صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٧ - خطر از هم پاشيدگى از درون
نداشته باشند كه يك نيروى واحد بشوند، آسيب پذيرند. شما فرض كنيد اگر يك نيروى نظامى باشد، چه ارتش، چه ژاندارمرى، چه شهربانى، چه پاسدارها و فرض كنيد، كه اين نيرو و قدرت نظامىاش زياد است، عدد آن هم زياد است، پنج ميليون فرض كنيد نظامى داريم، اگر اين پنج ميليون نظامى انسجام نداشته باشند، يا گروه گروه بشوند يا فرد، فرد، صد ميليون، يكى از او كارى نمىآيد. مثل اين قطرات منفصله از هم است كه فرض كنيد از باران باشد. صدها ميليون قطره از آن كارى نمىآيد. آن وقت از آن كار مىآيد كه اين قطرات با هم منسجم بشوند و يك رودخانه راه بيندازند. وقتى اينها با هم شدند، منسجم شدند و به يك وجهه هجوم بردند، اين شهرها را خراب مىتوانند بكنند، ديوارها را از بن بكنند. اما مادامى كه يكى يكى هستند كار از آنها نمىآيد.
خطر از هم پاشيدگى از درون
افراد انسان مثل قطرات باران مىماند كه اگر مادامى كه يكى يكى هستند، هر كه براى خودش يك فكرى مىكند. هر كسى براى خودش يك راهى دارد. هر چه زيادتر باشند، فسادش زيادتر مىشود. عوض اينكه وقتى عدد زياد شد، كار انجام بدهد، وقتى اين طور شد، كارها معطل مىماند. حالا بنا شد كه اين قطرهها به هم اتصال پيدا كند، اگر بنا شد كه قطراتى با هم متصل شدند لكن يك قطرات ديگرى هم على حده متصل شدند، يك قطرات ديگر هم على حده متصل شدند و اينها هر كدام يك راهى گرفتند، باز هم كارى از آنها نمىآيد. و اگر اينها مثلًا فرض كنيد كه اين قواى نظامى، انتظامى اگر چنانچه يك ميليون جمعيت باشد، لكن دستجات مختلفى با روشهاى مختلفى كه هر كدام براى ديگرى كارشكنى كند، اين از باطن مىپوسد. به جاى اينكه يك قوهاى باشد كه در مقابل دشمن بايستد، يك قواى مختلفهاى است كه خودشان به هم مىريزند. اگر در باطن يك ارتشى، پوسيدگى پيدا شد خودش وامىرود. ديگر محتاج به اين نيست كه يك قدرتى بيايد او را بخواهد از بين ببرد. اين خودش از بين مىرود. خودش از باطن مثل يك خربزه كرم زده، از باطن فاسد مىشود. ملت هم همين طور است. اگر چنانچه ٣٥ ميليون