دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٧ - حاج مالک سی
حاج مالک سی
نویسنده (ها) :
علیرضا ابراهیم
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حاجْ مالِکْ سی، مالک بن عثمان بن معاذ (١٢٧٢-١٣٤١ق / ١٨٥٥-١٩٢٢م)، شیخ نامدار طریقۀ تیجانیه در غرب افریقا.
از جزئیات زندگی حاج مالک اطلاع چندانی در دست نیست و آنچه میدانیم، بیشتر برآمده از روایتهای اعضای خانواده و مریدان او ست که بیش از همه توسط دو تن از محققان معاصر به نامهای پل مارتی و حاجی رَوانه امبای گردآوری شده است. وی ظاهراً در روستای گائه در نزدیکی داگانا، در غربیترین منطقۀ فوتاتورو (در موریتانی امروزی) به دنیا آمد. خانوادۀ او در اصل از قبیلۀ پُلها (فولْبهها یا فولانیها) بودند، اما چون از مدتها پیش در میان اقوام وُلُف زندگی میکردند، به زبان آنها سخن میگفتند. خاندان وی به رغم وابستگی به مرابطون، بهرۀ قابل توجهی از علم یا ثروت نداشت و افزون بر این، مالک مدتی پس از تولد، پدرش را از دست داد؛ با اینهمه، با کوششهای مادرش به مکتب رفت و خواندن قرآن را در کودکی فرا گرفت و پس از آن به تحصیل در مقدمات علوم اسلامی پرداخت. آنگاه برای یافتن استادانی شایسته در زمینۀ این علوم و تحصیل نزد آنان، سفرهای متعدد و گستردهای را به مناطق مختلف سنگال و موریتانی پیگرفت. وی در این سفرها به تحصیل علومی چون حدیث، تفسیر و ... پرداخت و اجازهنامههایی دریافت کرد (هانویک، IV / ٣٠٨؛ رابینسن، ٢٠١-٢٠٤ ؛ امبای، I / ٩٣-١٠٩ ؛ ابونصر، «تیجانیه»، ١٤٣-١٤٤، «جوامع ...»، ٢٢٢ ؛ کوک، ١٦٩؛ امباکی، ٣٦).
مالک در ١٨ سالگی از طریق دایی خود، الفا مایورو وِلِه (میر) ــ کـه از مریدان مولود فـال و حاج عمر تال (ه م) بـود ــ با تصوف آشنا شد و اوراد و اذکار تیجانیه را فرا گرفت. پس از آن در اواخر دهۀ ١٨٧٠م به سن لویی رفت و در آنجا با حمایت خانوادههای مسلمان و سرشناس، استقرار یافت و در ١٢٩٦ق / ١٨٧٩م با دختری از خانوادهای صاحب نفوذ ازدواج کرد. پس از آن، در طی سالهای اواخر دهۀ ١٨٧٠ تا اواخر دهۀ ١٨٨٠م در گاندیول، در جنوب سن لویی با کمک مریدانش به کشاورزی پرداخت و از این طریق برای خود اندوختهای گرد آورد. وی در همین زمان به تحقیق و تألیف نیز مشغول بود و بارها برای دیدار مشایخ صوفی، بهویژه مشایخ تیجانی، به مناطق مختلف و زاویههای موجود در سنگال و موریتانی سفر کرد (ابونصر، همانجا، «تیجانیه»، ١٤٤؛ امباکی، همانجا ؛ امبای، I / ١٠٩-١١٢ ؛ رابینسن، ٢٠٦ ؛ زسمان، ٧٥ ، حاشیۀ شم ١٤).
حاج مالک در ١٣٠٤ق / ١٨٨٧م بار دیگر با دختری از اقوام خود، که با یکی از حکام محلی نیز خویشاوندی داشت، ازدواج کرد و پس از آن، در ١٣٠٦ق / ١٨٨٩م راهی سفر حج شد. گفته شده است که وی در بازگشت از مکه به دیدار زاویۀ اصلی تیجانیه در فاس رفت و ظاهراً در آنجا به مقام مشیخت رسید و اجازۀ تأسیس زاویه و تربیت مریدان را دریافت کرد. اما برخی از محققان دربارۀ درستی این روایتها تردید کردهاند (نک : رابینسن، ٢٠٧). به هر روی، پس از آنکه به سن لویی بازگشت، شهرت و اعتباری بیش از پیش یافت، چندان که یکی از مسلمانان متمکن و معتبر سنلویی برای او خانهای ساخت و دو بانوی مسلمان، زمینی را به او اهدا کردند که در آن زاویه و مسجدی برای او ساخته شد.
