كوشش نیكلسن، لیدن، ١٩١٤ م؛
سعید فرغانی، سعیدالدین، مشارق الدراری، به كوشش جلالالدین آشتیانی، مشهد، ١٣٩٨ق؛
سلمی، محمد، «درجات المعاملات»، مجموعۀ آثار، به كوشش نصرالله پورجوادی، تهران، ١٣٦٩ش؛
شاه نعمتالله ولی، رسالهها، به كوشش محمدجواد نوربخش، تهران، ١٣٥٥-١٣٥٦ ش؛
«شرح كلمات باباطاهر»، ترجمۀ خطیب وزیری، همراه شرح احوال و آثار و دو بیتیهای باباطاهر عریان، به كوشش جواد مقصود، تهران، ١٣٥٦ ش؛
شیخ طوسی، التبیان، به كوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
شیخ مكی، محمد، الجانب الغربی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٤ش؛
صدرالدین شیرازی، محمد، الاسفار، تهران، ١٣٨٣ ق؛
همو، الشواهد الربوبیة، به كوشش جلالالدین آشتیانی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
همو، المبدأ و المعاد، به كوشش جلالالدین آشتیانی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
طبری، تفسیر؛
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، به كوشش محمود عادل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛
عبدالرزاق كاشانی، شرح منازل السائرین، تهران، ١٣٥٤ ش؛
عزالدین كاشانی، محمود، مصباح الهدایة، به كوشش جلالالدین همایی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
علاءالدولۀ سمنانی، احمد، العروة لاهل الخلوة و الجلوة، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، مصنفات فارسی، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ش؛
غزالی، محمد، احیاء علومالدین، بیروت، دارالمعرفه؛
همو، منهاج العابدین، قاهره، دارالعلم للجمیع؛
فخرالدین رازی، التفسیر الكبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
فضولی، محمد، مطلع الاعتقاد، به كوشش محمد بن تاویت طنجی، آنکارا، ١٣٨١ ق/ ١٩٦٢ م؛
فیض كاشانی، محمد، علم الیقین، قم، ١٣٥٨ ش/ ١٤٠٠ ق؛
قرآن كریم؛
قشیری، عبدالكریم، الرسالة القشیریة، به كوشش معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
قطبالدین شیرازی، محمود، درة التاج، به كوشش محمد مشكوة، تهران، ١٣١٧-١٣٢٠ش؛
قیصری، داوود، شرح فصوص الحكم، تهران، چ سنگی؛
كستلی، حاشیة على شرح العقاید، استانبول، ١٩٧٣ م؛
كلینی، محمد، الاصول من الكافی، به كوشش علیاكبر غفاری، بیروت، ١٤٠١ق؛
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
مستملی بخاری، اسماعیل، شرح التعرف، به كوشش محمد روشن، تهران، ١٣٦٦ ش؛
میبدی، احمد، كشف الاسرار، به كوشش علی اصغر حكمت، تهران، ١٣٦١ ش؛
ناصرخسرو، زاد المسافرین، برلن، ١٣٤١ ق؛
نجم اصفهانی، محمود، مناهج الطالبین، به كوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نجمالدین كبرى، فواتح الجمال، ترجمۀ محمدباقر ساعدی، تهران، ١٣٦٨ش؛
نسفی، عزیزالدین، الانسان الكامل، به كوشش ماریژان موله، تهران، ١٩٨٣ م؛
همو، كشف الحقائق، به كوشش احمد مهدوی دامغانی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
نیشابوری، حسن، «تفسیر غرائب القران»، همراه تفسیر (نک : هم ، طبری)؛
هجویری، علی، كشف المحجوب، به كوشش ژوكوفسكی، تهران، ١٣٥٨ ش/ ١٩٧٩ م؛
نیز:
Hughes, T. P., Dictionary of Islam, New Delhi, ١٨٨٥.
نجیب مایل هروی