دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦١ - احمد بدوی
احمد بدوی
نویسنده (ها) :
مسعود جلالی مقدم
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بَدَوی، ابوالفتیان احمد بن علی (٥٩٦-٦٧٥ ق / ١٢٠٠-١٢٧٦ م)، از صوفیان برجسته و با نفوذ مصر و مؤسس طریقۀ بدویه. نسبت او را مَقْدِسی (ابن تغری بردی، ٧ / ٢٥٢)، قدسی (سیوطی، ١ / ٥٢٢) و قرشی (ابن ایاس، ١(١)٣٣٥) نیز گفتهاند.
احمد در فاس به دنیا آمد و كودكی را در آنجا گذراند (شعرانی، ١ / ١٨٣؛ ابنعماد، ٥ / ٣٤٥). مادرش فاطمه (نك : ابن ایاس، همانجا) از بربرهای شمال افریقا بود (عاشور، ٤٤) و شعرانی او را شریف یعنی منسوب به حضرت رسول (ص) میخواند (همانجا)، چنانكه شبلنجی نسبت او را از طریق امام هشتم شیعیان به حضرت علی (ع) میرساند (ص ٢٦١).
اصل وی از قبیلۀ بنی بِرّی، از قبایل عرب شام بوده است، اما پدرش در مغرب اقامات گزید (ابن ملقن، ٤٢٢؛ ابنعماد، همانجا). اینكه گفتهاند اجداد او در عصر حجاج و كشتار شرفا در آن زمان به فاس مهاجرت كردند (شعرانی، همانجا)، درست نیست. ظاهراً تاریخ انتقال خانوادۀ احمد به فاس بایستی ٥٣٥ ق باشد كه حسن برادر بزرگتر او یاد كرده است (عاشور، ٤٢-٤٣، به نقل از جواهر السنیۀ عبدالصمد بن عبدالله مصری). ابن عماد حنبلی نیز مهاجرت به فاس را به پدر احمد مربوط كرده است (همانجا).
گفتهاند كه احمد ٧ ساله بود كه پدرش با خانوادۀ خود رهسپار مكه شد و در همانجا اقامت گزید (سیوطی، شعرانی، شبلنجی، همانجاها). احتمالاً انتقال خانوادۀ سید احمد به مكه برای ادای فریضۀ حج نبود، بلكه در حقیقت برای گریز از جو ضد مالكی حاكم بر مغرب آن روزگار (زمان موحدون) به مكه مهاجرت كردند (عاشور، ٤٦). به گفتۀ شعرانی سفر آنان از فاس به مكه ٤ سال به درازا كشید و در طول این مدت در میان قبایل گوناگون عرب كه بر سر راهشان بودند، به سر میبردند (همانجا).
احمد از كودكی به زهد گرایش داشت و در جوانی چنان خود را وقف عبادت و ادای فرایض دینی كرده بود كه حتی به ازدواج نیز تن در نداد (سیوطی، ابن ایاس، همانجاها). وی حافظ قرآن بود و با اینكه مذهب مالكی داشت، در فقه شافعی نیز به تحقیق و مطالعه میپرداخت، ولی سرانجام شوریدگی بسیار و مجذوبیت، او را از كسب علوم ظاهر بازداشت و بر اثر این احوال از مردم كناره گرفت؛ كم سخن میگفت و با اشاره بیان مقصود میكرد و غالباً به غاری در نزدیكی مكه میرفت و به عبادت و ریاضت و تفكر و تأمل میپرداخت (سیوطی، شعرانی، همانجاها؛ عاشور، ٥٤، ٥٧). احمد پیش از دگرگونی حالش، در میان مردم مكه به شجاعت و بیباكی در سواركاری معروف بود و ازاینرو غضبان و عطاب خوانده میشد (ابن عماد، شبلنجی، همانجاها؛ عاشور، ٥٤). وی همواره، زمستان و تابستان دو «لثام» (نقاب) بر چهره میزد و از این رو به «ابواللثامین» نیز معروف شده بود (ابن تغری بردی، ٧ / ٢٥٣؛ سیوطی، همانجا)، و چون این كار از رسوم بدویان شمال افریقا بود، نسبت «بدوی» به او داده شد (سیوطی، ابن ایاس، شعرانی، همانجاها).
