آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
زمان معتصم برادر مأمون ]اتفاق افتاد، خدا میداند![ باز مأمون وضع خاصی داشت، مرد عالم و تحصیلکردهای بود و چون تحصیلکرده و عالم بود از مسائل علمی لذت میبرد. گاهی، هم در زمان حضرت رضا و هم در زمان حضرت جواد، مجالس علمی تشکیل میداد، علمای بزرگ را جمع میکرد، بعد امام را احضار میکرد و خوشش میآمد که در آنجا سؤال و جواب و مباحثه شود. ولی معتصم از این جهت درست برعکس مأمون است، یعنی اُمّی است. اُمّی یعنی بیسوادِ بیسواد. در میان خلفا و بلکه در میان تمام طبقه سلاطین، شاید باسوادتر ]از مأمون کسی را نداشته باشیم.[ فقط در روم مردی را ذکر میکنند به نام اپکتیتوس که شاید او، همشأن مأمون بوده. از پادشاهان رومی است که او هم مرد فیلسوف و دانشمندی بوده و کتاب تألیف کرده. در تاریخ، در طبقه سلاطین و خلفا، غیر از این دو نفر، دانشمند حسابی نداریم. مأمون خودش اهل مباحثه بوده. در مجلسی که با علمای بزرگ اهل تسنن بر سر خلافت امیرالمؤمنین مباحثه کرد و خودش طرف شیعه را گرفت، آنچنان اینها را محکوم کرد که دیگر نتوانستند سخن بگویند[١] .
برعکس، معتصم یک آدم بیسواد عجیبی است. خیلی بیسواد است. خودش به خودش میگفت: خَلیفَةٌ اُمّی. یک وقت در مورد لغتی از لغات قرآن از وزیرش پرسید، اتفاقا او هم نمیدانست. گفت: به به! خَلیفَةٌ اُمّی و وَزیرٌ عامّی. خلیفه بیسواد که هیچ سوادی ندارد و وزیر عوام که هیچ نمیفهمد. یک مستوفی و دبیر داشته به نام محمد بن عبدالملک
[١] . در كتاب تشريح و محاكمه در تاريخ آل محمد تأليف قاضی زنگزوری تركيهای ـ كه يك قاضی اهل تسننبود و كتابش به فارسی هم ترجمه شده و خيلی كتاب خوبی است ـ اين مجلس مباحثه مأمون را از «تاريخ» ابنعبد ربّه (عِقد الفريد) نقل كرده كه خيلی جالب است.