روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٦ - ترجمه
را خبر داد،بشتافتند.موسى-عليه السلام-با اشراف بنى اسرائيل بيامد تا به دفن او مشغول شوند.چون در آمد آن خرقۀ [١]عورتپوش ديد و آن خشت و درويش را نديد.گفت:بار خدايا!اين درويش كجا رفت زمينش فروبرد يا گرگش بخورد [٢]! جبرئيل-عليه السلام-آمد و گفت خداى تعالى مىگويد اين چه گمانهاست كه به دوستان ما مىبرى اين درويشى بود كه شيطانش در دنيا طلب كرد و نيافت [٣]و منكر و نكيرش در گور طلب كردند و نيافتند و رضوانش در بهشت طلب كردند و نيافتند و مالكش در دوزخ طلب كرد و نيافت.گفت:بار خدايا!پس كجاست؟ گفت:دوست كجا باشد مگر به نزديك دوست! فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ [٤]؛ گفت:ذو النّون مصري،اصحاب را تحريض كردى بر طاعت چون از ايشان فتورى ديدى گفتى:جدوا يا اولياء اللّه جدوا فانّ للأولياء غرفا فى مقعد صدق عند مليك مقتدر؛جهد كنيد اى دوستان خداى كه دوستان [٥]او را غرفههايى هست در مقعد صدق به نزديك قادر توانا.
عاصم بن حمزه [٦]روايت كرد از جابر عبد اللّه انصارى كه گفت يك روز رسول-عليه السلام-در مسجد مدينه نشسته بود.بعضى صحابه از او حديث بهشت[١٠٢-ر]پرسيدند.رسول-عليه السلام-گفت:
انّ للّه لواء من نور و عمودا من زبرجد خلقها قبل ان يخلق السموات بألفي سنة مكتوب على رداء ذلك اللّواء
[١] .آد،گا:كهنۀ.
[٢] .اساس:به خود،با توجّه به نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .آد،گا+و ملكالموت در وقت مرگش نيافت؛كا+و ملكالموت درد و مرگش طلب كرد و نيافت.
[٤] .اساس در حاشيه با خطى جديدتر از متن ابياتى دارد به شرح زير: بار خدايا زره داورى*عاقبت بنده به خير آورى يا رسول اللّه رسول خالق يكتا تويى*برگزين ذوالجلال پاك بىهمتا تويى يا على دست ماست دامن تو*خوشهچينم به گرد خرمن تو العبد الفقير شاه محمّد
[٥] .آد،كا:اوليا.
[٦] .آد،گا:عاصم بن ضمره.