صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢١ - مغز استعمارى و مغز استقلالى
يك كتيبه داشت. من حالا سى سال است نديدم آن را. يك كتيبه آنجا دارد. آن كتيبه را آن وقت كه ما در مدرسه بوديم گفتند كه يك عدهاى از كارشناسهاى خارج آمدند و اينها را بررسى كردند و گفتند اين در هيچ جاى ديگر نمىتوانند درست كنند. براى اينكه اين مركب از چند جور چيزهايى هست. رنگهايى هست كه هر كدامشان يك پخت خاص دارد كه اگر كم و زياد بشود فرق مىكند. يكيش چند درجه حرارت مىخواهد، يكيش چند درجه حرارت. و اين را جورى اينها درست كردند آن وقت كارشناسهاى ما و صنّاع ما طورى درست كردند كه اين چند جور حرارت را طورى درست كردند كه روى اينجا خراب نشده. آنها نقل كردند كه اين اصلًا قابل قيمت كردن نيست. براى اينكه دنيا ديگر نمىتواند اين را درست كند.
ما همچو مغزمان تهى شد كه صنعتهاى خودمان را دست ازش برداشتيم. صنعتهاى كاشيكارى، صنعتهاى منبت كارى، صنعتهاى قاليبافى، صنعتهاى زرىبافى، مخمل بافى.
اينها همه كم كم با تبليغات متفرقه كه اين دولتهاى فاسد هم به آن دامنزدند و اين پدر و پسر هم به آن زيادتر دامنزدند يكى بعد از ديگرى فراموش شد، صنعتهاى ما هم فراموش شد. براى اينكه ما را عاشق غرب كردند. و تا يك فاستونى را به اسم فاستونى انگليسى ما نامگذارى نكنيم مشتريها هم نمىخرند. ما طبيب داريم در ايران، لكن اگر بعضى از آقايان يادشان باشد، يكى از بستگان محمد رضا پهلوى مبتلا شده، آن طور نقل مىكردند، مبتلا شده بود به لوزتين، از خارج براى او طبيب آوردند عمل كند. شما ببينيد كه اين عمل چه عملى است. چه خيانتى است به اين ملت. اعلام به اينكه ما براى لوزتين هم طبيب نداريم. و همچو توسرى زدند به اطبا، جراحهاى ما، همچو تو دهانى زدند به اينها كه اينها را عقب رانده است. خودشان را هم گم كردند.
مغز استعمارى و مغز استقلالى
من يك وقت كه بعضى اطبا آمده بودند اينجا مىگفتم كه خوب شماها معلوم مىشود در اين مدتها درس نخوانديد كه هر كه مريض مىشود مىخواهد اروپا برود. گفتند ما