آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
میکردند. مقدار زیادی آنها را تعقیب میکرد ولی خیلی جلو نمیرفت، چون نمیخواست از خیمه خاندانش دور باشد. قبلا به اهل بیت سپرده بود که از خیمهها بیرون نیایید و آنها هم بیرون نیامدند. نقطهای را انتخاب کرده بود که از آن نقطه صدای مبارکش به خیمهها میرسید. حضرت که میرفت و برمیگشت و میدانست که اهل بیتش میدانند که او شهید میشود، برای این که آنها مطمئن باشند که هنوز حسین زنده است، به آن نقطه که برمیگشت صدای مبارکش را بلند میکرد : لاحَوْلَ وَ لاقُوَّةَ اِلّا بِاللهِ الْعَلِی الْعَظیم که آنها وقتی این صدا را میشنیدند آرام میگرفتند. چقدر عظمت دارد! چقدر شکوه دارد! در آن آخرین لحظات «فَوَقَفَ لِیسْتَریحَ ساعَةً» توقف کرد یک قدری استراحت و رفع خستگی کند. اول، سنگی به پیشانی مبارکشان میرسد، حضرت خونها را پاک میکند، بعد تیری میرسد، دیگر تاب ایستادن روی اسب را ندارد. در همان حال صدا میزند : بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسولِ اللهِ، رِضی بِقَضائِک وَ تَسْلیمآ لاَِمْرِک لا مَعْبودَ سِواک یا غِیاثَ المُسْتَغیثینَ[١] . (چقدر اینها عظمت دارد!) خدایا! راضی هستم به آنچه که تو بخواهی و در راه تو باشد. این قلب من، این عقربه روح حسین جز به این قطب، متوجه هیچ چیزی در هیچ حالی نمیشود. و لا حول و لا قوّة الّا بالله العلی العظیم و صلّیالله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان.
پروردگارا ما را از شر غرورها و فریبهای خودمان مصون و
[١] . لهوف، ص ١٧٢ (چاپ دارالاسوة).