ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٠ - ظلم و ظالم و مظلوم عدل و عادل و كسى كه در بارهء او با عدل رفتار شده است
< شعر > اى كه تو از ظلم چاهى مى كنى از براى خويش دامى مى تنى بر ضعيفان گر تو ظلمى مى كنى دان كه اندر قعر چاه بىبنى گرد خود چون كرم پيله بر متن بهر خود چه مى كنى اندازه كن مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان از نبى إذ جاء نصر اللَّه بخوان گر تو پيلى خصم تو از تو رميد نك جزا طيرا ابابيلت رسيد گر ضعيفى در زمين خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان گر بدندانش گزى پر خون شوى درد دندانت بگيرد چون كنى شير خود را ديد در چه و زغلو خويش را نشناخت آن دم از عدو عكس خود را او عدوى خويش ديد لا جرم بر خويش شمشيرى كشيد اى بسا ظلمى كه بينى در كسان خوى تو باشد در ايشان اى فلان اندر ايشان تافته هستى تو از نفاق و ظلم و بدمستى تو آن توئى وان زخم بر خود مى زنى بر خود آن دم تار لعنت مى تنى در خود اين بد را نمى بينى عيان ورنه دشمن بوده اى خود را به جان حمله بر خود مى كنى اى ساده مرد همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد چون به قعر خوى خود اندر رسى پس بدانى كز تو بود آن ناكسى شير را در قعر پيدا شد كه بود نقش او آن كش دگر كس مى نمود هر كه دندان ضعيفى مى كند كار آن شير غلط بين مى كند اى بديده خال بد بر روى عم عكس خال تست آن ، از عم مرم چون كه خرگوش از رهائى شاد گشت سوى نخجيران روان شد تا به دشت شير را چون ديد محو ظلم خويش سوى قوم خود دويد او پيش پيش شير را چون ديد كشتهء ظلم خود مى دويد او شادمان و بار شد < / شعر >