آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥
میبیند. در آنجا انسان احساس میکند با همان چیزهایی است که در دنیا با آنها بوده، اما در دنیا به یک شکل با آن چیزها بوده و در آنجا به شکل دیگری.
کتاب «سیاحت غرب» آقا نجفی قوچانی
مرحوم پدر ما دوستی قدیمی داشتند که سالهای اوّلی که ما به قم رفته بودیم (سنه ١٦ تا سنه ٢٠) ایشان ماههای رمضان به قم میآمد و در قم میماند. عالم بزرگی بود و آن وقتی که ما در حدود بیست سالمان بود او یک پیرمرد شصت هفتاد ساله بود. با اینکه مرد خیلی محترمی بود و علمای قم از او دعوت میکردند و خیلی مایل بودند وارد بر آنها شود، اما طبعش به گونهای بود که بیشتر دلش میخواست بین طلبهها و در حجره زندگی کند و اتفاقا حجره ما و حجره ایشان به یکدیگر نزدیک بود. ایشان در شهر خودش که قوچان بود شخص درجه اول بود و مردم به او خیلی اعتقاد داشتند و الان هم قبرش در قوچان به صورت یک مزار درآمده. بعد از مرگش کتابهایی از ایشان منتشر شد که یکی از آنها زندگینامه طلبگی او بود؛ یعنی سرگذشت طلبگیاش را از آن روزِ اول (که پدرش او را به قوچان برده بود تا به مدرسه برود و او دلش نمیخواسته برود) تا آن آخرین روز (که از نجف به ایران بازمیگردد)[١] بیان کرده. سالها در قوچان و بعد در مشهد و مدتی در اصفهان بوده (در اصفهان طلبه خیلی فاضلی بوده) و بعد میرود به نجف و بیست سال هم در نجف میماند و در سال ١٣٣٨ یا ١٣٣٩ از نجف برمیگردد و وارد ایران میشود. کتاب خیلی شیرین و جالبی است و نظیر اعترافات
[١] . از ورودش به ايران به بعد، در كتابش نيست.