دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٥ - ٢/ ١٨ و اين چند نشانه
مردى مبتلا به پيسى، مردى سرخ و سفيد، و مردى از خاندان ابوسفيان كه با قبيله كلب خروج مىكند و مردم را در دمشق حاضر مىكند و اهل غرب به سوى مصر حركت مىكنند.
هنگامى كه اينها داخل شوند، فرمانروايى سفيانى آغاز مىشود و پيش از آن، كسى قيام مىكند كه به سوى خاندان محمّد مىخواند و تُركان در حيره و روميان در فلسطين فرود مىآيند و عبد اللَّه پيش مىتازد تا لشكر آن دو در قرقيسا[١] بر كناره رود با هم رو به رو مىشوند و جنگ بزرگى در مىگيرد و فرمانده غرب، حركت مىكند و مردان را مىكشد و زنان را اسير مىكند و به [همراه قبيله] قيس باز مىگردد تا اين كه سفيانى در جزيره فرود مىآيد و بر يمانى پيشى مىگيرد و سفيانى آنچه را آنها گرد آوردهاند، تصرّف مىكند و به سوى كوفه حركت مىكند و ياران خاندان محمّد را و نيز مردى از افراد بارز و نشاندار آنها را مىكُشد.
سپس مهدى خروج مىكند و پرچمش به دست شعيب بن صالح است و چون كار شاميان را به دست فرزند ابو سفيان مىبينند، خودشان را به مكّه مىرسانند و اين هنگام، نفْس زكيّه و برادرش در مكّه تلف و كشته مىشوند و ندادهندهاى از آسمان، ندا مىدهد: «اى مردم! فرمانروايتان فلان كس است» و او همان مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر مىكند، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است.[٢]
١٣٨٠. اليقين- با سندش به نقل از انس بن مالك، خادم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-: هنگامى كه امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام از جنگ با نهروانيان باز گشت، در بُراثا فرود آمد كه راهبى در آن جا به نام حُباب در صومعهاش بود. هنگامى كه راهب، صداى فرياد و همهمه لشكر را شنيد، از صومعهاش به زمين و به لشكر اميرمؤمنان عليه السلام نگريست و
[١]. شهركى در حدود دويست ميلى جنوب شرقى رقّه و در كنار جايى كه نهر خابور به رود بزرگ فرات مىريزد.
[٢]. الغيبة، طوسى: ص ٤٦٣ ح ٤٧٩، بحار الأنوار: ج ٥٢ ص ٢٠٧ ح ٤٥؛ الفتن: ج ١ ص ٢٢٢ ح ٦١٩ و ص ٣٠٢ ح ٨٨٢، كنز العمّال: ج ١١ ص ٢٧٢ ح ٣١٤٩٧.