دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧ - ب - زيارت دوم
سلام بر قارِب، غلامِ حسين بن على!
سلام بر مُنجِح، غلامِ حسين بن على!
سلام بر مسلم بن عَوسَجه اسدى! آن كه چون حسين عليه السلام به او اجازه بازگشت داد، گفت:" آيا ما، تو را رها كنيم؟ آن گاه در پيشگاه خدا، چه عذرى در اداى حقّ تو خواهيم داشت؟! نه. به خدا سوگند، تا آن كه اين نيزهام را در سينههاى آنان بشكنم و تا قبضه اين شمشير در دستم است، آنان را با شمشير مىزنم، و از تو جدا نمىشوم، و اگر سلاح نداشتم تا با آنان بجنگم، به آنان سنگ پرتاب مىكنم و از تو جدا نمىشوم تا با تو بميرم".
تو، نخستين كسى بودى كه جان خود را تقديم كرد و نخستين شهيدى بودى كه به ديدار خدا رسيد و پيمانه عمرش به پايان رسيد. سوگند به خداى كعبه، رستگار شدى! خداوند، قرار گرفتن تو پيش روىِ امامت و از خود گذشتگىات را براى او سپاس نهاد، آن گاه كه حسين عليه السلام به سوى تو- كه بر زمين افتاده بودى-، آمد و فرمود: «خدايت رحمت كند، اى مسلم بن عوسجه!» و تلاوت كرد: «برخى از آنان، پيمانه عمرشان را به سر رساندند و برخى، به انتظار [شهادت] نشسته، [پيمان خود را] هرگز تغيير ندادند». خداوند، همدستان در قتل تو: عبد اللَّه ضَبابى و عبد اللَّه بن خُشكاره بَجَلى را لعنت كند!
سلام بر سعد بن عبد اللَّه حَنَفى[١] كه حسين عليه السلام به او اجازه بازگشت داد؛ امّا او گفت:" نه! به خدا سوگند، ما تو را رها نمىكنيم تا خداوند بداند كه ما در غياب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، حرمت او را پاس داشته و تو را حفظ كردهايم. به خدا سوگند، اگر مىدانستم كه كشته مىشوم و زنده مىشوم و آن گاه، سوزانده مىشوم و خاكسترم را به باد مىدهند و اين را هفتاد مرتبه با من مىكنند، باز از تو جدا نمىشدم تا مرگم
[١]. در المزار الكبير آمده:« سعيد بن عبد اللَّه حنفى».