آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢
و قصبی مصری بر سر. کسی گفت: سعدی چگونه همی بینی این دیبای مُعْلَم بر این حیوان لایعْلَم؟ گفتم: خطی زشت است که به آب زر نبشته است[١] .
یعنی یک آدم احمق نادان کودنی بر اسبی خیلی عالی سوار بود و لباسهای خیلی زربفتی پوشیده بود و خیلی با تبختر میرفت. کسی از من پرسید که این چیست؟ گفتم: این مثل خط زشتی است که با آب طلا نوشته باشند[٢]. این سخن سعدی شعر است.
نقطه مقابل نظم، نثر است. در نثر آن نظام و آهنگی که در نظم به کار میرود، به کار برده نمیشود. نظم و نثر در سخن، هر دو از یک عمل محسوس و ملموسی گرفته شده است. وقتی دانههای تسبیح را به وسیله بند تسبیح در یک نظام خاص و یک سلک درمیآورند، این را «نظم» میگویند و اگر این بند پاره و این دانهها همه پخش شود، آنوقت میگویند که انتثار پیدا کرد، یعنی حالت «نثر» و پراکندگی پیدا کرد. نظم و نثر در سخن هم از اینجا گرفته شده؛ یعنی سخنی که نظم است مثل این است که آن را در یک سلک کشیدهاند و سخنی که نثر است مثل دانههای پراکندهای است که در یک سلک نیست و رشتهای در بین نیست که کلمات را در یک ردیف و در یک نظام قرار دهد.
اینجا قرآن تعبیر لطیفی دارد. میفرماید: روزی خواهد آمد که این کواکب که امروز مثل دانههای تسبیح و مثل کلماتی هستند که در یک
[١] . گلستان سعدی، باب سوم.
[٢] . اگر با آب طلا خط بدی را بنويسند، اين گونه نيست كه خط خوبی بشود، آب طلايی مصرف شده ولی خطخوبی نيست.