دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٢ - چلبی
چلبی
نویسنده (ها) :
مسعود تاره
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٣ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چَلَبی، اصطلاحی در میان ترکان آسیای صغیر، که به طورکلی به افراد طبقۀ تحصیلکرده و فرهیختۀ جامعه اطلاق میشد و بهتدریج به صورت لقبی خاص در آمد.
اصطلاح چلبی را به معنای فرد باسواد و درسخوانده دانستهاند (بخاری، ١ / ١٥٢). استرابادی برای چلبی معادلهای فارسی چون باسواد، نویسنده، شاعر، دانا و ظریف طبع را میآورد (ص ١٣٨). این واژه همچنین به صورت تعبیری احترامآمیز، و معادل آقامنش، شخص مؤدب، مکرم و نجیب نیز معنی شده است و در میان ترکان تعبیر افندی نیز به همین معنا به کار میرود. صورت جمع چلبی، چلبیان است که با افزودن پسوند «ان» همچون جمع فارسی ساخته میشود و از همین خانواده، واژۀ چلبیلیک هم میتواند به صورت مجازی به معنی ظرافت و ادب باشد (وافقپاشا، ١ / ٤٨٢).
دربارۀ اینکه واژۀ چلبی ریشهای ترکی دارد یا اینکه از زبانهای دیگر آمده، و در میان ترکان رواج یافته است، اختلافنظر وجود دارد. ابن بطوطه مینویسد: چلبی «به لسان روم» معادل عبارت سیدی در عربی است (١ / ٣١٨). از میان محققان جدیدتر نیز برخی چلبی را از لفظ چلب، یعنی نام باری تعالى به ترکی، دانستهاند که با افزودن پسوند نسبت فارسی و عربی «ی» به آن پدید آمده است (پاکالین، I / ٣٤٣). وافقپاشا نیز بر این باور است که ترکان آسیای میانه در زمان چنگیزخان و از طریق ارتباط با مسیحیان، واژۀ چلب را به عنوان نام خداوند وضع کردند (همانجا). بنابراین نظر، چلب میتواند با واژۀ فارسی چلیپا همریشه باشد (پاکالین، همانجا). نظریهای دیگر، چلبی را از ریشۀ کُردی ضِلِب، به معنی خدا میداند (EI٢, II / ١٩).
در سدۀ ٧ق / ١٣م، پیش از آنکه عنوان چلبی در میان شاهزادگان عثمانی رواج پیدا کند، امیران خاندان محلی گرمانیه عنوان چلبی داشتند. ازجملۀ آنها میتوان یعقوببیک، مشهور به چلبی اعظم (اوزونچارشیلی، ١ / ٧٠)، و سلیمانشاه، مشهور به شاه چلبی (همو، ١ / ٧١) را نام برد. در سدۀ ٨ ق / ١٤م همزمان با قدرت گرفتن امپراتوری عثمانی، اصطلاح چلبی در مورد شاهزادگان این سلسله ــ که مقیم آناتولی بودند و پیش از آن شهزاده نامیده میشدند ــ بهکار رفت (همو، ١ / ٥٦٠). فرزندان پسر ایلدرم بایزید، همچون سلیمان چلبی (همو، ١ / ٣٤١) و چلبی محمد که توانست برادر خود عیسى چلبی را کنار بزند و با عنوان سلطان محمد اول (سل ٨١٦-٨٢٤ ق / ١٤١٣-١٤٢١م) بر تخت سلطنت بنشیند (همو، ١ / ٣٧٤-٣٧٦، ﺟﻤ )، چلبی نامیده میشدند. اصطلاح «چلبی سلطان» نیز به شاهزادگانی که فرمانروایی بر بخشی از کشور را برعهده داشتند، اطلاق میشد (همو، ١ / ٥٦١).
با گذشت زمان تداول عنوان چلبی در مورد فرزندان ذکور پادشاهان کمتر شد و این واژه جای خود را به عنوانهای دیگر داد، چنانکه در اواخر دورۀ عثمانی فرزندان ذکور این خاندان با عنوان افندی خوانده میشدند (پاکالین، I / ٣٤٢).
