ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - امير المؤمنين ( ع ) مى توانست همهء ناگواريها و نابسامانىهاى دوران خود را با روش ماكياولى ( هدف وسيله را توجيه مى كند ) مرتفع بسازد
شخصيتى مانند على بن ابي طالب عليه السلام را درك كند مگر اصل اساسى در گرويدنهاى تكاملى اين نيست كه :
< شعر > عقل باشى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را يابى جمال < / شعر > آرى ، چنين است . از آن جانى كه در زواياى مثلث آخور ( خوردن ) و پالان ( پوشيدن و خود آراستن ) و انزال ( اشباع تحريكات جنسى ) گرفتار است و غير از « حلق و دلق و جلق » هيچ چيز ديگر نمى فهمد ، چه انتظارى مى رود آيا انتظار داريد كه او انسانشناس باشد و از انسانشناسى هم ترقى كرده موفق به شناخت انسان كاملى مانند على بن ابي طالب عليه السلام باشد - < شعر > جهل را خود با چنين سودا چه كار كرّ مادرزاد را سرنا چه كار تو چه دانى ذوق صبر اى شيشه دل خاصه صبر از بهر آن شمع چگل مرد را ذوق از غزا و كرّ و فر مرا بود بود ذوق از ذكر جز ذكر نى دين او نى كر او سوى اسفل برد او را فكر او < / شعر > مولوى اين مدعيان علم هر اندازه هم اصطلاح بافى و حماسه سرايى راه بيندازد و هر اندازه هم چشمان مردم را خيره كنند ، توانايى آشنايى با حق و حقيقت در انسان شناسى را ندارند .
بهر حال ، اين جانب با كمال صميميت و جدّيت به محققان در علوم انسانى و مخصوصا به جامعه شناسان ارجمند پيشنهاد مى كنم كه براى شناسائى استعداد جامعهء بشرى [ براى انعطافهاى بسيار شگفت انگيز و براى پذيرش تضادها و تناقضهاى حيرتانگيز و در هم پيچيدن زيباها و زشتها و نيكها و بدها ، عظمتها و حقارتها و پراكندگى دلها در عين اجتماع اجساد ، نمايش انسانى ضد انسانها ] با تحقيقات بيشترى وارد جامعه شناسى جامعه اى شوند كه امير المؤمنين عليه السلام در آن حكومت فرموده است .