در ٦٣٣ ق با بردارش حسن رهسپار بغداد شد (سیوطی، شعرانی، شبلنجی، همانجاها) و در عراق مقابر عارفان بزرگ همچون حسین بن منصور حلاج، عبدالقادر گیلانی، احمد رفاعی و عدی بن مسافر (رئیس طریقۀ عدویه) را زیارت كرد و گفتهاند كه عبدالقادر و احمد رفاعی بر او ظاهر شدند و او را به پذیرفتن ولایت خود خواندند، اما وی آنان را به عنوان شیخ و مرشد خود نپذیرفت (شعرانی، ابن عماد، همانجاها). وی همچنین مرقد امامان شیعه، امام موسی كاظم (ع) و امام محمد تقی (ع) را زیارت كرد (عاشور، ٦٠). این سفر در شكل گرفتن شخصیت و راه و روش آیندۀ او تأثیری بسزا داشت (همو، ٧٥-٧٦). اینكه گفته شده است كه وی احمد رفاعی را به مرشدی نپذیرفت، ظاهراً صحت ندارد، زیرا گفتهاند كه او به طریقۀ رفاعی بستگی داشته، گویا در بطائح عراق با تعلیمات این طریقه آشنا شده بود. سید احمد پیرو احمد پیرو شیخ بری بود كه او خود از مریدان شیخ ابونعیم (از مشایخ عراق و از اصحاب احمد بن علی رفاعی) شمرده میشد (ابن ملقن، ٤٢٢، ٤٢٣؛ نیز نك : تریمینگهام، ٤٥).
شیخ احمد در ٦٣٤ ق رهسپار مصر شد و در طندتا (= طنطا، در ٩٠ كیلومتری شمال قاهره) اقامت گزید (سیوطی، ١ / ٥٢٢؛ ابن ایاس، ١(١)٣٣٦؛ شعرانی، ١ / ١٨٤). گفتهاند كه در وقت ورود او، ملك ظاهر بیبرس به استقبال او شتافت (همانجا). در طنطا غالباً بر بالای پشتبام خانهای كه در بدو ورود در آن سكنى گزیده بود، زندگی میكرد و از این روی به «سطوحی» شهرت یافته بود، و در این روزگار به مدت ١٢ سال همواره به عبادت مشغول بود و در زیر آفتاب سوزان به ریاضتهای سخت میپرداخت و نمیخوابید، چنانكه چشمانش در اثر گرما به شدت آسیب دیده بود (ابن ملقن، سیوطی، ابن ایاس، شعرانی، همانجاها)، و هرگاه كه حالت جذبه و شور بر او غالب میشد، پی درپی فریاد میكشید (سیوطی، همانجا؛ ابنعماد، ٥ / ٣٤٦). مریدانش در پشتبام خانه او را دیدار میكردند و شیخ با دیگران از طریق یكی از مریدان خاص خود به نام عبدالعال ارتباط داشت؛ از این روی مریدان او نیز به اصحاب سطح یا سطوحی شهرت یافتند (شعرانی، همانجا). وی در طنطا درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد (سیوطی، همانجا؛ شعرانی، ١ / ١٨٥).
احمد بدوی با آنكه به سبب اعمال و رفتار غریب و حركات مجذوب واری كه داشت، معمولاً مورد تقبیح و مخالفت علما و فقها بود (عاشور، ١٢٨- ١٢٩؛ تریمینگهام، ٧٩)، اما عامۀ مردم به او اعتقاد و ارادت فراوان داشتند و داستانهایی كه دربارۀ او و كشف و شهود و كرامـاتش سـاختهاند (نك : سیوطی، ابن ایاس، شعرانی، همانجاها؛ عاشور، ٦١، ٦٢، ١٥٥، ١٥٦)، حاكی از اعتقادات و باورهای مردم نسبت به اوست. ارادت و اعتقاد عامۀ مردم حتی پس از وفات او هم ادامه داشته است، چنانكه معتقدان او پیش از رهسپار شدن به سفر حج به زیارت قبر او میرفتند و در سال روز ولادت او مراسمی ویژه با شركت گروهی كثیر از پیروان طریقۀ او برپا میشده، و از نقاط مختلف برای حضور در مراسم به طنطا میآمدهاند (نك : سخاوی، ١٧٦؛ شعرانی، ١ / ١٨٦، ١٨٧؛ ابن عماد، ٥ / ٣٤٧؛ عاشور، ٢٥٨، ٢٥٩).
