آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠
بچهمکتبیها که خیلی بچه شیطانی بود به بچهها گفت: بیایید نقشهای بکشیم که امروز ملّا ما را مرخص کند برویم بازی کنیم. بعد دستور داد که هر کدام به طور جداگانه به او میگوییم که شما حالتان خوش نیست. طبق قرار، بچه اول که از در وارد شد سلامی کرد و بعد نگاهی به چهره ملّا کرد و گفت: جناب ملّا خدا بد ندهد، مثل اینکه حالتان خوش نیست. ملّا گفت: نه، حالم خیلی خوب است، برو بنشین سر جایت. دومی آمد نگاهی کرد و گفت : مثل اینکه حالتان خوش نیست. گفت: نه پسر، برو بنشین سر جایت. سومی که آمد و همان حرف را تکرار کرد، خود ملّا هم شک کرد و گفت: نکند حالم خوش نیست، شاید اینها بهتر از من میفهمند. چهارمی که آمد و گفت: مثل اینکه حالتان خوش نیست، جواب داد: خودم هم احساس میکنم یک کمی حالم خوش نیست. پنجمی و ششمی که آمدند، کم کم وحشتش گرفت و گفت : بله، من حالم خوش نیست، شما بروید، من باید امروز کسالتم را معالجه کنم. غرض اینکه با همین تلقینها او را انداختند و بستری کردند.
مسخره کردن
مسخره کردن و مسخرگی در آوردن یکی از آن عوامل بسیار مؤثر در مردم است. شما همین الان هم میتوانید این قضیه را در مردم ببینید. یک وقتی در جلسهای مردی که معلوم بود مقام اداری بزرگی هم دارد، با اطرافیانش صحبت میکرد و میگفت: «به رفقا نگویید، ولی من نماز میخوانم!» معلوم بود جرأت نمیکند رفقایش که تارک الصلاة بودند این مطلب را بفهمند، چون مسخره میکردند.