حاج مالک سی از ١٣٠٧ تا ١٣١٣ق / ١٨٩٠ تا ١٨٩٥م در سنلویی ماند و به همراه مریدان بسیاری که به دورش گرد آمده بودند، همزمان به کشاورزی، آموزش و ارشاد مریدان پرداخت. همچنین در ١٨٩١م بـا همسر سومش ــ که دختر یکی از بازرگانان سرشناس سنلویی بود ــ ازدواج کرد (همو، ٢٠٧-٢٠٨ ؛ هانویک، همانجا؛ امبای، I / ١١٨-١٣١, ٢١٩ ؛ امباکی، نیز ابونصر، «جوامع»، همانجاها).
مالک آنگاه در ١٨٩٥م به روستای ندیارده در ناحیۀ کایور آمد و تا ١٣٢٠ق / ١٩٠٢م در آنجا ساکن شد. این دوره از زندگی او را باید دورۀ تثبیت نامید، زیرا وی در این سالها، زاویۀ تیجانی خود را در این منطقه سامان داد و در شرایط دشوار کمیابی ارزاق، حلقهای ٩٩ نفری از مریدان برتر خویش را گرد آورد که بعدها بهعنوان نمایندگان او طریقۀ تیجانیه را در روستاها و شهرهای استعمارزدۀ سنگال غربی گسترش دادند. وی همچنین کار کشاورزی را در این منطقه ادامه داد (رابینسن، ٢٠٨ ؛ امبای، I / ١٣١ ff. ؛ ابونصر، امباکی، همانجاها؛ گلاور، ٧٧).
حاج مالک سی در ١٩٠٢م به همراه خانواده و برخی از مریدانش به تیواوِن (تیوائوآن یا تیواوَن، شهر کوچکی در سنگال غربی) آمد و تا پایان عمر در آنجا ساکن شد. وی در این شهر مسجد و زاویهای بنا کرد و مریدانی از نژادهای مختلف را گرد هم آورد و بهتدریج آنجا را به مرکز اصلی تیجانیه در سنگال تبدیل کرد. آنگاه در کنار آن دو، نهادی شبیه دانشگاه مردمی یا مدرسۀ علوم دینی به راه انداخت و خود را وقف آمـوزش در آنجـا کرد. ایـن مدرسه ــ که در آن موضوعات مختلف علوم اسلامی آمـوزش داده میشد ــ در آن زمان مهمترین زاویه و مرکز مطالعـات عربـی ـ اسلامی در سنگال بهشمـار میآمد. کلاسهای این مرکز ٦ تا ١٠ شاگرد داشت که زیرنظر یک استاد به کسب علم میپرداختند. دانشجویان فاقد بضاعت مالی، همزمان با درس خواندن، در مزارع حاج مالک کار میکردند و والدین برخی از دانشآموزان نیز به جای شهریۀ آنها، هدایایی جنسی به مدرسه میدادند. شاگردان او پس از پایان تحصیل به دیار خود باز میگشتند و در کنار اشتغال به کار و تجارت، مدارس مشابهی را ایجاد میکردند. بسیاری از استادان و معلمانی که بعدها در آموزش اسلام در سنگال نقش داشتند، از تحصیلکردگان این مدرسه بودند. البته برخی از شاگردان مستعدتر نیز برای ادامۀ مطالعات خود در آنجا میماندند و مالک را در ادارۀ مرکز یاری میدادند (امباکی، ٣٦-٣٧ ؛ وسترلوند، ٨٢؛ ابونصر، «تیجانیه»، ١٤٤، «جوامع»، ٢٢٣؛ امبای، I / ١٦٠-١٦١).
حاج مالک در طی این مدت، به داکار هم سفر کرد و زاویهای را در آنجا به راه انداخت که هنوز به عنوان مرکز فرهنگی مهم و تأثیرگذاری فعال است. وی با تیجانیهای مناطق دیگر نیز همکاری داشت. برای نمونه، روابطی را با شاخۀ فولانیِ تیجانیه در سودان غربی برقرار ساخت و دخترش را به عقد سعیدونوروتال (نوۀ حاج عمرتال) درآورد. افزون بر این، حاج مالک کوشید تا به حاج عبدالله نیاسی (پدر ابراهیم نیاسی و رهبر زاویۀ تیجانیه در کائولاکِ سنگال) نیز نزدیک شود و او را به دیدار از تیواون دعوت کند. وی روابط استواری را هم با زاویۀ اصلی طریقه در فاس برقرار کرد، چندان که یکی از بزرگان تیجانیه در ١٩١٤م از تیواون بازدید کرد. این سنتِ حاج مالک در ایجاد پیوند میان شاخههای مختلف تیجانیه همچنان باقی ماند و امروزه نیز رهبران شاخههای مهم این طریقه در منطقه میکوشند که از طریق وصلت با یکدیگر به هم نزدیکتر شوند (امباکی، ٣٧؛ هریسن، ١٧٠؛ ابونصر، «تیجانیه»، ١٤٤-١٤٥؛ کوک، ١٤٥).
