صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨٩ - اختلافات و كشمكشهاى اسارتبار
روى [١] آن عقدهها انگشت مىگذارند و وسوسه مىكنند. اين عقدهها را دَم به آن مىدهند. اين عقدهها را باد به آن مىزنند و از آن راه نظم را به هم مىزنند. نظم به هم خورد، انسجام به هم مىخورد. يك دسته مىآيند در ارتش، اين كار را مىكنند، وامىدارند كه نظم را به هم بزنند. نظم به هم زدن چيست؟ اين است كه پايين از بالا اطاعت نكنند. اين طبقه پايين و سرباز از درجهدار، درجهدار از افسر، افسر از بالاتر اطاعت نكند. اطاعت كه نكردند نظم از بين مىرود. نظم كه از بين رفت، انسجام نيست ديگر. انسجام وقتى نشد خودش پوسيده مىشود. ديگر احتياج نداريم كه از خارج يكى بيايد. پوسيده، خودش پوسيده است. يك صدا يك جايى در آيد، خود اين مىپوسد، تمام مىشود. در ژاندارمرى هم همين بساط را درست مىكنند. در شهربانى هم همين بساط را درست مىكنند. تو پاسدارها هم همين بساط را درست مىكنند. يكوقت چشم باز مىكنيد مىبينيد كه قواى انتظامى از آن حالى كه بايد همه هماهنگ باشند و منسجم باشند، از آن حال بيرون رفته است. خود ارتش خودش دارد خودش را مىخورد.
ژاندارمرى هم همين طور و ساير قوا هم همين طور. اينها يك نقشه است آقا. اينها شما مىبينيد كه يكوقتى اين حرفها اصلًا نبود كه يك، فرض كنيد، درجه دارى از يك افسر اطاعت نكند يا سرباز از بالا دستها. يكوقت اين حرفها نبود. حالا پيدا شد. حالايى كه شما زديد آن قواى چپاولگر را و از مملكتتان بيرون كرديد و مىخواهيد يك مملكتى باشد مال خودتان. نظمش را خودتان بدهيد. منافعش هم مال خود ملت باشد. حالا افتادند توى همه اين دستگاهها و دارند خودشان را توى خودشان منحل مىكنند. اگر يك قواى انتظامى كه هر دستهاى يك مطلبى بخواهند بگويند، هر دستهاى يك مطلبى مقابل دسته ديگر، مخالف دسته ديگر، اين ديگر محتاج به اين نيست كه يك كسى يك تفنگى طرف آنها بكشد، اين خودش، خودش را مىخورد. آنها نشستند سيگارشان را مىكشند و شما تو سر هم مىزنيد تا خودتان را از بين ببريد. وقتى بنا شد كه پايين از بالا اطاعت
[١] اصل: در.