توجه و ارادت خاصی كه در میان طبقات مختلف مردم نسبت به او در زمان حیات و پس از مرگش پیدا شده بود، سبب گردید كه طریقۀ او به نام بدویه یا احمدیه در مصر و دیگر كشورهای اسلامی منتشر شود و پیروان او به چند طریقۀ فرعی دیگر تقسیم شوند (نك : ه د، بدویه).
بعد از مرگ احمد، شاگردش عبدالعال، در كنار مقبرۀ او زاویهای بنا كرد كه در ٩٠١ ق به دست اشرف قایتبای تجدید بنا شد (ابن ایاس، ٣ / ٣٣٠) و بار دیگر در سدۀ ١٢ ق علی بیك كبیر آن را به مسجدی بزرگ تبدیل كرد و در اطراف آن بناها و تأسیسات دیگری برای پذیرایی از زائران ایجاد گردید، و سرانجام در سدۀ گذشته مقبرۀ او به صورت یكی زا زیارتگاههای بزرگ درآمد (عاشور، ٢٤٤-٢٤٧، ٢٥١-٢٥٢).
با آنكه شیوۀ زندگی احمد بدوی به گونهای نبوده است كه با تصنیف و تألیف آثار سازگار باشد، چند اثر در موضوعات دینی و عرفانی به نام او منسوب و موجود است:
١. حزب، كه دعای كوتاهی است در حدود ١٠ سطر (GAL, I / ٥٨٦؛ عاشور، ١٢١، ١٩٩-٢٠٠). ٢. صلوات، كه شیخ عبدالرحمان بن مصطفی شافعی، مشهور به عیدوروس آن را در رسالهای با عنوان فتح الرحمن بشرح صلوات ابی الفتیان شرح كرده است. نسخهای از آن در دارالكتب قاهره (خدیویه، ٧ / ٨٨) موجود است. ٣. بیان احكام الفرائض فی علم المیراث (GAL, I / ٥٨٧)، رسالهای است در حدود ٢٠ صفحه كه نسخهای از آن در كتابخانۀ دانشگاه پرینستون موجود است (حتّی، V / ٥٥٦)؛ ٤. ادعیه، شامل چند دعای كوتاه كه ضمن مجموعهای خطی، در كتابخانۀ دانشگاه پرینستون، نگهداری میشود (همو، V / ٥٨٧).
در منابع متأخر چندین نوشته نیز به او نسبت دادهاند، چون وصایا (كحاله، ١ / ٣١٤)؛ الاخبار فی حل الفاظ غایة الاختصار (همانجا)؛ نسب القطب النبوی و الشریف العلوی (بغدادی، ٢ / ٦٤٤)، كه بیشتر چنین به نظر میرسد كه كتابی در باب خاندان احمد بوده است، نه تألیفی از خود او.
مآخذ
ابنایاس، محمد، بدائع الزهور، به كوشش محمد مصطفی، قاهره، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن تغری بردی، یوسف، النجوم، قاهره، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م؛
ابن عماد حنبلی، عبدالحلی، شدرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ ق؛
ابنملقن، عمر، طبقات الاولیاء، به كوشش نورالدین شریبه، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
بغدادی، ایضاح؛
خدیویه، فهرست؛
سخاوی، محمد، التبر المسبوك، قاهره، مكتبة الكلیات الازهریه؛
سیوطی، حسن المحاضرة، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
شبلنجی، مؤمن، نور الابصار، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٨ م؛
شعرانی، عبدالوهاب، الطبقات الكبری، قاهره، ١٣٧٤ ق / ١٩٥٤ م؛
عاشور، سعید عبدالفتاح، السید احمد البدوی، قاهره، ١٩٦٧ م؛
كحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٣٧٦ ق / ١٩٥٧ م؛
نیز:
GAL;
Hitti, Ph, K. et al., Garrett Collection of Arabic Manuscripts, Princetion, ١٩٣٨;
Trimingham, J. S., The Sufi Orders in Islam, Oxford, ١٩٧١.
مسعود جلالیمقدم