واژۀ چلبی درمیان صوفیان و گروههای فتوت منطقۀ آسیای صغیر نیز کاربرد داشت (نک : ابن بطوطه، ١ / ٣٢٥-٣٢٦). در اشعار قاسم انوار (د ٨٣٥ ق / ١٤٣٢م)، شاعر آذربایجانی، این واژه به مفهوم محبوب عرفانی، و حتى معادل الله به کار رفته است (نک : ص ٨٠، ٢٤٥، ٤٠٨). کسانی که خود را از سلالۀ حاجی بکتاش ولی میدانستند، نیز چلبی نامیده میشدند، گرچه مهمترین نمود عنوان چلبی در طریقۀ مولویه پدید آمد (هاشمپور، ٥١٥-٥١٦؛ لویس، ٥٣٩).
پس از مرگ جلالالدین مولوی (٦٧٢ ق / ١٢٧٣م)، حسامالدین چلبی (د ٦٨٣ ق / ١٢٨٤م)، یار و مرید مولانا جانشین او شد و پس از حسامالدین، سلطان ولد (د ٦٩١ ق / ١٢٩٢م)، پسر مهتر مولوی به این مقام معنوی رسید و مقدمات شکلگیری طریقۀ مولویه را فراهم ساخت. آرامگاه مولانا در زمان حسامالدین چلبی و به کوشش سلطان ولد ساخته شد و از آن زمان به بعد موقوفاتی از سوی امیران و دوستداران مولوی به آنجا اختصاص یافت (گولپینارلی، ٢٤-٢٥, ٦٢-٦٤). اولو عارف چلبی و دو برادرش که فرزندان سلطان ولد بودند، به جای پدر نشستند و رفته رفته نفوذ طریقۀ مولویه در آناتولی رو به فزونی نهاد (فروزانفر، ١٧٧- ١٧٨؛ لویس، ٣٠٨-٣١٠). به این ترتیب، در میان مولویان نخستینبار حسامالدین، با لقب چلبی خوانده شد و پس از او، این لقب برای فرزندان و نوادگان پسر سلطان ولد نیز به کار رفت. شیخ خانقاه مولانا در قونیه همواره یکی از نوادگان سلطان ولد بود و چلبی خوانده میشد (گولپینارلی، ٢٢٩؛ لویس، ٥٣٩). چلبیان در دورۀ شکلگیری طریقۀ مولویه وارثان مادی و معنوی مولانا بهشمار میآمدند. چلبیِ خانقاه قونیه، افزون بر نظارت بر امور موقوفات خانقاه قونیه، با تعیین خلفا در سایر شهرها و نیز تعیین جانشین خود، مانع از درگیری بر سر مقام در میان مولویان میشد (گولپینارلی، ١٥١-١٥٢).
پس از مرگ پیر عادل چلبی (د ٨٦٥ ق / ١٤٦١م)، دهمین جانشین مولانا، دورۀ ادارۀ همهجانبۀ طریقۀ مولویه به دست چلبیها به انجام رسید و از آن پس با به ظهور رسیدن مشایخ قدرتمند و دارای نفوذ در مناطق دیگر، بهتدریج از قدرت چلبیان کاسته شد و آنان با ایفای نقشی تشریفاتی و مادی، ادارۀ امور معنوی طریقه را به مشایخ دیگر سپردند و خود رسیدگی به موقوفات را برعهده گرفتند (همو، ٩٩-١٠٠).
