آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤
میفرماید: عَبَسَ وَ تَوَلّی. اَنْ جاءَهُ الاَْعْمی. «عبوس کرد و اعراض کرد (روبرگرداند)، چرا؟ چون کوری به سوی او آمده بود.» گویی شخصی که چنین کاری کرده است، حاضر نیست و مغایب است. بعد جمله تغییر سیاق میدهد و صورت خطاب به خودش میگیرد: وَ ما یدْریک لَعَلَّهُ یزَّکی، که روح معنا این است: چه میدانی تو؟! شاید همین کور، پاک و هدایت شود. سؤال این است: به چه جهتی قسمت اول مغایب است و قسمت دوم مخاطب؟
در این مسئله میان مفسرین اختلافی نیست؛ چون در قرآن و به طور کلی در زبان عرب و بلکه در هر زبانی یکی از فنون فصاحت و بلاغت «التفات» است. «التفات» نزد علمای معانی و بیان یعنی در حالی که در واقع، خطاب انسان هیچ فرقی نکرده است، انسان صورت خطاب را تغییر دهد، متکلم را مغایب کند و مغایب را متکلم، مخاطب را مغایب کند و مغایب را مخاطب، در صورتی که مقصود یکی است. ولی این تغییرِ صورت خطاب در مواردی است که یک نکته خاصی منظور است. مثلا: شما با یک نفر مشغول صحبت هستید. در این حال او چیزی به شما میگوید که ناراحت میشوید. با این که کس دیگری آنجا نیست، شما رویتان را برمیگردانید و میگویید: « چه حرفی میزند؟!» یعنی: تو چه حرفی میزنی؟! این «چه حرفی میزنی» را به این صورت میگویید: «چه حرفی میزند؟!» در صورتی که با خود او حرف میزنید نه با شخص دیگری، و این یک نکته روانی دارد. گاهی انسان عمدا چنین کاری میکند، کأ نّه میخواهد بگوید: «من با کس دیگری حرف میزنم، ولی خودت هم میدانی که مقصودم تو هستی.» یا این که متکلم، خودش را به شکل مغایب درمیآورد. مثلا به جای این که بگوید «من چنین کردم»، اسم خودش را میبرد. فرض کنید اسمش احمد است، میگوید: «احمد