روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٧ - ترجمه
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ ؛چون نزديك[او] [١]شدند، فَقٰالُوا سَلاٰماً ،أى نسلّم عليك تسليما،آنگه فعل بيفگند و زوائد مصدر. قٰالَ سَلاٰمٌ ،أى سلام عليكم،أو خطابي و تحيّتى.«سلام»خبر مبتدايى باشد محذوف. قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ،أى انتم قوم منكرون.
هم خبر مبتداى محذوف است،گفت:شما مردمان ناشناختهاى [٢]،من شما را نمىشناسم.و گفتند:براى آن«منكر»خواند ايشان را كه بىدستورى در شدند، و گفتند:براى آنكه خطاب و تحيّت سلام عادت نبود،او آن تحيّت نشناخت.
فَرٰاغَ إِلىٰ أَهْلِهِ ،أى مال و رجع.ابراهيم-عليه[السلام] [٣]با نزديك قوم و اهل خود رفت ساره[و گفت] [٤]:مرا مهمانان [٥]رسيدند [٦]بس [٧]گرامى،چيزى نيست [٨][٤٨-ر]كه پيش ايشان بريم؟گفت:چيزى ساخته نيست و لكن مرا عجلى است گوساله كه او را مىپرورم به هوس فرزند و او را چون فرزند مىدارم [٩]به دوستى،و لكن براى تو ايثار كنم [١٠].چنان كه عادت زنان باشد او را دست و پاى در حناء [١١]گرفته بود و زنگ در گلو بسته.ابراهيم آن عجل را بكشت و بريان كرد و آن گوسالهاى بود فربه.
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ [١٢] ،و قال لهم:كلوا،فلمّا رأيهم لا يأكلون، قٰالَ أَ لاٰ تَأْكُلُونَ ، پيش بنهاد[و گفت] [١٣]:چرا نمىخورى [١٤]؟گفتند:ابراهيم نديد [١٥]،براى آنكه او
[٤] [٣] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .آج:شما مردانيد ناشناختهايد؛آد،گا:شما مردمانى ناشناختهايد؛كا:شما مردمانيد ناشناخته.
[٥] .آج:مهمانانى.
[٦] .آد،كا،گا:رسيدهاند.
[٧] .كا:پس.
[٨] .آد،كا:هست.
[٩] .آد:فرزندى.
[١٠] .آد،گا+و.
[١١] .اساس:حيناء؛با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٢] .آد،گا+آنگه پيش ايشان آورد و بنهاد،و قال أ لا تأكلون،اين جا در كلام محذوفى هست،و التقدير:فقرّبه اليهم.
[١٣] .اساس:ندارد؛با توجه به آج،گا افزوده شد.
[١٤] .آج:نمىخوريد؛آد:گفت بخوريد؛چون ديد كه ايشان نمىخورند گفت:بخوريد.
[١٥] .آج،آد،كا+كه ايشان نمىخوردند.