آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
. افرادی بالای این برجها میرفتند و همیشه مراقب بودند. گاهی هم وسط بیابانها برج درست میکردند[١] . غرض اینکه به «برج» از آن جهت که شیء آشکار و بارزی است «برج» میگویند. بعدها[٢] کلمه «برج» به عنوان یکی از اصطلاحات علمای نجوم به کار رفت. علمای نجوم برای نشان کردن ستارگان، کمربندی از ستارگان فرض کردند. آنوقت برای هر مجموع از ستارگان که شکل مخصوصی داشت و شباهتی به چیزی داشت[٣] اسمی گذاشتند و بیشتر هم از اسامی حیوانات استفاده کردند. این برجهای دوازدهگانه که عبارتند از حَمَل و ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله و میزان و قوس و عقرب و جَدْی و دلو و حوت[٤] ، هر کدام یکی از این مجموعههای ستارگان است...[٥] این میل خورشید (بر حسب چشم ما) در آسمان که گاهی به طرف شمال میرود و گاهی به طرف جنوب، از این کمربند خارج نمیشود. وقتی
[١] . بالای كوههای بين راه قم و تهران گاهی برجهايی ديده میشود. در حدود همين فريمان ما هم شايد هنوز آثاراين برجها هست. در بيابانهای خراسان هم خيلی برج میساختهاند چون تا حدود هفتاد هشتاد سال پيشتركمن تازی بوده؛ تركمنها از حدود بلخ و بخارا و... حمله میكردند و مال مردم را غارت میكردند و افراد رااسير میبردند. بعد مردم مجبور بودند بروند و اين اسيرها را با پول بخرند وگرنه برده میماندند. لذا معمولاديدهبانهايی در اين برجها بودند برای اينكه اگر از دور خبری فهميدند با دود مردم را خبر كنند يا خودشان رازود با اسب برسانند و قضيه را اطلاع بدهند.
[٢] . بعد از نزول قرآن.
[٣] . كمی شباهت داشت، نه اينكه شباهت زيادی داشته باشد.
[٤] . حمل يعنی برّه، ثور يعنی گاو نر، جوزا ]يعنی گوسپند سياهی كه ميان او سپيد است / لغتنامه دهخدا[، سرطانيعنی خرچنگ، اسد يعنی شير، سنبله يعنی خوشه گندم، ميزان يعنی ترازو، قوس يعنی كمان، عقرب يعنی همانعقرب، جَدْی يعنی بزغاله، دَلْو ]يعنی ظرفی كه بدان آب از چاه كشند / لغتنامه دهخدا[، حوت ]يعنی ماهی[.
[٥] . ]چند لحظه از صدای استاد ضبط نشده.[