روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٥ - ترجمه
خوشتر نباشد ازآنكه آن شنيدن.آنگه با منازل خود روند [١]ناعم قرير العين چشم روشن.
در خبر است كه يك روز موسى-عليه السلام-به مناجات مىرفت به خرابهاى [٢]بگزشت [٣]ازآنجا نالهاى [٤]مىآمد.در آنجا رفت مردى را ديد برهنه بر سر خاك خفته خشتى زير سر گرفته بر او عورتپوشى بود [٥]مىناليد و در آن ناله چيزى مىگفت.موسى به نزديك او شد مىگفت:
الهى ترى غربتى و وحدتى و تعرف فقرى و فاقتى [٦]. موسى برفت و مناجات بكرد [٧]بگفت و بشنيد چون خواست تا برگردد [٨]حقتعالى گفت:يا موسى پيغام آن درويش بنگزاردى [٩]گفت:
بار خدايا تو عالمترى حكايت وحدت و وحشت مىكرد و شكايت فقر و فاقه مىگفت.گفت برو او را از من سلام كن [١٠]و بگو خدايت سلام مىكند و مىگويد:تو تنها نيستى كه من انيس تويم [١١]و تو غريب نئى كه من جليس تويم [١٢]و تو درويش نئى كه من وكيل تويم [١٣]موسى بيامد و بر بالين[١٠١-پ] آن درويش بنشست و آن پيغام بگزارد.درويش گفت:يا كليم اللّه [١٤]!مرا اين مايه [١٥]است كه خداى تعالى حديث من بشنود و آن را جواب دهد.آنگه نعرهاى [١٦]بزد و جان بداد.موسى-عليه السلام-با ميان بنى اسرائيل آمد و ايشان
[١] .آد،گا:آنگه هريك به مقام خود بازروند.
[٢] .آج،كا:خربه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:بگذشت.
[٤] .آد،كا،گا+و انينى.
[٥] .آد،گا:بجز عورتپوشى نداشت؛كا:بر او بيش از عورتپوشى نبود.
[٦] .كا+بار خدايا غربت و تنهايى من مىبينى فقر و فاقۀ من مىدانى.
[٧] .آد،گا:بگذشت و به مناجات رفت.
[٨] .آد،گا،كا:بازگردد.
[٩] .آد،گا:خطاب آمد كه يا موسى چرا حال فقر و غريبى و درويشى و تنهايى آن درويش ما در اين حضرت عرض نكردى موسى.
[١٠] .آد،گا:برسان.
[١٣] [١٢] [١١] .همۀ نسخه بدلها:توام.
[١٤] .آد،گا:اى رسول خدا.
[١٥] .آد،گا:منزلت؛كا:پايه.
[١٦] .كا:نغمهاى.