آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩
ذکر میکند.
مقدمه
اینجا مقدمهای عرض بکنم و آن اینکه وقتی حقیقتی بر انسان عرضه میشود گاهی او آن حقیقت را نمیپذیرد و زیر بار نمیرود، این یک مطلب است، و گاهی با آن حقیقت مبارزه میکند که مطلب دیگری است. مبارزه با یک حقیقت هم شکلهای زیادی دارد؛ یکی از مؤثرترین آنها در توده مردم (عامه مردم که کمتر اهل منطق هستند) مبارزه از طریق هو کردن و مسخره کردن و تحقیر کردن است؛ اثر این کارها از اثر هر نوع مبارزهای[١] بیشتر است. به هر نسبت که انسان از نظر فکری قویتر و نیرومندتر باشد و استقلال فکری بیشتری داشته باشد، کمتر تحت تأثیر این امور قرار میگیرد، ولی چنین افرادی نوادری هستند که تحت تأثیر تلقین و تشویق و تخطئه و مسخره کردنهای دیگران قرار نمیگیرند. اینها ـ به تعبیر امام صادق ـ مثل آن کسی هستند که وقتی در دستش گوهری است، اگر تمام مردم بگویند: «این گردو چیست که در دست گرفتهای؟!» اعتنا نمیکند و وقتی در دستش گردویی است، اگر همه مردم بگویند: «به به، چه گوهری در دست گرفتهای!» باز هم اعتنا نمیکند و گول حرف مردم را نمیخورد.
حکایتی درباره تلقین
مولوی داستانی آورده راجع به اثر حرف و تلقین دیگران. میگوید یک ملّا مکتبی بود که عدهای بچهمکتبی داشت. روزی یکی از این
[١] . مثل مبارزه با شمشير و سلاح و برهان و منطق و امثال اينها.