آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
که بعضی دلها، دلهای زنگ زده هستند مثل شمشیری که مدتها زیر خاک مانده و زنگ زده و برای این که به حال اولش برگردد باید آن را در آتش بگذارند و صیقل دهند[١] .
قرآن میگوید هر کسی که عمل، او را فاسد کرد فکرش هم در مورد قیامت فاسد میشود؛ چون بعد از اینکه عمل، او را فاسد کرد فکر میکند که آیا قیامتی هست یا نیست. اگر قیامتی باشد خودش غیر قابل توجیه میشود و بعد که خودش غیر قابل توجیه شد، این وسوسه برایش پیدا میشود که از کجا معلوم قیامتی وجود داشته باشد؟! چه کسی رفته از آن دنیا خبر آورده؟! نه، این حرفها راست نیست!
اینجا قرآن اول میفرماید: وَ ما یکذِّبُ بِهِ اِلّا کلُّ مُعْتَدٍ اَثیمٍ. میخواهد بگوید هر فطرتِ پاکی گواهی میدهد که یک حقیقتی هست[٢] ، پس چه کسی این را که «حقیقتی هست» تکذیب میکند؟
تکذیب نمیکند این را مگر هر متجاوز بسیار گناهکاری[٣] . حال، به چه عبارت و بیانی تکذیب خودشان را توجیه میکنند؟ آنها میگویند: اینها افسانههایی است که گذشتگان گفتهاند و روشنفکران امروز این حرفها را قبول ندارند[٤] . تعبیر قرآن این است: اِذا تُتْلی عَلَیهِ ایاتُنا قالَ اَساطیرُ الاَْوَّلینَ. وقتی که آیات ما بر آنها تلاوت میشود میگویند: اینها افسانه و خرافه[٥] است، اینها
[١] . در مقابل، بعضی دلها هستند كه مثل يك شمشيرِ صيقل خورده برّاقاند كه عكس انسان هم در آن میافتد.
[٢] . اصلا اگر قيامتی نباشد حقيقتی در كار عالم نيست.
[٣] . «اثيم» مبالغه در «اثم» است، يعنی آن كسی كه گناه روی گناه كرده است.
[٤] . مردمِ هر زمانی خودشان را روشنفكرترين مردم دنيا حساب میكنند و میگويند: گذشتگان خرافی بودهاند وچيزی نمیدانستهاند.
[٥] . اتفاقا عين اين تعبير «خرافه» در ذيل آيه كريمه وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلا وَ نَسِی خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْی الْعِظامَ وَ هِی رَميمٌ(يس / ٧٨) كه قرآن داستان آن مرد قُرَشی را نقل میكند ذكر شده است. قرآن میگويد: «برای ما يك مَثلزده.» آن مرد رفت از قبرستان استخوان پوسيدهای را پيدا كرد و آمد در مقابل پيغمبر اكرم ايستاد و آن استخوانپوسيده را پودر و در هوا فوت كرد، بعد گفت: كيست كه بتواند اين استخوان پوسيده را زنده كند؟! قرآن جوابداد: «همان كسی كه اول بار او را خلق كرد و به وجود آورد.» (تو با مقياس قدرت خودت قضايا را در نظرمیگيری.) درباره همين آدم نوشتهاند كه به خانه رفت و به زنش خطاب كرد و گفت :اَ اَتْرُكُ لَذَّةَ الصَّهْباءِ يَوْمآ لِما وَعَدوهُ مِنْ لَبَنٍ وَ خَمْرٍآيا من لذت جام و باده را رها كنم به خاطر وعده بهشت و شير و خمر بهشتی؟!حَياةٌ ثُمَّ مَوْتٌ ثُمَّ حَشْرٌحَديثُ خُرافَةٍ يا اُمَّ عَمْروٍاينها چيست كه میگويند زندگی و بعد مردن و بعد محشور شدن؟! اينها خرافات است ای امّ عمرو! (امّ عمرو زناوست كه مخاطبش در اين شعر است.)