روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٤
بر پاى خاست [١]نام او عكّاشة بن محصن-يكى از بنى أسد [٢]بن خزيمه گفت:
يا رسول اللّه!از خداى در خواه تا مرا از ايشان كند.رسول-عليه السلام-گفت:
اللّهم اجعله منهم؛بار خدايا عكّاشه را از ايشان كن.
مردى ديگر برخاست گفت:يا رسول اللّه!دعا كن تا مرا از ايشان كند.
رسول-عليه السلام-گفت:
سبقك بها عكّاشه ؛عكّاشه سبق برد تو را به اين دعا.
آنگه عبد اللّه مسعود گفت:يا قوم اگر توانى [٣]كه [٤]خويشتن [٥]از آن هفتاد هزار [٦]كنيد كه بىشمار به بهشت شوند بكنيد،و اگر از آن عاجز و قاصر باشيد خويشتن از اهل ظراب [٧]كنيد،و اگر نتوانى [٨]و قاصر باشى خويشتن از اهل افق كنيد كه من آنجا مردمانى ديدم كه رحمت مىكردند بر يكديگر.گفتم:آنان كهاند؟گفتند:
اينان هفتاد هزار مردند.عبد اللّه مسعود گفت:رأى ما متّفق شد بر آنكه ايشان مردمانىاند كه[بر اسلام زادند و برآن بايستادند،گفت:چنين نيست،بل آنانند كه] [٩]دزدى نكنند و داغ نكنند و زجر و تطيّر نكنند و بر خداى توكّل كنند،و اين هر سه آن است كه عادت عرب باشد.
آنگه رسول-عليه السلام-گفت:اميدوارم كه امّت من و پسروان من ربع اهل بهشت باشند.ما تكبير كرديم،گفت:اميدوارم كه ثلث اهل بهشت باشند،ما تكبير كرديم،گفت:اميدوارم كه نيمۀ اهل بهشت باشند.آنگه اين آيت برخواند:
ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ .
و مجاهد و ابو العاليه و عطاء بن ابى رباح و ضحّاك گفتند:جماعتى از سابقان اين امّت باشند و جماعتى از آخرينان[١٣٦-پ]اين امّت،بيانش
[١] .اساس،آد،كا،گا:خواست/خاست.
[٢] .آج:مردى من بنى اسد.
[٣] .آج:توانيد؛آد،گا:بتوانيد.
[٤] .آج:بر.
[٥] .كا،گا+را.
[٦] .آج+كس؛آد،كا،گا+قوم.
[٧] .آج:خراب.
[٨] .آج،آد،كا،گا:نتوانيد.
[٩] .اساس:ندارد،با توجّه به آج افزوده شد.