آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
همچنانکه روز ورود به شام هم همین طور است. عمر سعد شب یازدهم محرم را در کربلا اُتراق کرد برای این که کارهایش را انجام بدهد. یکی از کارهایش دفن کردن بدن کشتههای خودشان بود و بعد هم جریان آتش زدن خیمههای اباعبدالله. کار دیگری که انجام داد این بود که سرهای مقدس شهدا را از بدنها جدا کرد و پیشاپیش در همان شب یازدهم به طور خصوصی به کوفه فرستاد[١] . عصر روز یازدهم اهل بیت را حرکت دادند و فاصله بین کربلا تا کوفه[٢] را یکسره آمدند به طوری که صبح روز دوازدهم به دروازه کوفه رسیدند و سرهای مقدس شهدا را به استقبال آنها فرستادند، چون میخواستند سرها را همراه اسرا وارد شهر کنند.
مردی به نام مسلم ـ که بنّا و گچکار بوده و علیالظاهر آدم غریب و بیخبری بوده ـ میگوید : «در دارالاماره[٣] کوفه مشغول گچکاری بودم که ناگهان دیدم در شهر غلغلهای شد.» از کسی که زیر دستش کار میکرده میپرسد: «چه خبر است؟» میگوید: «تو عجب مرد بیخبری هستی! یک خارجی خروج کرده و لشکریان خلیفه او را کشتهاند و اکنون خاندان او را وارد شهر میکنند. مردم به استقبال آنها شتافتهاند و شادی میکنند.» میپرسد: «این خارجی چه کسی بوده؟» جواب میدهد: «حسین بن علی بن ابی طالب.» این مرد منقلب میشود و با مشتهای پر از گچ به سر خودش میزند و میگوید: «سبحانالله، کار دنیا به کجا رسیده؟! فرزند پیغمبر را شهید میکنند و بعد میگویند یک طغیانگر و
[١] . مخصوصا سر مقدس اباعبدالله و به دليل خاصی سر حبيب بن مظاهر.
[٢] . همين فاصله بين كربلا و كوفه فعلی كه ظاهرا ده دوازده فرسخ است.
[٣] . الان هم خرابههای دارالاماره كوفه موجود است. البته اين خرابهها و پايههايی كه الان هست مربوط است بهبعدها كه دارالاماره را عظمت دادهاند، در آن زمان به اين وسعت و عظمت نبوده، ولی به هر حال محل، همانمحل است.