آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
بعد از دوازده جمله شرط با مضمون «و آنگاه که...»، در جواب همه این شرطها میفرماید: عَلِمَتْ نَفْسٌ ما اَحْضَرَتْ. معلوم است که ذکر کردن این همه جمله شرط برای یک جواب، علامت نهایت اهتمام به آن جواب است. در واقع جمله «عَلِمَتْ نَفْسٌ ما اَحْضَرَتْ» به منزله تکیهگاه جملههای قبل و بعد است؛ یعنی جملههای قبل مقدمهای است برای آن، و جملههای بعد به منزله یک نوع نتیجهگیری از آن است. در این سوره مبارکه نیز سیاق عینا همان سیاق است، ولی در اینجا چهار شرط ذکر شده است و بعد جوابی شبیه آن جواب منتها با تغییر بیان، ذکر شده است. (در اینجا به نکته خاصی اشاره شده است که در آنجا اشاره نشده بود و در آنجا به نکته دیگری اشاره شده بود.)
میفرماید: اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ. آنگاه که آسمان منفطر شود. «انفطار» را معمولا به «انشقاق» به معنی شکافته شدن ترجمه کردهاند[١] . وَ اِذَا الْکواکبُ انْتَثَرَتْ. و آنگاه که ستارگان[٢] به صورت نثر و پراکنده درآیند.
«نثر» نقطه مقابل «نظم» است. این دو کلمه در مورد «سخن» هم بهکار میروند، یعنی سخن دارای دو نوع است: سخن منظوم و سخن منثور. سخن منظوم همین است که ما اصطلاحا به آن «شعر» میگوییم، در صورتی که کلمه «شعر» در اصل لغت به این معنی که ما امروز استعمال میکنیم نیست. ما به هر سخنی که نظمی داشته باشد و تابع قواعد مخصوص عَروضی باشد و آهنگین باشد و دارای وزن مخصوص و نوعی قافیه باشد، شعر میگوییم، در حالی که چنین سخنی در واقع نظم است. شعر به حسب اصل لغت یعنی هر سخنی که آمیخته به نوعی تخیل و
[١] . در مورد كلمه «انفطار» عرايض مختصری دارم كه بعدا عرض میكنم.
[٢] . كوكبها يعنی ستارگان، اگرچه بعضی میگويند به معنی ستارگانی است كه نورشان از خودشان است، مثلخورشيد.