آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
خارجی[١] را از بین بردیم.»
بعد میگوید: «کار را رها کردم، آمدم ببینم چه خبر است. به نقطهای رسیدم که دیدم مردم چیزی را با اشاره به یکدیگر نشان میدهند. وقتی خوب نگاه کردم دیدم سر مقدس اباعبدالله را به یکدیگر ارائه میکنند.» در اینجا تعبیرش این است: «هُوَ رَأسٌ قَمَری زُهَری.» یعنی سری بود ماهمانند و درخشان[٢] .
در ادامه میگوید: فَاِذآ بِعَلی بْنِ الْحُسَینِ عَلی بَعیرٍ یضْلَعُ بِغَیرِ غِطاءٍ. ناگهان چشمم افتاد به علی بن الحسین، دیدم او را سوار بر شتری کردهاند که جهاز ندارد در حالی که یک پایش هم میلنگد.
وقتی مردی غریب، مانند مسلم، از دیدن این اوضاع اینچنین منقلب میشود، پس زینب سلامالله علیها از دیدن سر برادر چه حالی پیدا میکند که این اشعار را میخواند :
یا هِلالا لَمَّا اسْتَتَمَّ کمالا غالَهُ خَسْفُهُ فَاَبْدی غُروبآ[٣]
و لا حول و لا قوّة الّا بالله العلی العظیم. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، توفیق عمل صالح به همه ما عنایت بفرما، از ما موجبات هر نوع فجور دور بفرما.
پروردگارا دلهای ما را به نور خودت و به نور محبت اولیای خودت روشن بفرما، اموات ما مشمول عنایت و لطف خودت قرار بده.
[١] . خارجی يعنی كسی كه عليه اسلام طغيان كرده و بر خليفه بر حق مسلمين خروج كرده.
[٢] . با اينكه وقتی انسان میميرد رنگ پوستش سفيد میشود و میپَرد، ولی در عين حال اين شخص میگويد :چهرهای بود نورانی و درخشان.
[٣] . ]ترجمه: ای هلالی كه وقتی به كمال رسيدی، ناگهان خسوفت در رسيد و غروب كردی.[