ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٥ - امير المؤمنين عليه السلام در برابر آن جامعهء طوفانى و پر از ضد و نقيض كه اكثريت مردم آنرا غوطه وران در جهل و خودكامگى و سست عنصرى تشكيل مى دادند خود را نباخته بود
الآخرة ) * ] [١] ( خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند با قول ثابت در حيات دنيوى و اخروى ثابت و پا بر جا مى نمايد ) بهمين جهت است كه على ( ع ) در هر موقعيتى از زندگى كه قرار مى گرفت ، با عامل شخصيت ثابت رو به يك مطلق فوق حركت و سكون و دگرگونيها حركت مى كرد ، زيرا - < شعر > گوهر مخزن اسرار همانست كه بود حقهء مهر بدان مهر و نشانست كه بود عاشقان زمرهء ارباب امانت باشند لا جرم چشم گهربار همانست كه بود < / شعر > حافظ براى آشنايى مطالعه كنندگان ، مخصوصا محققان ارجمند با ناهنجاريها و نابسامانيهاى شديد دوران زمامدارى على ( ع ) كه موجب تأسف سخت او بود ، طرح مقدارى از سخنان آن بزرگوار ضرورى است :
١ . « بدانيد ، سوگند بخدا ، پيراهن خلافت را او به تن كرد ، در حالى كه قطعا مى دانست كه محل من از خلافت همانا محل قطب از سنگ آسيا است كه آسيا به دور او مى گردد و همانند كوهى مرتفعم كه سيل از قلهء آن سرازير مى شود و پرندهء سبكبال و دور پرواز به آن قلَّه نرسد ، لباس از آن خلافت رها ساختم و از تصدى بآن اعراض نمودم . بسى انديشيدم كه آيا با دست كوتاه حمله كنم ، و يا بر روزگار تيره و تار صبر كنم و شكيبا باشم - روزگارى كه سالخورده در آن فرسوده شود و جوان در آن پير گردد و انسان با ايمان به مشقت افتد تا خداى خود را ملاقات نمايد ، پس ديدم تحمل و شكيبايى بر اين مشقت سخت ، شايسته تر است ، پس تن به صبر و تحمل دادم در حالى كه خس در چشمانم بود و غصّه در گلويم . . . » [ خطبهء ٣ ص ٤٨ ]
[١] ابراهيم آيه ٢٧ .