آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
ژان ژاک روسو است؛ یعنی شرح حال و زندگی شخصیاش را هرچه رخ داده عینا نوشته. اسم این کتاب را سیاحت شرق گذاشته است.
ایشان کتاب کوچک دیگری هم نوشته به نام سیاحت غرب که به نظر من از یک نظر جالبتر است گرچه کتاب سیاحت شرق بیشتر معروف شد. در کتاب سیاحت غرب فرض کرده که موقع مرگش فرا رسیده و بعد قضیه مرگ خودش و احتضار و قبض روح و دفن و سؤال قبر و عالم برزخ و غیره[١] را مطابق آنچه که از اخبار و احادیث استفاده میکرده به صورت سرگذشتی درآورده که خیلی جالب است.
در این کتاب همین مسئله «تطابق» را ـ بدون اینکه اسمی از آن برده باشد ـ خیلی عالی تشریح کرده. میگوید: همراه من یک شیء نورانی بود (اسمش را «هادی» میگذارد) و گاهی هم یک شیء سیاه همراهم بود (به او «سیاهی» میگوید). ایندو هیچ وقت با همدیگر نبودند، گاهی این بود و گاهی آن. میگوید: یک بار به این هادی گفتم: چرا من را تنها میگذاری؟ گفت: وقتی سیاهی بیاید دیگر من نمیتوانم بمانم. در آخر هم معلوم میشود این هادی که برای او خیلی مفید است و او را راهنمایی میکند ولایت علی بن ابی طالب است.
میگوید: به فلان سرزمین که رسیدیم گفتند سرزمین حسد است، جایی را گفتند سرزمین کبر است، جای دیگری را گفتند سرزمین بخل است. خلاصه تمام این زندگی دنیا در آنجا به صورت دیگری مجسم میشود. البته همه اینها حقیقتهایی است که اولیای دین به ما گفتهاند و او به صورت حکایت و داستان درآورده. و لهذا در اخبار و روایات وارد
[١] . تا عوالم برزخ را ذكر میكند، منتها ديگر به قيامت نمیرسد و آخرش منتهی میشود به آنجا كه موضوعرجعت پيش میآيد و او به دنيا برمیگردد و قضيه را اين جور تمام كرده.