با به قدرت رسیدن عثمانیان در آسیای صغیر، و تصرف قونیه توسط حکومت عثمانی در ٨٧٠ ق / ١٤٦٦م، مشایخ سلسلۀ مولویه توانستند حمایت و توجه سلاطین عثمانی را به خود جلب کنند. در این دوره فرمان پوستنشینی چلبیان در خانقاه قونیه از سوی سلاطین عثمانی به امضا میرسید (مشکور، ١٥٧). همچنین چلبی خانقاه قونیه مشایخ خانقاهها و تِکِههای (تکیههای) مولویه را انتخاب میکرد و انتصاب او به تصویب شیخالاسلام و سلطان عثمانی میرسید (لویس، ٥٢٧). توجه سلاطین عثمانی به مولویان باعث میشد که هدایا و موقوفات آرامگاه مولوی در هر دوره افزایش یابد، چنانکه سلطان سلیم (سل ٩١٨-٩٢٦ق / ١٥١٢-١٥٢٠م) در زمان پوستنشینی خسرو چلبی (د ٩٦٩ق / ١٥٦٢م) موقوفات بسیاری را در اختیار مولویان قرار داد (همو، ٥٥٨). پس از عزل عبدالحمید و به سلطنت رسیدن محمد پنجم (سل ١٣٢٧-١٣٣٧ق / ١٩٠٩- ١٩١٩م)، نیز عبدالحلیم چلبی، بیست و نهمین جانشین مولانا این نقش را برعهده داشت که در مراسم تاجگذاری سلطان عثمانی شمشیر بر کمر او ببندد (دولتآبادی، ٣ / ٩٧؛ گولپینارلی، ٢٧٦).
انتقال دائمی مقام چلبی از پدر به پسر گاه باعث بروز اختلاف میان مشایخ مولویه و چلبیها میشد (همو، ١٥٢). برای نمونه، در زمان پوستنشینی فرخ چلبی (د ١٠٠٠ق / ١٥٩٢م)، بر سر چگونگی استفاده از موقوفات خانقاه مولانا اختلافی میان چلبیان ظهور کرد که موجب شد دولت عثمانی برای نخستینبار در امور خانقاه مولویه دخالت کند و فرخ چلبی به مدت ١٨ سال از مقام خود خلع گردد (ثاقب دده، ١ / ١٥١-١٥٣؛ گولپینارلی، ١٥٥-١٥٦).
از درگذشت مولانا تا نیمۀ دوم سدۀ ١٤ق / نیمۀ سدۀ ٢٠م، ٣٤ تن بر منصب جانشینی وی نشستهاند که به استثنای سلطانولد، همگی عنوان چلبی داشتند. در میان چلبیان، تنها چلبی هفدهم، یعنی عارف چلبی سوم، فرزند ولد چلبی (د ١٠٥٢ق / ١٦٤٢م) از جانب مادر به خاندان مولوی منسوب بود و بقیۀ چلبیها از طریق پدر به مولانا نسب میبردند (همو، ١٥٢-١٥٣, ١٧٧).
مآخذ
ابن بطوطه، رحلة، به کوشش علی منتصر کتانی، بیروت، ١٤٠٥ق؛
استرابادی، محمد مهدی، سنگلاخ، به کوشش روشن خیاوی، تهران، ١٣٧٤ش؛
اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمۀ ایرج نوبخت، تهران، ١٣٦٨ش؛
بخاری، سلیمان، لغت چغتای و ترکی عثمانی، استانبول، ١٢٩٨ق؛
ثاقب دده، سفینۀ نفیسۀ مولویان، قاهره، ١٢٣٨ق؛
دولتآبادی، یحیى، حیات یحیى، تهران، ١٣٦١ش؛
فروزانفر، بدیع الزمان، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلالالدین محمد، تهران، ١٣٦١ش؛
قاسم انوار، علی، کلیات، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٣٧ق؛
گولپینارلی، عبدالباقی، مولانا جلالالدین، ترجمۀ توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
لویس، ف. د.، مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب، ترجمۀ حسن لاهوتی، تهران، ١٣٨٤ش؛
مشکور، محمدجواد، تعلیقات بر اخبار سلاجقۀ روم ابن بیبی، تهران، ١٣٥٠ش؛
وافق پاشا، احمد، لهجۀ عثمانی، استانبول، مطبعۀ امیر؛
هاشمپور سبحانی، توفیق و قاسم انصاری، «حاجی بکتاشولی و طریقت بکتاشیه»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ١٣٥٥ش، س ٢٨، شم ١٢٠؛
نیز:
EI٢;
Gölpınarlı, A., Mevlânâ'dan sonra Mevlevîlik, Istanbul, ١٩٥٣;
Pakalın, M. Z., Osmanlı tarih deyimleri ve terimleri sözlüğü, Istanbul, ١٩٤٦.
مسعود تاره