روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٨ - ترجمه
را عادت نبود كه در مهمان نگاه كردى به وقت طعام خوردن،چه عادت كريمان چنين باشد تا مهمانان طعام بخورند چنان كه خواهند،بخلاف آنكه يكى گفت در مهمانى بخيلى [١]:
امدّ يدىّ فيه لأسرق لقمة
فيلحظني شزرا فأعبث بالبقل
ساره از پس پرده بديد،ابراهيم را بخواند و گفت:اين ميهمانان تو طعام نمىخورند.او گفت:أ لا تأكلون [٢]، آنگه بترسيد از ايشان كه نبايد كه به او [٣]غدرى و خيانتى در دل دارند،يقال:أوجس في نفسه [٤]اذا وجد و الخيفة الخوف.قالوا لا تخف،ايشان [٥]ديدند كه ابراهيم بترسيد از ايشان،گفتند:مترس.و او را به پسرى دانا بشارت دادند.اهل اشارت گفتند:چون ساره[٤٨-پ]با بىفرزندى [٦]عجل [٧]فدا كرد و ايثار كرد كه آن را چون فرزند مىداشت،ما او را به فرزند چون اسحاق بشارت داديم [٨].
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ ،أى في صيحة،يعنى ساره كه اهل او بود بانگ برداشت.و مراد به«اقبلت»نه اقبال و ادبار است،انّما معنى آن است كه گويد:
اقبل فلان يفعل كذا،أى جعله [٩]كذا.و گفتند:في صرّة،أى في جماعة من النّساء.
و اصل الصّرّ،الجمع،و منه الصرّة و قال [١٠].
جواهرها في صرّة لم تزيّل.
أى في جماعة من [١١]البقر.فصكّت وجهها،أى لطمت وجهها؛تپنچه [١٢]بر
[١] .آد،كا:مهمان بخيل؛گا:ميزبان بخيلى.
[٢] .آد،كا،گا+فاوجس منهم خيفة.
[٣] .كا:كه نباشد با او.
[٤] .آد،كا+و أجسّ.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها+چون.
[٦] .كا:به عوض فرزندى.
[٧] .آج و ديگر نسخه بدلها:عجلى.
[٨] .گا:دادند.
[٩] .اساس:أى جعله؛با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٠] .آد،كا،گا+الشّاعر.
[١١] .آج،كا،گا:ندارد.
[١٢] .آج،گا:طپانچه.