آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨١
مشتمل بر نوعی تشبیه و استعاره باشد و قوه خیال به نحوی در آن استخدام شده باشد (و لهذا قرآن اینهمه از خودش شعر بودن را نفی میکند). اگر سخنی بخواهد شعر باشد، اعم است از این که منظوم باشد یا منثور؛ یعنی ممکن است کسی به نثر سخن بگوید ولی سخنش شعر باشد، یعنی شاعرانه باشد و خیلی مقرون به تشبیه و تخیل و بازی کردن با قوه خیال مردم باشد. ولی چون غالبا این عمل را که در اصطلاح به آن شعر میگفتهاند، در نظمها به کار بردهاند، کمکم به هر نظمی شعر گفتهاند در صورتی که بسیاری از نظمها اصلا شعر نیست، یعنی تخیل نیست، بلکه یک سخن خیلی صاف و سر راستِ حکیمانه عقلی منطقی است. اگر سخنی، سخن عقلی منطقی باشد، دیگر آن سخن شعر مصطلح نیست، چون با قوه عاقله سروکار دارد نه قوه خیال. مثلا :
تامردسخن نگفته باشد عیب وهنرش نهفته باشد
این سخن، شعر نیست ولی نظم هست. سخنی است که در آن نه تشبیهی است و نه استعارهای و نه تخیلی، بلکه حقیقتی را در لباس نظم بیان کرده است. این سخن همان مضمون جمله امیرالمؤمنین است که میفرماید: اَلْ مَرْءُ مَخْبوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ[١] (اگرچه در این جمله یک تشبیهی هست).
از طرف دیگر بعضی تعبیرها هست که شعر است و تخیل در آنها بهکار رفته ولو این که در لباس نظم نباشد و در لباس نثر باشد. خیلی از نثرهای گلستان سعدی شعر است. مثلا :
ابلهی را دیدم سمین، خلعتی ثمین در بر و مرکبی تازی در زیر
[١] . نهجالبلاغه، حكمت ١٤٨.