فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٨٢ - نجوا
١٠. نجاست مشركان و ممنوعيّت آنان از نزديك شدن به مسجدالحرام، حكمى مبتنى بر علم و حكمت گسترده خداوند:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ ... إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.
توبه (٩) ٢٨
١١. شرك، موجب نجس بودن مشركان:
... إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ [١] ...
توبه (٩) ٢٨
طهارت از نجاست
١٢. دستور خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله مبنى بر پاك كردن لباس خود از آلودگى به نجاست براى نماز:
وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ [٢].
مدّثر (٧٤) ٤
١٣. طهارت از نجاست (بول و غايط) امرى مطلوب و محبوب خدا:
لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ.
توبه (٩) ١٠٨
نجاشى
نجاشى، لقب عمومى پادشاهان حبشه است. [٣] مورّخان، نام پادشاه حبشه در عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را «اصحمه» دانستهاند [٤] و وى را حامى مهاجران اوّليّه اسلام به اين ديار ذكر كردهاند [٥] و گفتهاند: وى در پى نامه پيامبر صلى الله عليه و آله به پادشاهان و اميران، اسلام را پذيرفت. [٦] برخى مفسّران، شأن نزول آيه ١٩٩ آلعمران (٣) را درباره وى دانستهاند كه علاوه بر ايمان به پيامبران گذشته به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز ايمان آورد. [٧] همچنين آيه ٤٣ رعد (١٣) را درباره وى و يارانش دانستهاند كه آنان با اينكه اهلكتاب بودند، بر رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله گواهى دادند. [٨] نيز شأن نزول آيات ٨٢ و ٨٣ مائده (٥) را درباره وى و اصحابش دانستهاند كه پس از شنيدن آيات قرآن و شناخت حق، اشك شوق از ديدگانشان جارى شد و به آن ايمان آوردند. [٩]
نجوا
نجوا، در گوش سخن گفتن، تنگ گوشى صحبت كردن است. اصل اين كلمه اين است كه كسى با رفيقش در «نجوه» يعنى جاى دور و يا بلندى كه ديگران نفهمند، صحبت كند. [١٠] در اين مدخل از واژه «نجوا» و مشتقّات آن استفاده شده است.
اهمّ عناوين: نجواى مشركان.
[١] . ممكن است نجاست مشركان به جهت شركشان باشد. (زبدةالبيان، ص ٦٧)
[٢] . متبادر از «و ثيابك فطهّر» امر به تطهير لباس از نجاسات براى نماز است. (زبدةالبيان، ج ١، ص ٧٢؛ الميزان، ج ٢٠، ص ٨١)
[٣] . لغتنامه، دهخدا، ج ١٤، ص ٢٢٣٤٤، «نجاشى».
[٤] . سير أعلام النبلاء، ج ١، ص ٤٢٨.
[٥] . تاريخ طبرى، ج ١، ص ٥٤٩؛ السيرة النبويّه، ابنهشام، ج ١، ص ٣٣.
[٦] . طبقات، ابنسعد، ج ١، ص ١٩٨.
[٧] . جامعالبيان، ج ٣، جزء ٤، ص ٢٨٩؛ الجامع لاحكامالقرآن، قرطبى، ج ٤، ص ٢٠٥.
[٨] . الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٩، ص ٢٢٠.
[٩] . اسبابالنزول، واحدى، ص ١١٦؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٦، ص ١٦٥.
[١٠] . نثر طوبى، ج ٢، ص ٤٤١، «ن ج و».