رویکرد حاج مالک سی نسبت به استعمار فرانسه در منطقه همواره موضوع بحث و انتقاد بوده است. وی از همان ابتدا روش مدارا و تعامل را در پیش گرفت و کوشید تا از هرگونه فعالیتی که موجب بدگمانی فرانسویان باشد، بپرهیزد. گویا سرنوشت ناگوار برخی از صوفیان مبارز این منطقه (همچون احمدو بامبا، نک : ه د، احمد شیخ) به او آموخت که با جنگ و درگیری نمیتواند به اهداف خود دست یابد. طریقۀ تیجانیه پیوندهای نزدیکی با جنبشهای نظامی داشت و بهرغم اینکه خانوادۀ مالک پیشینۀ مشارکت در جهاد عمرتال را نداشتند، مدتها طول کشید تا او فرانسویها را متقاعد سازد که شاخۀ تیجانیهای که او مؤسس آن بود (یعنی وُلُف)، با تیجانیۀ توکُلُر (وابسته به عمر تال) از نظر رویکرد متفاوت است (گلاور، ٧٦؛ برنر، ٥٤؛ رابینسن، ٢٠١-٢٠٢).
وی ظاهراً به این نتیجه رسید که برای اصلاح و پیشبرد جامعۀ خود، نیازمند آرامش و آشتی با نظام سیاسی حاکم است. از اینرو، برخلاف دیگر رهبران تیجانی ــ که درگیر نبرد با استعمار بودند ــ وی به خوبی در قلمرو حاکمیت فرانسویها به فعالیت و رشد پرداخت و پیروان خود را به پذیرش قوانین آنان ترغیب نمود؛ هر چند که گاه در این مورد راه افراط میپیمود، چنانکه با آغاز جنگ جهانی اول، هر جمعه در زاویۀ خود نماز ویژهای برای پیروزی فرانسویها میخواند. با این همه، نباید حاج مالک سی را آلتدست استعمار بهشمار آورد، زیرا چنین به نظر میرسد که او همکاری با فرانسویان را تنها وسیلهای برای ایجاد ثبات و آرامش در منطقه میدانست و میکوشید تا از این عامل به بهترین شیوه به نفع جامعۀ خود بهره ببرد. فرانسویها نیز در ازای رفتار مسالمتآمیز حاج مالک، امکان چاپ و نشر برخی از آثار وی (از جمله کفایة الراغبین) را فراهم آوردند (امباکی، ٣٨؛ ابونصر، همان، ١٤٥ ؛ هریسن، ١٢٥ ١١٩, ؛ رابینسن، ٢٠١ ؛ گلاور، همانجا).
مالکسی در مسائل فقهی از مذهب مالکی پیروی میکرد و رهیافت او بیشتر بر تعلیم و تربیت استوار بود و عملِ بدون علم را بیحاصل میدانست. وی در عین تربیت معنوی مریدانش، بر کار و کسب درآمد نیز تأکید داشت و آنان را به کشت و زرع ترغیب میکرد. چنین رویکردی سبب شد تا او برخلاف برخی مشایخ دیگر که نیازمند کمک مردم یا فرانسویها بودند، از توان مالی بسیاری برخوردار باشد و این امر در افزایش اعتبار و نفوذ معنوی وی بیتأثیر نبود. افزون بر این، اگر چه به خاتمیت تیجانی باور داشت و طریقۀ خود را برتر از دیگر طریقهها میدانست، اما بیش از آنکه خواستار گسترش قلمرو طریقۀ تیجانیه باشد، از یک سو به دنبال گسترش نفوذ اسلام، و از سوی دیگر به دنبال اصلاح اسلام رایج در پیرامون خود بود. او برخلاف بسیاری از مشایخ معاصرش، اهل کرامت و معجزه نبود و از پرداختن به این امور پرهیز میکرد (امباکی، ٣٧-٣٨ ؛ ابونصر، «جوامع»، ٢٢٢ ؛ گلاور، ٧٦-٧٧).
