آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
مادرش، و بلکه بالاتر، از همسر و فرزندانش فرار میکند، چرا؟ لِکلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یوْمَئِذٍ شَأْنٌ یغْنیهِ. هرکسی در آن روز، شأنی و شغلی و گرفتاریی دارد که او را از همه چیز بینیاز میکند. یعنی در آن روز آنقدر انسان به خودش گرفتار است که توجهی به غیر نمیکند، بلکه از غیر خودش ـ هرکه میخواهد باشد ـ فرار میکند. در همین جاست که مردم دو دسته میشوند[١] . میفرماید: وُجوهٌ یوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ. چهرهها را که نگاه کنید، دوگونه چهره میبینید: چهرههایی باز، شکفته، مثل صبحِ روشن، متلألئ. ضاحِکةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ خندان، مستبشر. (مستبشر کسی را میگویند که بشارت گرفته، کسی که یک بشارت بسیار بزرگ به او رسیده.)
وَ وُجوهٌ یوْمَئِذٍ عَلَیها غَبَرَةٌ و چهرههایی در آن روز بر آنها غبار نشسته، غبار غم و اندوه و ناراحتی. تَرْهَقُها قَتَرَةٌ کدورت و عبوسی بر آن چهرهها مسلط شده. اُولئِک هُمُ الْکفَرَةُ الْفَجَرَةُ. در این آیه راجع به دسته دوم[٢] دو
[١] . البته برای اين مسئله نمیتوان نمونه دنيايی پيدا كرد، ولی اگر اصرار داشته باشيم كه مطلب را با مثال تقريبكنيم میتوان مثال زد به جوانهايی كه در كنكور دانشگاه شركت میكنند. چقدر اينها اضطراب دارند تا موقعی كهنتيجه اعلام شود! تا قبل از اين كه روزنامه اعلام نتايج به دستشان برسد سراغ هركدامشان كه بروی حوصلههيچ چيزی را ندارند و فقط انتظار میكشند. روزنامه كه میآيد، میريزند به طرف روزنامه فروشیها. وقتی كهبرمیگردند، چهرهها همه چيز را نشان میدهد. چهرههايی شاد است و خندان، میخواهد زود خودش را بهخانه برساند تا خبر خوشحالی را بدهد، و چهرههايی برعكس، گرفته و عبوس و غمگين. ]اين مثالی برایتقريب اين مطلب است[ ولی اين كجا و آن كجا! اينجا مسئله ورود به دانشگاه مطرح است كه مسئله مهمینيست؛ چون اگر امسال نشد اميد به سال ديگر دارد، اگر اين دانشگاه نشد میتواند به دانشگاه ديگری برود واصلا اگر نتوانست وارد دانشگاه بشود میتواند كار و شغل ديگری داشته باشد. ولی آنجا مسئله ابديت مطرحاست.
[٢] . راجع به اين كه دسته اول چه كسانی هستند چيزی نمیگويد؛ چون معلوم است آنها چه كسانی هستند.