حاج مالک در تیواون از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد. آرامگاه او بهویژه در موسم میلاد پیامبر(ص)، پذیرای زائران است. پس از درگذشت وی، پسرش ابوبکر سی جانشین او شد و بهرغم اختلافهایی که بر سر رهبری طریقه پیش آمد، تا سال ١٣٧٧ق / ١٩٥٧م رهبر عام تیجانیه در تیواون بود. پس از او نیز حاج عبدالعزیز سی، سومین فرزند مالک سی (د ١٩٧٧م / ١٣٥٦ش) به خلافت رسید. رهبری فرزندان حاج مالک سی بهطورکلی طریقۀ تیجانیه را به جنبشی تأثیرگذار در این بخش از افریقا تبدیل کرد که نسبت به دیگر شاخههای تیجانی (همچون شاخۀ ابراهیم نیاسی) نفوذ و محبوبیت بیشتری در سنگال و موریتانی داشته و دارد. مرکز کنونی خاندان سی در کائولاک (جنوب شرقی تیواون قرار دارد و پیروان ایشان را افرادی از قبایل ولف، توکلر، پُل و ساراکولهها تشکیل میدهند که بیشتر در داکار، کائولاک و تیواون ساکناند (امبای، I / ٢١٣-٢١٦ ؛ هانویک، IV / ٣٠٨-٣٠٩ ؛ زسمان، ٨٨ ؛ کوک، ١٦٩-١٧٠؛ ابونصر، « تیجانیه»، ١٤٣, ١٤٥-١٤٦ ؛ ویکور، ٤٥٤).
آثـار
از حاج مالکسی نزدیک به ٨٤ اثر در قالب کتاب، رساله و اشعار پراکنده باقی مانده است که در زمینههای گوناگونی چون توحید، مدح پیامبر(ص)، وعظ، تصوف و فقه نوشته شدهاند و برخی از آنها هنوز به شکل نسخۀ خطیاند. مهمترین این آثار اینها ست: افحام المنکر الجانی الى طریقة سیدنا و وسیلتنا الى ربنا احمد بن محمد التیجانی (در ١١ فصل در توصیفِ تاریخچه، اصول و فقه طریقۀ تیجانیه)؛ کفایة الراغبین (در ٢١ بخش و شامل موضوعات فقهی و عقاید اسلامی)؛ دیوان (شامل ٥١ قطعه شعر)؛ دعاء الرُفات؛ دعاء ختم القرآن للمیت؛ دعاء یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح؛ فاکهة الطالب نهج التیجانی الخالص الاصلاب؛ حروف صلاة الفاتح؛ خِلاص الذهب فی صراط خیر العرب (دربارۀ زندگانی پیامبر(ص))؛ خطبة النکاح؛ قنطارة المرید؛ ردّ من قیّد شروط طریقة التیجانیه؛ و رسالة الى جمیع الاخوان. افزون بر چاپهای کهن دو کتاب نخست او، حاجی روانه امبای نیز آنها را در دو مجلد تصحیح، و همراه با ترجمۀ فرانسـۀ آنها منتشر کرده است (نک : I / ٥٨٩ ff. ؛ نیز هانویک، IV / ٣٠٩-٣١١).
مآخذ
کوک، ژ. م.، مسلمانان افریقا، ترجمۀ اسدالله علوی، مشهد، ١٣٧٣ش؛
نیز:
Abun-Nasr, J. M., Muslim Communities of Grace : The Sufı Brotherhoods in Islamic Religious Life, New York, ٢٠٠٧;
id., The Tijaniyya, London, ١٩٦٥;
Brenner, L., West African Sufı, The Religious Heritage and Spiritual Search of Cerno Bokar Saalif Taal, Berkley, ١٩٨٤;
Glover, J., Sufism and Jihad in Modern Senegal, New York, ٢٠٠٧;
Harrison, Ch., France and Islam in West Africa, (١٨٦٠-١٩٦٠), Cambridge, ١٩٨٨;
Hunwick, J. O., The Writings of Western Sudanic Africa, Brill, ٢٠٠٣;
Mbacké, Kh. And J. O. Hunwick, Sufism and Religious Brotherhoods in Senegal , tr. E. Ross, Princeton, ٢٠٠٥;
Mbaye, H. R., Le Grand savant, el Hadji Malick Sy, pensée et action , Beirut, ٢٠٠٣;
Robinson, D., «Malik Sy: Teacher in the New Colonial Order» , La Tijâniyya , eds. J. L. Triaud and D. Robinson, Karthala, ٢٠٠٥;
Seesmann, R., «The Shurafāʾ and the Blacksmith», The Transmission of Learning in Islamic Africa , ed. S. S. Reese, Leiden , ٢٠٠٤;
Vikør, K., «Sufi Brotherhoods in Africa», The History of Islam in Africa , eds. N. Levtzion and R. L. Pouwels , Athens / Ohio, ٢٠٠٠;
Westerlund, D., Islam Outside The Arab World , Richmond, ١٩٩٩.
علیرضا ابراهیم